تبلیغات
اندکی صبر سحر نزدیک است...
 
اندکی صبر سحر نزدیک است...
گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ahmad motaleby
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)







جمعه 27 آذر 1388
    محرم و عاشورا

* محرم ماهی است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاریخ ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.


* محرم ماهی است كه به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه،  كه اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهایی بخشید.


* این خون سید الشهدا است كه خونهای همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد .

* ماه محرم برای مذهب تشیّع ماهی است كه پیروزی، در متن فداكاری و خون به دست آمده است.


* محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، كه با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و كوبندگی به بشر داد، وراه فنای ظالم و شكستن ستمكار را به فدایی دادن و فدایی شدن  دانست. واین خود سرلوحۀ تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخر دهر.


* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاری آغاز شد.ماهی كه خون بر شمشیر پیروز شد.ماهی كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمكاران و حكومتهای شیطانی زد. ماهی كه به نسل ها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت.ماهی كه شكست ابر قدرتها را در مقابل كلمه حق، به ثبت رساند.ماهی كه امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمكاران تاریخ را به ما آموخت.


* سید الشهدا را كشتند، اسلام ترقی اش بیشتر شد.


* سیدالشهدا _سلام الله علیه_ با همه اصحاب و عشیره اش قتل عام شدند،لكن مكتبشان را جلو بردند.


* شهادت حضرت سیدالشهدا مكتب را زنده كرد .


* زنده نگه داشتن عاشورا ، یك مسأله بسیار مهم سیاسی _ عبادی است.


* انقلاب اسلامی ایران ، پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.


* كربلا كاخ ستمگری را با خون در هم كوبید ، و كربلای ما كاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.


* كربلا را زنده نگه دارید و نام مبارك حضرت سید الشهدا را زنده نگه دارید ، كه با زنده  بودن او اسلام زنده  نگه داشته می شود.


* مسأله كربلا ، كه خودش در رأس مسائل سیاسی هست ، باید زنده بماند.


* ملت بزرگ ما باید خاطره عاشورا را، با موازین اسلامی ، هر چه شكوهمندتر حفظ نماید.


* این محرم را زند ه نگه دارید؛ ما هر چه داریم از این محرم است.


* محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است.


* تمام این وحدت كلمه ای كه مبدأ پیروزی ما شد ، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این  مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.


* مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان ، كه مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خیانت، و حكومت اسلامی بر حكومت طاغوت است ، هر چه با شكوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بیرق های خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بیشتر افراشته شود.

 

* ماه محرم ماهی است كه مردم آماده اند برای شنیدن مطالب حق.


* گریه كردن بر عزای امام حسین ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همین معنا كه یك جمعیت كمی در مقابل یك امپراطوری بزرگ ایستاد ، دستور است.


* باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد.


* عاشورا روز عزای عمومی ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جدید اسلام و مسلمانان است.



نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : محرم و عاشورا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نامه ها و ملاقاتهای امام حسین (ع)
    

مجلس اول


نامه امام حسین (ع )به برادرش امـام حسن (ع ).



((انت اعلم منی بان خیر المال ما وقى العرض )) .

امـام حـسـن (ع ) بـه برادرش فرمود: ((چرا این قدر به شعرا صله زیاد مى دهى )),

حضرت در پاسخ فرمود: ((تو بهتر از من مى دانى كه بهترین مصرف مال جایى است كه آبروى انسان را حفظ كند)).

اسـلام بـا شـعـر خـوب , مـخـالفتى ندارد بلكه تعریف وحمایت هم كرده است ,چنانچه ((قیس بن عـاصـم ))مـواعظ پیامبر(ص )را در قالب

شعر ریخت وچه بسا اثرشعر در افراد بیشتر از نثر باشد كه در تاریخ نمونه هایى از آن ذكر شده است :.

اشعار ابو العتاهیه وهارون الرشید.

((اصـمعى )) مى گوید: روزى بر ((هارون الرشید)) وارد شدم كه مشغول خواندن ورقه اى بود, در حالى كه اشك چشمش بر گونه هایش

جارى بود, مدتى صبر كردم تاآرام گرفت , آنگاه متوجه من شد وآن ورقه را جلو من انداخت وگفت : ((این عاقبت دنیااست )):.

((اصـمـعـى )) مـى گـوید: وقتى به ورقه نگاه كردم تا ببینم چه چیزى نوشته كه موجب ناراحتى هارون شده , دیدم با خط زیبایى , اشعار

ابو العتاهیه (اسماعیل بن قاسم ) نوشته شده :.



این الملوك واین غیرهم ـــــ صاروا مصیرا انت صائره .


یا مؤثر الدنیا بلذته ـــــ والمستعد لمن یفاخره .


نل ما بدالك ان تنال ـــــ من الدنیا فان الموت آخره .


((كجا رفتند پادشاهان وغیر آنان ؟آنان به راهى رفتند كه تو خواهى رفت )).

اى كسى كه لذات دنیارا براى خودت برگزیدى وخودرا آماده كرده ایى كه به هركسى فخر كنى )) .

((هر مقدار كه از دنیا استفاده كنى , پس بدان كه پایان آن مرگ است )).


هارون الرشید گفت : ((گویا مخاطب این اشعار فقط من هستم ))

كه بعد از این جریان , دیگر عمر هارون چندان وفا نكرد وجان باخت .

شعرا و صله . از قـدیـم رسـم بر این بوده كه شعرا وقتى شخصیتى را مدح مى كردند, ممدوح ,چیزى را به عنوان ((حق الزحمه )) به او


مى داد كه این را ((صله )) مى گفتند واین بستگى به شعر وممدوح داشت كه شـعر در چه سطحى وممدوح نیز از چه روحیه اى بر


خوردارباشد, گاهى ممدوح , مانند ((منصور عـباسى )) بود كه با انواع حیله ها, شعرارا از صله ,محروم مى كرد, چون از حافظه اى قوى


برخوردار بـود, به نحوى كه اگر شعرى را فقط یك بار مى شنید آن را حفظ مى شد ودر كنارش , جاریه اى هم بود كه با دوبار


شنیدن ,شعررا حفظ مى كرد. لذا ((منصور)) به شعرا گفته بود در صورتى صله مى گیرند كه شعرشان تازه وجدید باشد, آن هم بـه وزن


كاغذ یا پوستى كه شعررا روى آن نوشته اند, براى همین ,شعرا با چه زحمتى ,شعرى را انشا مـى كـردند ودر حضور منصور كه


مى خواندند, درهمان بار اول آن را حفظ مى شد ومى گفت :

این كـه شـعر تازه اى نبود, چون من مى خوانم تا بدانى كه من هم این را حفظ هستم , بعد از خواندن او, جـاریه هم حفظمى شد و


مى گفت :

اگر باور ندارى ببین كه این بانو هم این شعررا در حفظ دارد, لذا ازصله خبرى نبود وشعرا باسر افكندگى , مجلس را ترك مى كردند.

منصور واصمعى .

((اصـمـعى )) كه به حیله ((منصور)) پى برده بود, به فكر چاره اى افتاد, لذا اشعاربسیار سنگینى را سـرود وبر روى سنگ نوشت وبراى


اینكه شناخته نشود,

صورتش را هم پوشاند ودر حضور منصور, شروع به خواندن شعر كرد كه چند بیت آن را اینجا مى آوریم :.


هیـج قلبى الثمل ـــ والرقص قدطبطبلى .


و صوت صفیرالبلبل ــــ والطبل طبطبطبلـى .


وقــال لا لا لــلا ـــ والسقف سقسقسقلى .


و قد غدا مهرول

((منصور)) كه نتواسته بود اینهارا حفظ كند, نگاهى به جاریه انداخت اما او هم مثل منصور بود, لذا رو به شاعر كرد وگفت :

كاغذ خودرا بیاور تا هموزن آن به تو صله بدهم.

((اصـمـعى )) گفت : ((كاغذى پیدا نكردم , لذا روى پاره سنگى نوشتم !))وقتى ((اصمعى )) صله را گـرفـت واز مجلس خارج شد,


منصور گفت : این شخص باید((اصمعى )) باشد وقتى اورا آوردند ونـقاب از چهره بر گرفت ,

اصعمی گفت : منصور! جماعت شعرا, فقیر وبینوا هستند وبا زحمت , شعرى را مـى گـویـند كه از تو چیزى بگیرند ولى تو از حافظه ات بهره

مى گیرى ودر نتیجه آنان را محروم مى كنى .

گـاهـى هـم شـعـرا از چهره هایى بودند كه ممدوح , مجبور بود براى اینكه جلوزبان آنان را بگیرد وآبروى خودرا حفظ كند, صله بیشترى


بدهد, چنانچه سیدالشهدا(ع ) خطاب به برادرش , همین را بیان مى كند كه :


((بهترین مال , آن است كه آبروى انسان را حفظ كند)).



شـخـصیت هاى بر جسته اجتماعى , همیشه مواجه با یك سرى افراد ماجراجو,دله , بد زبان , هرزه , طماع , بى هویت وبى ریشه

هستند كه مجبورند به آنان چیزى بدهند تا از گزندشان در امان بمانند به قول شاعر:. نان را به كسى ده كه بگیرد دستت ـــــ یا پیش

سگى نه كه نگیرد پایت .

مـرحوم ((حاج نصراللّه تراب )) در ((لمعات البیان )) نقل مى كند كه با استاد اعظم ((شیخ مرتضى انـصـارى ـقدس سره ))  در ((حجر

اسماعیل )) نشسته بودیم

كه یكى ازخواجه هاى سیاه , پشت به كـعبه وروبه روى ما نشست وگفت :


((شما اهل عجم , همگى كفار وكلاب وخنازیر بلكه انجس از همه اینها هستید!!)).

((شـیخ انصارى )) ربع ریال فرنگى به او داد, غلام سیاه رو به كعبه كرد وگفت :((ورب هذا البیت اعجم اخیار وابرار وطیبون )).

ائمه (ع ) وشعرا.

ائمـه (ع ) مظهر جود وسخاوت بودند وشعرا هم كه ائمه (ع ) را مدح مى كردند,طمع وچشم داشتى بـه مـال آنـان نـداشـتند, مع

الوصف , امامان (ع ) با اصرار, به شعرا صله مى داند


حضرت رضا(ع ) به ((دعبل )) صد دینار طلا صله دادند,

امام سجاد(ع ) به ((كمیت )) چهار صد هزار درهم عنایت كرد وبه ((فرزدق )), دوازده هزار درهم , مرحمت فرمودند.

امام حسین (ع ) وفرزدق . چـون ((مروان )), ((فرزدق ))را از مدینه بیرون كرد, سیدالشهدا(ع ) چهار صددینار به او دادند
به حـضـرت گـفـتند كه او شاعرى فاسق وپرده دراست امام (ع )فرمود:

((ان خیر مالك ما وقیت به عـرضـك وقـد اثـاب رسـول اللّه (ص ) كـعـب بـن زهـیر وقال فی عباس بن مرداس اقطعوا
لسانه عنی)).

به راستى , بهترین مال تو آن است كه آبرویت را حفظ كند, همانا پیامبر(ص ) به كعب بن زهیر چیزى داد ودر مورد عباس
بن مرداس فرمود:

((زبان اورا از من قطع كنید)).

پیامبر (ص ) وعباس بن مرداس . بـه دنبال غنایم چشمگیرى كه ارتش اسلام در ((طائف )) بدست آورد,پیامبر(ص ) در
((جعرانه )) مشغول تقسیم غنایم شدند

كه چهار شتر هم به ((عباس بن مرداس )) رسید. او با اشعارش پیامبر(ص )را چنین مورد عتاب قرار داد:.

فاصبح نهبی ونهب العبید بین عیینة والاقرع .
((اموال واسبان من مورد غارت قرار گرفت وبین دو طایفه عیینه واقرع , تقسیم گردید)).

((ابوبكر)) اشعارش را به عرض پیامبر(ص ) رساند, حضرت فرمود:

((اقطعوالسانه عنی , زبان اورا از من قطع كنید))

لذا صد شتر ویا به نقلى دیگر, پنجاه شتر به اودادند)).

پیامبر(ص ) ومرد عرب .
امـام صـادق (ع ) نـقـل مـى كند كه روزى , مرد عربى به خدمت پیامبر(ص )رسیدوبا زبان تندى با رسـول خـدا(ص )
سخن گفت كه موجب غضب وناراحتى آن حضرت گردید, حضرت فرمود: اى مردعرب ! زبان تو چند حجاب ومانع دارد؟

گفت : دو تا, یكى لبها ودیگرى دندآنها. پـیـامـبـر فـرمـود:
((آیا یكى از این دو كافى نبود كه زبانت را كنترل كنى وبا این تندى با ما سخن نگویى ؟)).

بـعـد فرمود:

((اما انه لم یعط احد فی دنیاه شیئا هو اضر له فی آخرته من طلا قة لسانه یا علی ! قم فاقطع لسانه فظن الناس انه
یقطع لسانه فاعطاه دراهم(( 18 ))  )).

((در نـعـمتهاى دنیایى , چیزى براى انسان مضرتر براى آخرت او نیست , از آزادبودن زبان (سپس فرمود) اى على برخیز
وزبان اورا قطع كن مردم خیال كردند كه امیرالمؤمنین (ع ) زبان اورا قطع مى كند, اما دیدند كه چندین درهم به او
عطا كرد)).

  

روضه .

شـعـرایـى كـه در حـضور ائمه (ع ) از امام حسین (ع ) شعر ومرثیه خواندندوموجب تاثر خاطر آنان گردیدند عبارتنداز:.

1-كمیت بن زید.

در ایـام تـشـریق در ((منى )) به حضور امام صادق (ع ) شرفیاب شد وعرض كرد:اجازه مى فرمایید اشعارى را بخوانم ؟

حضرت فرمود: ((انها ایام عظام قال : انها فیكم ,قال (ع ): هات )).

این روزهاى با عظمت , وقت خواندن شعر نیست , كمیت گفت : این اشعاردرباره شما خاندان است .

(حـضرت به دنبال بعضى از اهل بیت فرستاد وآنگاه فرمود) بخوان )) ((كمیت ))شروع به خواندن كرد به نحوى كه صداى گریه همه بلند


شد تا رسید به این اشعار:.

كان حسینا والبهالیل حوله ـــــ لا سیافهم ما یختلى المتبتل . فلم ار مخذولا لاجل مصیبة ـــــ واوجب منه نصرة حین یخذل .

((گـویـا حـسـیـن را مـى بـیـنم كه بزرگانى اطرافش هستند وبا شمشیرهایشان دشمنان را درو مى كنند)).

((كـسـى را نـدیدم كه به خاطر مصیبتى كه بر او وارد شده , خوار گردد ویاریش واجب تر از ایشان باشد)).

امام صادق (ع ) دستهارا به سوى آسمان بلند كرد وفرمود: ((اللهم اغفر للكمیت ماقدم واخر وما اسر واعلن واعطه حتى یرضى )).


2 ـسفیان بن مصعب عبدى كوفى .

او بـر امـام صـادق (ع ) وارد شـد, حضرت فرمود به زیاد ام فروه (كنیه مادر امام صادق (ع )) بگویید بیاید وبشنود كه بر جدش چه گذشته

است

((فتسمع ما صنع بج دها, فجائت فقعدت خلف الستر)) .

حضرت خطاب به سفیان فرمود: ((بخوان )) چون بیت اول را خواند:.

((فرو جودى بدمعك المسكوب )).

اى ام فروه ! هر چه مى توانى تلاش كن وبراى جدت حسین (ع ) اشك بریز)).

((فـصـاحت وصحن النسا وقال ابو عبداللّه (ع ) الباب ! الباب ! فاجتمع اهل المدینه على الباب فبعث الیهم ابو عبداللّه (ع ) صبى لنا غشی


علیه )).

((ام فـروه وزنـهـا صـیـحـه ایى زدند (وچون زمان تقیه وخوف بود ونمى توانستند به طور آشكار, عـزادارى كـنند حضرت فرمود:

متوجه درب منزل باشید, مردم مدینه جلو درب اجتماع كردند تا بفهمند كه چه خبر شده , امام (ع ) فرمود: فرزندى از ما غش كرده


است )).

نـكته : كلام امام (ع ) یا حمل بر تقیه میشود ویا آنكه واقعا, بر اثر گریه زنهاوهیجان مجلس , فرزند خردسالى غش كرده باشد.

3 ـسید اسماعیل حمیرى .


او بر امام صادق (ع ) وارد شد حضرت دستور داد پرده اى آویختند وزنها پشت پرده نشستند, آنگاه به ((اسماعیل حمیرى )) فرمودند


اشعارى را درمرثیه جدم حسین (ع ) بخوان :.

امرر على جدث الحسین ـــــ فقل لا عظمه الزكیة . یا اعظما لا زلت من ـــــ وطفا ساكبة رویة .


واذا مررت بقبره ـــــ فاطل به وقف المطیة .

ما لذ عیش بعد رض ـــ کبالجیاد الاعوجیة  .

((هنگامى كه بر بدن حسین (ع ) عبورت افتاد, به استخوانهاى پاكش بگو: )).


((پیوسته از اشك چشمان سیراب خواهى بود)).

((هنگامى كه بر قبرش گذر كردى ,

مركبت را مدت زیادى نگه دار وبگو: )).


پس از آنكه بدنت را با سم ستوران خرد كردند, زندگى لذت ندارد)).

اشـكـهـاى امـام صـادق (ع ) جارى شد وصداى گریه وشیون از پشت پرده بلند شدكه كوچه هاى مدینه را پر كرد,


حضرت كه چنین دید فرمود: بس است .

4 ـجعفربن عفان طائى .

((زید شحام )) مى گوید: خدمت امام صادق (ع ) نشسته بودیم كه ((جعفربن عفان ))نابینا وارد شد حضرت خطاب به او فرمود:

((شنیده ام درباره امام حسین (ع ) خوب شعر مى گویى )).

گفت : آرى

حضرت فرمود: ((بخوان )).

((جـعـفـر)) شروع كرد به خواندن اشعار امام واطرافیانش بسیار گریستند بعدحضرت فرمود:

به خـدا سـوگـنـد! فـرشـتگان مقرب خدا حضور یافتند واشعارت راشنیدند ومانند ما گریه كردند وخداوند تورا آمرزید وبهشت را بر تو واجب


كرد)).

واما اشعارى كه در مجلس امام صادق (ع ) سروده این است :.

غداة حسین للرماح دریئة ـــــ وقد نهلت منه السیوف وعلت . وغودر فی الصحرا لحما مبددا ـــــ علیه عتاق الطیر باتت وظلت .

((روزى كه نیزه ها پیكر حسین (ع )را شكافتند وشمشیرها از خونش سیراب شدند)).

((بـدن قـطعه قطعه حسین را در بیابان سوزان كربلا رها كردند تا مورد نوازش مرغان هوایى قرار گرفت وبر آن سایه افكندند)).


5 ـابو هارون المكفوف .

وى خـدمت امام صادق (ع ) شرفیاب شد, حضرت فرمود:

از حسین (ع )برایم شعر بخوان , ابو هارون شـروع بـه خـوانـدن شعر كرد ولى حضرت آن سبك را نپسندیدوفرمود: همانطوریكه در كنار قبر


حسین (ع ) شعر میخوانید, بخوان , لذا ابوهارون به همان روش چنین خواند:.

امرر على جدث الحسین ـــــ فقل لاعظمه الزكیة .


با شنیدن این شعر حضرت گریست , لذا ابوهارون توقف كرد, ولى حضرت فرمود, ادامه بده ,

شاعر چنین ادامه داد:.


یا مریم قومی واندبی مولاك ـــــ وعلى الحسین فاسعدی ببكاك .

كه در اثر گریه امام (ع ) وزنها مجلس منقلب شد .
_________________


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : مجلس اول نامه ها و ملاقاتهای امام حسین (ع)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم


[size=167]مجلس دوم  

[size=134] پاسخ امام حسین (ع )به نامه جعدة بن هبیره مخزومى .


((امـا اخـی فانی ارجو ان یكون اللّه قد وفقه وسدده , واما انا فلیس رایی الیوم ذاك فالصقوا رحمكم اللّه بـالارض , واكمنوا فی البیوت واحترسوا من الظنة ما دام

معاویة حیا, فان یحدث اللّه به حدثا وانا حی , كتبت الیكم برایی والسلام )).


عـده اى از شـیـعـیـان نـزد ((جـعـدة بن هبیره ))  جمع شدند واز او خواستند تا نامه اى به سـیـدالـشـهدا(ع ) بنویسد واز حضرت بخواهد كه علیه معاویه دست به

قیام بزند لذا
((جعده )) به نمایندگى از طرف شیعیان , نامه اى به این مضمون براى امام (ع ) مى نویسد:.

امـا بـعد:

((فان من قبلنا من شیعتك متطلعة انفسهم الیك , لا یعدلون بك احداوقدكانوا عرفوا راى الـحـسن اخیك فى الحرب , وعرفوك باللین لاولیائك والغل ظة على اعدائك ,

والشدة فی امر اللّه , فان كنت تحب ان تطلب هذا الامر فاقدم علینا فقد وطناانفسنا على الموت معك )).


((شـیـعـیـان شما در اینجا دلهایشان به شما روشن وبه شما امید بسته اند وغیر ازشمارا هم قبول ندارند وراى وتصمیم برادرت امام مجتبى (ع )را در جنگ با

معاویه دانستند وشمارا هم به ملاطفت بـا دوسـتان وشدت وتندى با دشمنان وامرالهى مى شناسند پس اگر مى خواهى این حكومت را به دست گیرى به سوى

ما بیا كه ما تاپاى جان با تو هستیم )).


پاسخ امام حسین (ع ). حضرت در پاسخ ((جعده )) چنین مرقوم فرمودند:.

((بـرادرم ! كـه امـیـدوارم خـداوند تورا محكم وموفق بدارد, تصمیم امروز من حركت وقیام نیست , خـداونـد شـمـارا مورد رحمت قرار دهد به زمین بچسبید ودرخانه

هایتان بنشینید واز كارى كه مـوجب تهمت علیه شمااست , بپرهیزید, مادامى كه معاویه زنده است پس هرگاه معاویه مرد ومن زنده بودم , آنگاه شمارا از تصمیم

خودم آگاه مى كنم )).



تحلیل نامه امام حسین (ع ).

ایـن نامه در واقع دفاع از امام مجتبى (ع )است كه نشان مى دهد روش امام حسین (ع )هم نسبت به مـعـاویـه , هـمـان روش بـرادر بـزرگوارش است ,

چون بعد ازشهادت امام حسن (ع ) ده سال امام حسین (ع )با معاویه بود وهیچ حركتى علیه اوانجام نداد شرایطى كه امام حسن به خاطر آن مجبور شد صلح كند

وامام حسین (ع )هم همان روش را ادامه بدهد, از این قراراست :.


1 ـ جـنـگـهـاى پى درپى از قبیل ((جمل , صفین ونهروان )) ونا امیدى وسرخوردگى شیعیان كه طبعا رمقى براى جنگ با معاویه باقى نگذاشته بود.

از دسـت دادن نـیـروهـاى زبـده در جمل وصفین كه زبده ترین نیروهارا ازامیرالمؤمنین (ع ) گـرفت , چهره هایى از قبیل عبداللّه بن بدیل (به تعبیر معاویه ,

قوچ قوم ) عمار یاسر, هاشم بن عتبه (مرقال ), اویس قرنى ابوالهیثم بن تیهان , خزیمة بن ثابت (ذوالشهادتین )
وخلاصه در صفین طبق نقل ((نصر بن مزاحم ))

هفتصد نفر ازاصحاب على (ع ) از دست رفتند.


3 ـ تـلـفـات سـنـگـین مردم عراق در صفین كه طبق نقل صاحب وقعه صفین ,25000 نفر كشته دادند  .

4 ـ خیانت فرماندهان سپاه امام حسن (ع ). 5 ـ رشوه هاى كلان معاویه . 6 ـ جلوگیرى از خونریزى بیشتر. در اصـول كـافـى بـابـى داریـم تـحت عنوان

((ان الائمة كلهم قائمون بامر اللّه )), منتهاهر زمانى اقـتـضـایـى دارد, بـعضى از شیعیان خیال مى كنند همیشه باید جنگید در حالى كه گاهى جنگ خـوب اسـت

وصـلـح بـد, و گـاهى هم به عكس مى باشد جریان
((سدیرصیرفى )) به خوبى نشان مـى دهـد كـه سـدیر وامثال او آگاه به شرایط نبودند,

لذا از امام صادق (ع ) مى خواهد كه حضرت دست به شمشیر ببرد وجنگى را بپا كند.


گفتگوى سدیر صیرفى با امام صادق (ع ). ((سـدیـر صـیـرفـى )) بـه خـدمت امام صادق (ع ) شرفیاب شد وعرض كرد:

((واللّه مایسعك القعود!, به خدا قسم ! در خانه نشستن براى شما روانیست !)).

امام (ع ): چرا یا سدیر؟

سـدیـر: بـراى ایـنـكـه دوسـتان وشیعیان ویاوران شما آنقدر زیادند كه اگر این جمعیت را جدت امیرالمؤمنین (ع ) داشت , دیگران طمع در حكومت او پیدانمى كردند.

امام (ع ): شیعیان مارا چقدر تخمین مى زنى ؟.

سدیر: صدهزار.

امام (ع ): صد هزار!.

سدیر: بلكه بالاتر, دویست هزار نفر.

امام (ع ): دویست هزار نفر!.

سدیر: بلكه بالاتر, نیمى از جمعیت دنیا طرفدار شما هستند.

امـام (ع ) سكوت كردند, آنگاه رو كردند به سدیر وفرمودند: ((آیا مى توانى همراه ما تا ینبع  بیایى ؟)).

عرض كردم : آرى .

امـام (ع ) فرمود: ((الاغ واسترى را آماده كردند, من جلو رفتم كه بر الاغ سوارشوم،حضرت فرمود: الاغ را به من بده .))

عرض كردم : استر براى شما زیبنده ترومحترم تراست .

فـرمود: الاغ براى من راحت تراست , من پیاده شدم وحضرت بر الاغ ومن براستر سوار شدم , مدتى راه رفتیم , چون وقت نماز رسید,

حضرت فرمود: پیاده شو تانماز بخوانیم بعد فرمود: اما این زمین شـوره زاراست ونماز در آن روا نیست , دوباره به راه خود ادامه دادیم تا به زمین خاك سرخ رسیدیم ,

حضرت به جوانى كه مشغول چرانیدن تعدادى بزغاله بود, اشاره كرد وفرمود:.
((واللّه یا سدیر! لو كان لى شیعة بعدد هذه الجدا ما وسعنى القعود)).

((بـه خـدا سـوگـند! اگر تعداد شیعیان من به اندازه این بزغاله ها بود, نشستن درخانه برایم روا نبود)).

آنـگـاه پیاده شدیم ونمازرا خواندیم , پس از تمام شدن نماز, بزغاله هارا شمردم ,(فقط) هفده راس بود.


روضه .

((ام كـلـثـوم )) مـى گوید شب نوزدهم ماه مبارك رمضان پدرم مهمان ما بود بعد ازنماز مغرب , طبقى محتوى دو قرص نان جو ومقدارى شیر نزدش گذاشتیم

چون نگاهى به آن انداخت , حرك راسه وبكى بكا شدیدا, سررا تكانى داد وگریه بلندى نمود وفرمود:


((اتریدین ان یطول وقوفى غدا بین یدى اللّه عزوجل یوم القیامة ؟)).

((دخترم ! دو نوع غذا مى آورى , آیا مى خواهى فرداى قیامت مدت طولانى براى حساب بمانم ؟)).

((انـا اریـد ان اتـبـع اخـى وابن عمى رسول اللّه (ص ) ما قدم الیه ادامان فى طبق واحدالى ان قبضه اللّه )).

((ام كلثوم )) به پدر عرض كرد: براى نماز, جعده را بفرستید,

فرمود: ((از مرگ راه فرارى نیست )).

((موقع بیرون آمدن , قلاب , در كمربند آن حضرت بند شد وكمربند از كمرمباركش باز شد )) .

دست در دامن مولا زد در ـــــ كه على بگذر واز ما مگذر.

شال شه واشد ودامن به گرو ـــــ زینبش دست به دامن كه مرو.

شال مى بست ونداى مبهم ـــــ كه كمربند شهادت محكم .


مدتى گذشت , ناگهان جبرئیل در آسمان وزمین ندا در داد كه همه شنیدند:.

((تـهـدمـت واللّه اركـان الـهـدى وانـطـمـست اعلام التقى وانفصمت العروة الوثقى ,قتل ابن عم المصطفى , قتل الوصی المجتبى , قتل علی المرتضى ,

قتله اشقى الا شقیا )).


(( به خدا سوگند! اركان هدایت درهم شكست ونشانه هاى تقوا خاموش وگسیخته شد عروة الوثقاى الهى , كشته شد پسر عموى پیامبر بدست شقى ترین افراد)). [color]
_________________


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : مجلس دوم پاسخ امام حسین (ع )به نامه جعدة بن هبیره مخزومى،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم


مجلس سوم


[size=134]نامه امام حسین (ع ) به معاویه در مـورد مصـادره اموال معاویـه



((مـن الحسین بن علی الى معاویة بن ابی سفیان : اما بعد, فان عیرا مرت بنا من الیمن , تحمل مالا وحـلـلا وعـنـبرا وطیبا الیك لتودعها خزائن دمشق ,

وتعل بها النهل ببنی ابیك وانی احتجت الیها فاخذتها, والسلام )).


كـاروانـى از یـمـن , اموال وزینت آلات وعنبر وعطریات را به دمشق حمل مى كرد, امام حسین (ع ) اینهارا ضبط نمود وبه معاویه نوشت كه :.

((كاروانى از یمن , عطریاتى را به دمشق حمل مى كرد كه تو آنهارا در خزائن دمشق ذخیره نمائى تا تشنگان اولاد پدرت را مكرر سیراب كنى , من به آن اموال

نیازداشتم , لذا آنهارا مصادره كردم )).


مـصـادره دومـى هم توسط امام حسین (ع ) در زمان یزید اتفاق افتاد كه اموالى رااز یمن براى یزید مـى بـردند, حضرت در محل تنعیم آنهارا مصادره كرد وسپس

به صاحبان شتر فرمود:


((هر یك از شـمـا مـى خـواهد همراه ما به عراق بیاید وهر كس هم كه مى خواهد از اینجا برود, ما كرایه اورا به

مقدارى كه آمده , پرداخت مى كنیم )).


((علامه بحرالعلوم )) این اخباررا صحیح نمى داند ومقام امام معصوم (ع )را بالاتراز اینها مى داند كه اموال حكومت را ضبط نماید وبین محتاجین تقسیم كند.

براى تبیین مساله لازم است به چند مساله توجه داشته باشیم :.


اولا: پیامبر(ص ) اموال مشركین را مصادره كرده است , هنگامى كه اصحاب خودرا جمع كرد وحتى براى رفتن قرعه هم مى انداختند واز یكدیگر سبقت هم

مى گرفتند, فرمود:  


((هذه عیر قریش فیها اموالهم , لعل اللّه یغنمكموها )).

ایـن كـاروان قـریش است , اموالتان در این كاروان مى باشد (بشتابید تا) شایدخداوند شمارا بى نیاز كند.


وثانیا:   بنى امیه وبنى عباس همگى غاصب وتصرفات آنها غیر شرعى وحرام بوده است وحتى بر طبق روایـات اسـلامى , ترافع وتخاصم در نزد آنهاحرام است

بنابراین , خلیفه هر عصر, امام معصوم همان عـصـراست وسایر تصرفات ومداخلات باید به اجازه آنها باشد ودر عصر غیبت , با اذن فقهاى عادل مى باشد.


وثـالـثـا: امام (ع ) بدینوسیله عدم مشروعیت حكومتهاى غاصب را مى رساندواعلان مى كند كه این اموال , مربوط به بیت المال است وامثال معاویه ویزید,

حق تصرف در این اموال را ندارند. مـضافا كه اصحاب ائمه (ع ) در آن عصر, همین تلقى را داشتند ومتوجه بودنداموالى را كه از طریق دستگاه بنى امیه و

بنى عباس به دست مى آورند, باطل است وحق تصرف ندارند, لذا آنهارا به خدمت ائمه (ع ) مى آوردند, چون معتقد بودند زمین وآنچه در آن است فیها از آن

امام معصوم (ع )است .



جریان علبا اسدى .

((علبا اسدى )) حاكم بحرین بود واز این راه هفتاد هزار دینار واموال دیگرى راكسب كرده بود چون به مدینه آمد,

تمام اموال خودرا خدمت امام صادق (ع ) آوردوعرض كرد:


((انی ولیت البحرین لبنی امیة وافدت كذا وكذا وقد حملته الیك وعلمت ان اللّه عزوجل لم یجعل لـهـم من ذلك شیئا وانه كله لك , فقال ابو عبداللّه (ع ):

هاته فوضع بین یدیه فقال له (ع ): قد قبلنا منك ووهبناه لك واحللناك منه وضمنا لك على اللّه الجنة  )).


((مـن از طـرف بـنى امیه حاكم بحرین بودم واموالى را بدست آوردم , اكنون آنهارانزد شما آوردم , چـون مـى دانم كه خداوند متعال براى آنان حقى در این اموال

قرارنداده وتمام آنها براى شماست)).


حـضـرت فـرمـود: بیاور آن اموال را.

علبا, تمام اموال رانزد حضرت گذاشت .

آنگاه امام (ع ) فرمود:

ایـنـهـارا از تـو قبول كردیم وبه تو بخشیدیم وبراى تو حلال كردیم وبهشت را هم براى تو ضمانت كردم .



خمس اموال مسمع بن عبدالملك .

((مـسـمـع )) خدمت امام صادق (ع ) رسید وعرض كرد: ((در بحرین از راه غواصى ,چهار صد هزار درهم به دست آورده ام واكنون هشتادهزار درهم آن را به

عنوان خمس , خدمت شما آورده ام )).


حـضـرت فرمود: ((خیال مى كنى فقط خمس اموال براى مااست : ان الارض كلهالنا فما اخرج اللّه منها من شی فهو لنا)).

((زمین وآنچه از زمین به دست مى آید براى ماست )).


((مسمع )) گفت : ((پس تمام اموال را خدمت شما مى آورم ))

امام (ع ) فرمود: ((آنهارا براى تو حلال كردیم واین هشتادهزار درهم را هم به توبخشیدیم  )).

پس جاى تاملى باقى نمى ماند كه امام حسین (ع ) مى تواند اموال معاویه ویزیدرا مصادره كند, چون آنان غاصب هستند.


روضه .

توسل به حضرت جواد الائمة (ع ).

قضى شهیدا وهو فی شبابه ـــــ دس الیه السم فی شرابه .

افطر عن صیامه بالسم ـــــ فانفطرت منه سما العالم .

تبكی على غربته الاملاك ـــــ تنوح فی صریرها الافلاك .

تبكیه حزنا اعین النجوم ـــــ تلعن قاتلیه بالرجوم . ***.


یاد كوى تو مى كنم امروز ـــــ گفتگوى تو مى كنم امروز.

جستجوى تو مى كنم امروز ـــــ
یا جوادالائمه ! ادركنى . ***.

عزت عالمین مى خواهم ـــــ سفر كاظمین مى خواهم .

طوف قبر حسین مى خواهم ـــــ
یا جواد الائمه ! ادركنى . ***.

خسته ودل شكسته وزارم ـــــ گره افتاده است در كارم .

جز به كویت كجا پناه آرم ـــــ
یا جواد الائمه ! ادركنى . ***.

اى كه روح عبادتى مارا ـــــ عذر خواه قیامتى مارا.

جان زهرا عنایتى مارا ـــــ
یا جواد الائمه ! ادركنى . ***.

همسرت كرد نامراد تورا ـــــ كرد مسموم از عناد تورا.

اى كه خوانده خدا جواد تورا ـــــ
یا جواد الائمة ادركنی . ***.

((شعر از: مؤید)).


((رحیل )) كه رضیع امام جواد(ع )است مى گوید:

در حالى كه امام هادى (ع ) با((مؤدب )) نشسته بود, ناگاه صداى گریه بلند شد,

((مؤدب )) سؤال كرد علت گریه چیست ؟

حضرت فرمود:((ان ابا جعفر توفى الساعة , الان پدرم از دنیا رفت )).

سـؤال كـردیـم از كـجـا دانستید,

فرمود: ((دخلنی من اجلال اللّه عزوجل شی لم یكن اع رفه قبل فعلمت ان ابی قد مضى  )).

   (( از عـظـمـت پـروردگـار, حـالـتى به من دست داد كه قبلا نبود,

پس دانستم كه پدرم رحلت كرده است )).
    


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : مجلس سوم نامه امام حسین (ع ) به معاویه در مـورد مصـادره اموال معاویـه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم

مجلس چهارم

نامه امـام حسین (ع ) به معاویه در مورد ازدواج با كنیزى



((قـد رفـع اللّه بالا سلا م الخسیسة ووضع عنابه النقیصة , فلا لوم على امرئ مسلم الا فی امر ماثم وانما اللوم لوم الجاهلیة )).

((معاویه در مدینه جاسوسى داشت كه موظف بود اخباررا به اطلاع او برساند,در یكى از گزارشها بـه مـعـاویـه اطـلاع داد كه حسین بن على (ع ) كنیزى

را كه داشته , آزادكرده وسپس با او ازدواج كرده است , عملى كه در آن عصر, چندان مورد پسند اجتماع نبود كه شخصیت بزرگى با یك كنیز آزاد شـده ,

ازدواج كـنـد وقـهرا افرادى كه مادرشان كنیز بود, در اجتماع از اعتبار واحترام بالایى برخوردار نبودند وچه بسا مورد ملامت وسرزنش دیگران هم قرار مى گرفتند.

معاویه به استناد این گزارش , نامه اى به این مضمون براى حضرت نوشت :. به من خبر رسیده كه با كنیزى ازدواج كرده اى , وزنان قریش كه كفو و شأن تو

بوده اند رها كرده اى , كـه ازدواج با آنان موجب مجد وسرافرازى وبراى اولاد, موجب نجابت وآبرو مى شود, با این عمل نه مصلحت خودرا در نظر گرفته اى ونه

فرزندانت را!!)).


پاسخ امام (ع ) به نامه معاویه

حـضـرت , در پاسخ معاویه مرقوم فرمود:  

((بدان كه تمام شرافتها ونسبت هاى بزرگ به پیامبر(ص ) منتهى مى شود این كنیز ملك من بود كه به خاطر ثواب , اورا آزادكردم , سپس بر طبق سنت نبوى

بـا او ازدواج كـردم خـداونـد با ظهور اسلام , این نوع پستى ها وحقارتهارا برداشت وآن نقص وافت اجـتـمـاعى به وسیله ما برداشته شدسرزنش مسلمان روا

نیست مگر درمعصیت پروردگار وآنچه سزاوار ملامت مى باشد, اعمال زمان جاهلیت است )).


مـعاویه وقتى پاسخ امام حسین (ع )را خواند, نامه را جلو یزید انداخت وگفت :((چقدر حسین بر تو فخر مى كند)).

یزید گفت : ((لا ولكنها السنة بنی هاشم الحداد التی تفلق الصخر وتغرف من البحر)). ((خـیـر, ایـن طـور نـیـسـت , بلكه زبان بنى هاشم آنچنان تیزاست كه

صخره رامى شكافد واز دریا سرچشمه مى گیرد وسیراب مى شود.))



ملامت , صفت ناپسند

سـرزنـش مـسـلـمان , محكوم است , حتى شخص عاصى را باید نهى از منكر كنیم ولى حق ملامت نـداریم ملامت در تمام امور, مذموم است , چه امر عبادى ,

یا بدنى ,اقتصادى , خانوادگى , تحصیلى وچه غیر اینها. معاویه , امیرالمؤمنین (ع )را سرزنش مى كند كه چرا دست حضرت فاطمه (س )وحسن وحسین (ع ) را

مى گیرد وشبها به دنبال احقاق خود مى رود.


((تحمل قعیدة بیتك لیلا على حمار ویداك فی یدی ابنیك حسن وحسین )).

گـاهـى رفـاقـت بـعـضـى , بـراى شـناخت عیوب وپرونده سازى علیه انسان است امام صادق (ع ) مى فرماید:.


((ابـعـد مـا یـكـون الـعـبـد مـن اللّه عـزوجـل ان یـوافی الرجل وهو یحفظ علیه زلا ته لیعیره بها یوما  )).

دورترین بنده از درگاه الهى آن كسى است كه با كسى دوست شود ولغزشهاى اورا در نظر بگیرد تا روزى اورا سرزنش كند.


روزى ((ابوذر)), مردى را سرزنش كرد كه مادرت سیاه چهره است .

رسول خدا(ص ) فرمود: ((تعیره بامه یا اباذر!)). ابوذر! اورا به خاطر مادرش سرزنش مى كنى .

((ابـوذر)) هم در مقام توبه واستغفار, آنقدر سر وصورت خودرا در خاك مالید تاپیامبر(ص ) راضى شود )).

عاقبت ملامتگر. امام صادق (ع ) مى فرماید: ((من عیر مؤمنا بذنب لم یمت حتى یركبه  )).

((هـر كـسـى مـؤمـنـى را بر گناهى سرزنش كند, نمى میرد مگر آنكه خودش به آن گناه , مبتلا مى شود)).



پرهیز از ملامت بیماران

در چهره ((یونس بن عمار)) لكه هاى سفیدى كه احتمالا برص یا جذام بود,پدید آمد عده اى تصور كردند به خاطر گناه به این مرض مبتلا شده وبنده خوبى براى

خدا نبوده است حضرت صادق (ع ) فرمود:.


((لقد كان مؤمن آل فرعون مكنع الاصابع ویمد یده ویقول : یا قوم اتبعواالمرسلین  )).

((مـؤمـن آل فرعون , انگشتانش به هم چسبیده بود وبا همان حال , دستهارامى كشید ومى گفت : اى مردم ! از انبیا پیروى كنید)).



ازدواج جویبر با ذلفا

اسـلام بـا ظـهور خود با افكار جاهلیت مبارزه كرد وتنها ملاك امتیازرا به ((تقوا))دانسته است در ازدواج شـرطاست كه طرفین كفو هم باشند,

یعنى در اسلام وایمان , هردو مثل هم باشند هر چند در سـایر امور, با هم اختلاف داشته باشند.


دستور پیامبر(ص )مبنى بر ازدواج ((جویبر)) با ((ذلفا)) در همین راستااست .


((جویبر)) مردى از اهل یمامه وتازه اسلام آورده بود, ولى مردى سیاه چهره وفقیر بود پیامبر(ص ) اورا در مسجد اسكان داد وجز ((اصحاب صفه )) گردید.

روزى پیامبر(ص ) خطاب به ((جویبر)) فرمود: ((چقدر خوب است كه ازدواج كنى !)).

جویبر: ((بابی انت وامی ! من یرغب فی , فواللّه ما من حسب ولا نسب ولا مال ولاجمال )).

((پـدر ومـادرم فـداى شما! كدام زن است كه به من رغبت پیدا كند من نه اصل وتبارخوبى دارم , نه شرافت خانوادگى , نه مال ونه زیبایى )).

پیامبر(ص ) فرمود:. ((ان اللّه قـد وضـع بـالاسـلام مـن كـان فى الجاهلیة شریفا وشرف بالاسلام من كان فى الجاهلیة وضیعا)).

((خداوند به بركت اسلام , آنانى كه در جاهلیت بزرگ وعزیز بودند, ذلیل وحقیر كرد وآنان كه حقیر بودند, عزیز وبزرگ گرداند)).

آنـگـاه فـرمـود: ((اكنون به خانه ((زیاد بن لبید)) كه شریف ترین مردم قبیله ((بنى بیاضه ))است , مى روى ومى گویى پیامبر دستور داده كه دخترت ,

((ذلفا))را به عقد من درآورى )).


((جـویـبـر)) وقـتـى وارد شـد كه ((زیاد بن لبید)) با جمعى از بستگان خود دور هم جمع بودند, گفت :

((پیامى از طرف رسول خدا(ص ) دارم آشكارا بگویم یا خصوصى )).


زیاد بن لبید گفت : ((پیغام رسول خدا(ص ) موجب افتخاراست , آشكارا بگو)).

((جویبر: پیامبر(ص ) پیغام داده دخترت ذلفارا به عقد من در آورى )).

زیاد: ((پیامبر(ص ) تورا براى ابلاغ این پیام نزد من فرستاده !)).

جویبر: ((آرى , من سخن دروغ به رسول خدا(ص ) نسبت نمى دهم )).

زیاد: ((انا لا نزوج فتیاتنا الا اكفائنا من الانصار)).

((بـه پـیـامـبر عرض كن كه ما دخترانمان را نمى دهیم مگر به طایفه انصار كه همكفو وهمشان ما باشند)).


((جویبر)) بر گشت .

((ذلفا)) كه سخنان این دورا از پشت پرده مى شنید, به پدرش گفت : هر چه زودتر جویبررا از میان راه برگردان , زیرا او به پیامبر(ص ) دروغ نمى بندد)).

((زیـاد)) شـخـصـا بـه مـحـضـر پـیـغمبر(ص ) مشرف شد وهمان جمله قبلى را تكراركرد كه ما دخترانمان را فقط به انصار مى دهیم .

رسول خدا(ص ) فرمود: ((جویبر, مؤمن والمؤمن كفو للمؤمنة والمسلم كفوللمسلمة )).

((جویبر, مؤمن است ومؤمن كفو مؤمنه ومرد مسلمان هم , كفو زن مسلمان است )).


((زیـاد بـن لـبـید)) به خانه برگشت ومطالب را به اطلاع دخترش رساند.

دختر گفت :پدر جان ! ایـن را بـدان كـه مـخـالـفـت بـا فرمان پیامبر(ص ) موجب كفر مى شود, لذا به این ازدواج تن داد ومـقـدمات عروسى مهیا گشت

وخانه اى هم با اسباب ولوازمات براى جویبر تهیه شد وبه شكرانه این نعمت تا سه شب جویبر مشغول عبادت شد .


وبدینگونه حضرت ختمى مرتب با این ازدواج به تمام افكار جاهلیت , خطقرمز كشید واعلان فرمود كه :

(ان اكرمكم عند اللّه اتقاكم ) .



روضه

سـپـاه یـزیـد سـرهاى شهدارا به نیزه زدند وبه دروازه شهر كوفه رسیدند, مردم هم براى تماشاى سـرهـا, اجتماع كرده بودند وطبعا هر نیزه دارى مى خواسته

توجه مردم رابه خودش جلب كند, اما در مـیـان ایـن سرها, سرى نورانى توجه همه را به خود جلب كرده ونیزه دار هم براى معرفى خود چنین گفت :.


((انا صاحب الرمح الطویل ـــــ انا صاحب السیف الصقیل ــــ انا قاتل ذی دین الاصیل )).

((مـن داراى نیزه بلند هستم , من داراى شمشیر آبدیده هستم , من كشنده كسى هستم كه داراى دین محكمى بود)).

((حضرت زینب )) متوجه نیزه دار شد وگفت تو اگر مى خواهى صاحب این سررا معرفى كنى بگو: .

((من ناغاه فی المهد جبرائیل ومن بعض خدامه میكائیل واسرافیل وعزرائیل ومن عتقائه صلصائیل ومـن اهـتـز لـقتله عرش الجلیل (وبگو):

انا قاتل محمد المصطفى وعلی المرتضى وفاطمة الزهرا والحسن المزكى وائمة الهدى )).


((من كشنده كسى هستم كه جبرئیل براى او ذكر خواب در گهواره مى گفت ,میكائیل واسرافیل وعـزرائیـل , دمتكار او بودند وصلصائیل به خاطر او آزاد شد و

شهادتش , عرش الهى را به لرزه در آورد بگو من قاتل پیامبر وامیرالمؤمنین وفاطمه وحسن وائمه (ع ) هستم )).



[size=167]
این حسین است كز برایش جبرئیل ـــــ وحى , نغمه سرایى مى كند.

این حسین است كز فروغ روى او ـــــ شمس , كسب روشنایى مى كند.

این حسین است كز تمام ما سوا ـــــ دل برید ودل ربائى مى كند.


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : مجلس چهارم نامه امـام حسین (ع ) به معاویه در مورد ازدواج با كنیزى،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 211 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی