تبلیغات
اندکی صبر سحر نزدیک است...
 
اندکی صبر سحر نزدیک است...
گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ahmad motaleby
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)







بسم الله الرحمن الرحیم

مجلس پنجم

پاسخ امام حسین (ع ) به نامه معاویه در مورد تقاضاى بیعت با یزید

((وانی لا اعلم لها فتنة اعظم من امارتك علیها)).

مـعـاویـه , طى نـامـه اى به ((عمرو بن سعید)) حاكم مدینه , از او خواست كه از((حسین (ع ), ابن عـبـاس , عبداللّه بن جعفر وعبداللّه بن زبیر)) براى

ولایت عهدى یزیدبیعت بگیرد وچون حاضر به بیعت نشدند, معاویه براى هر یك نامه اى جداگانه نوشت ,

از جمله نامه اى هم براى امام حسین (ع ) نوشت ومتذكر شد اخبارى از شمارسیده كه متوقع نبود متن نامه معاویه این است :.


((اما بعد: فقد انتهت الی منك امور, لم اكن اظنك بها رغبة عنها وان احق الناس بالوفا لمن اعطى بیعة من كان مثلك فی خطرك وشرفك ومنزلتك التی

انزلك اللّه فلا تنازع الى قطیعتك واتق اللّه ولا تردن هذه الامة فی فتنة وانظر لنفسك ودینك وامة محمدولا یستخ فنك الذین لا یوقنون )).


((امـا بـعد, اخبارى از شما به من رسیده كه خیال نمى كردم آنهارا از روى میل ورغبت انجام داده باشى وسزاوارترین مردم در میان كسانى كه بیعت كرده ودر

موقعیت وعظمت وشرافت خدادادى شما باشد, باید به بیعت وفادار بماند, از خدابترس ومردم را به فتنه نینداز وبه خودت ودینت وامت پیامبر(ص ) دقت كن و

كسانى كه یقین به آخرت ندارند, شمارا سبك نكنند)).


پاسخ امام حسین (ع ).

حـضـرت در جواب , پاسخ كوبنده ورسوا كننده اى براى معاویه نوشت ومعاویه را مبدا تمام مصایب مـسلمین دانستند وجنایات معاویه وبدعتهاى اورا متذكرشدند

كه به خاطر اهمیت آن , متن نامه وترجمه آن را مى آوریم :.


((اما بعد: فقد جانی كتابك تذكر فیه انه انتهت الیك عنی امور, لم تكن تظننی بها,رغبة بی عنها, وان الحسنات لا یهدی لها, ولا یسدد الیها الا اللّه تعالى .

وامـا ما ذكرت انه رقی الیك عنی فانما رقاه الملا قون , المشاؤون بالنمیمة ,المفرقون بین الجمع , وكـذب الـغـاوون الـمـارقون , ما اردت حربا ولا خلافا,

وانی لا خشى اللّه فی ترك ذلك , منك ومن حزبك , القاسطین الملحدین حزب الظالم , واعوان الشیطان الرجیم . الـسـت قاتل حجر, واصحابه العابدین

المخبتین , الذین كانوا یستفظعون البدع ویا مرون بالمعروف ویـنـهـون عـن الـمـنـكـر فقتلتهم ظلما وعدوانا, من بعد مااعطیتهم المواثیق الغلیظة , والعهود

المؤكدة , جراة على اللّه واستخفافا بعهده ؟

!. اولـسـت بـقـاتل عمرو بن الحمق الذی اخلقت وابلت وجهه العبادة , فقتلته من بعدما اعطیته من العهود ما لو فهمته العصم نزلت من شعف الجبال ؟

!. اولـسـت الـمـدعـى زیادا فی الاسلام فزعمت انه ابن ابی سفیان وقد قضى رسول اللّه (ص ) ان الولد لـلفراش ول لعاهر الحجر ثم سلطته على اهل الاسلام ,

یقتلهم ویقطع ایدیهم وارجلهم من خلا ف , ویصلبهم على جذوع النخل ؟

! سبحان اللّه یا معاویة !كانك لست من هذه الامة ولیسوا منك . اولـسـت قاتل الحضرمی الذی كتب الیك فیه زیاد, انه على دین علی كرم اللّه وجهه ودین علی

هو دیـن ابـن عـمـه (ص ) الذی اجلسك مجلسك الذی انت فیه , ولولا ذلك كان افضل شرفك وشرف ابائك تجشم الرحلتین رحلة الشتا والصیف , فوضعها اللّه

عنكم بنا, منة علیكم ؟

!. وقلت فیما قلت : لا ترد هذه الامة فی فتنة وانی لا اعلم لها فتنة اعظم من امارتك علیها. وقلت فیما قلت انظر لنفسك ولدینك ولامة محمد وانی واللّه ما اعرف

افضل من جهادك فان افعل فانه قربة الى ربی وان لم افعله فاستغفر اللّه لدینی , واساله التوفیق لما یحب ویرضى . وقلت فیما قلت : متى تكدنی , اكدك , فكدنی

یا معاویة ! فیما بدالك , فلعمری قدیمایكاد الصالحون , وانی لارجو ان لا تضر الا نفسك , ولا تمحق الا عملك , فكدنی ما بدالك واتق اللّه یا معاویة ! واعلم ان للّه

كتابا لا یغادر صغیرة ولا كبیرة الا احصاها. واعـلـم ان اللّه لیس بناس لك قتلك بالظنه , واخذك بالتهمة , وامارتك صبیایشرب الشراب ویلعب بالكلاب ما اراك الا وقد

ابقت نفسك , واهلكت دینك واضعت الرعیة , والسلام )) .


اما بعد, نامه تو به من رسید ویاد آور شدى كه امورى از من به تو رسیده كه به گمان تو, سزاوار من نبوده است , همانا براى رسیدن به خوبیها وتوفیق , جز

پروردگارعالم , كسى وجود ندارد. وامـا آنـچـه از من به تو رسیده , سخن افراد چاپلوس وسخن چین است كه تفرقه انداز ودروغگویان گـمراه هستند من تصمیم

به جنگ ومخالفت با تورا نگرفته ام وازاینكه جنگ با تو وحزب ظالم تو كه یاران شیطان هستند, ترك كردم از خداوند خائف هستم .

آیـا تـو قـاتـل ((حـجـر بن عدى )) ویارانش نیستى كه عابد ومتواضع بودند, آنها كه بدعتهارا ناروا مـى شمردند, امر به معروف ونهى از منكر مى كردند, بعد از آنكه

امان وعهد محكم دادى , به ناحق آنان را كشتى , با این عمل بر خدا جرات كردى وعهد اوراسبك شمردى .

آیـا تـو قـاتـل ((عـمـر بن حمق )) نیستى ؟

آن انسانى كه در اثر عبادت , بدنش لاغروصورتش زرد ونـحـیـف شده بود, بعد از آن همه عهد وپیمانهاى محكم , اورا هم كشتى به نحوى كه اگر آهوان

مى فهمیدند از بالاى كوهها پایین مى آمدند. آیا تو ((زیاد بن ابیه ))را به پدرت ابو سفیان ملحق نكردى در حالى كه پیامبر(ص ) فرمود كه فرزند بـراى صـاحـب

بستراست وبراى زنا كار سنگ است ؟

واورابر مردم مسلط كردى كه آنان را مى كشد ودسـت وپـایشان را قطع مى كند وآنان را برشاخه هاى درخت خرما آویزان مى كند, سبحان اللّه ! اى معاویه !

گویا تو از این امت نیستى واین امت هم از تو نیستند؟

. آیـا تـو قـاتـل ((حـضرمیین )) نیستى كه ((زیادبن ابیه )) با تو مكاتبه كرد كه اینان طرفدار على (ع ) هستند ودین على همان دین پیامبر(ص )است كه تو امرو

ز به جاى اونشسته اى , اگر دین پـیـامـبـر نـبـود, شرافت تو وپدرانت همانند شرافت كوچ كنندگان درزمستان وتابستان بود كه خداوند به خاطر ما بر شما منت

نهاد وآن را بر داشت . معاویه ! در نامه ات نوشته اى كه این امت را به فتنه نیندازم , ولى من فتنه اى رابالاتر از این نمى بینم كه تو امیر بر این مردم هستى .

بـاز گفته اى كه مصلحت خود ودین وامت پیامبر(ص )را در نظر بگیرم , به خداقسم ! من چیزى را بـهـتر از جنگ با تو نمى بینم كه اگر این كاررا انجام بدهم ,

مقرب درگاه الهى شده ام واگر ترك كنم , از خدا استغفار مى كنم واز خداوند آنچه موجب محبت ورضایت اوست , مى طلبم . باز گفته اى كه هر وقت من حیله

كنم , تو هم حیله مى كنى , پس معاویه هر چه مى توانى حیله كن , به جان خودم قسم همیشه صالحین مورد حیله قرار مى گرفتندومن امیدوارم كه ضررش

متوجه خودت بشود واعمالت را نابود سازد. مـعـاویـه ! از خـدا بترس كه خداوند متعال نامه اعمالى دارد كه تمام اعمال صغیره وكبیره در آن ضبطاست .

معاویه ! خداوند فراموش نمى كند كه چگونه اولیااللّه را به صرف گمان درباره آنان , آنان را كشتى یا دسـتـگـیـر نـمودى وپسرت (یزید)را كه شراب مى نوشد

وسگ بازى مى كند بر گرده مردم سوار كـرده اى مـى بـیـنم تورا كه خود واهل ودینت را نابودكرده اى ومردم را حقیر وكوچك شمرده اى , والسلام )).



رؤوس مهم جوابیه امام (ع )

1ـ سـیـاسـت امـام حـسـیـن (ع ) هـمان سیاست امام مجتبى (ع ) نسبت به معاویه است وتا معاویه زنده است , قصد جنگ ومبارزه با اورا ندارد, چنانچه در

پاسخ ((جعده )), همین را متذكر شد.


2 ـ مـعاویه , ((قاتل حجربن عدى )) است ((حجر)) در قریه ((مرج عذرا)) نزدیك شام با شش نفر از دوسـتـان ویارانش به دستور معاویه به شهادت رسیدند

شهادت ((حجر)),تاثیر عمیقى در روحیه مـسـلـمـانان گذاشت ونقاب از چهره معاویه بر گرفت , ((عایشه وحسن بصرى ))نیز از قتل آنان شگفت زده شدند و

حتى خود معاویه از كشتن ((حجر))پشیمان شد.


حـضـرت مـى فـرمـاید: جرم ((حجر)) چه بود؟

آیا نماز نمى خواند؟

آیا امر به معروف ونهى از منكر نمى كرد؟

چه حلالى را حرام وچه حرامى را حلال كرده بود؟


دراولین بر خورد عایشه با معاویه این مـساله مطرح شد, معاویه گفت :

((دعینى وحجراحتى نلتقى عند ربنا, امر من وحجررا به فرداى قـیامت بگذارید))

در موقع شهادت ,حجر وصیت كرد: (( لا تنزعوا عنى حدیدا ولا تغسلوا عنی دما فانى لاق معاویة على الجادة )) .

((زنجیررا از تنم در نیاورید وخونهارا نشویید تا فرداى قیامت با همین وضع ,جلو معاویه را بگیرم )).


3 ـ مـعـاویه , قاتل ((عمرو بن حمق ))است , وى از رفقاى ((حجربن عدى )) مى باشدكه ((زیاد بن ابـیـه )) در تـعـقـیـب اوست , لذا به كوههاى موصل فرار

مى كند وبا سربازان آنجا درگیر وكشته مى شود, سرش را جدا كرده به نزد معاویه فرستاد ومعاویه آن سررابه نیزه زد واین اولین سرى بود كـه در اسـلام بـه

نیزه رفت وى از اصحاب رسول خدا(ص ) بود ودر جمل , صفین ونهروان شركت كرد وبراى على (ع )به منزله ((سلمان )) براى پیامبر(ص ) بود  .


4 ـ مـخالفت با حدیث نبوى (ص ): پیامبر(ص ) در حدیثى فرموده : ((فرزند براى صاحب بستراست وسزاى زناكار, سنگ مى باشد)) وقتى ((زیاد)) متولد شد,

هفت نفر ازجمله ((ابو سفیان )), ادعاى پـدرى اورا داشتند با اینكه در خانه اى متولد شد كه مادرش سمیه وپدرش غلامى به نام ((عبید)) بود.


5 ـ معاویه , قاتل طایفه حضرمیین است .

6 ـ امارت معاویه بر مردم , بزرگترین بلیه مى باشد وبزرگترین فضلیت , جهادبا معاویه است منتها شرایط زمانى ومكانى , اجازه این كاررا نمى دهد.

7 ـ بدتر از معاویه , ولایت عهدى یزیدبن معاویه است , جوانى كه شرب خمرمى كند. یزید در دوران خلافتش مرتكب سه جنایت بزرگ شد:.

الف : شهادت حسین (ع ) ویارانش در كربلا.

ب : حمله به مدینه ومباح شمردن جان ومال وناموس مسلمین وكشتن بالغ برده هزار نفر از جمله هشتاد نفر از صحابه پیامبر(ص ) وهفتصد نفر از قریش وانصار.

ج : حمله به مكه معظمه ونصب منجنیق براى سرنگونى ((عبداللّه بن زبیر)).



روضه

سخنان امیرالمؤمنین (ع ) با قبر پیامبر(ص ) هنگام دفن صدیقه كبرى (ع ).

الـسـلام عـلیك یا رسول اللّه عنی وعن ابنتك النازلة فى جوارك والسریعة اللحاق بك قل یا رسول اللّه ! عـن صـفـیـتك صبری ورق عنها تجلدی وستنبئك

ابنتك بتضافر امتك على هضمها فاحفها السؤال واستخبرها الحال )) .


((سـلام مـن ودخترت را بپذیر كه زود در جوار تو آرمید وبه شما ملحق شد بارفتن فاطمه , صبرم انـدك وپـوسـت بدنم نازك گردیده است اى رسول خدا!

به زودى دخترت از مصیبتهایى كه امت شـمـا بـر او وارد كـردند, به شما خبر مى دهد (اما اگر زهراـ علیها السلام ـ دم فروبست وچیزى نگفت )

شما در پرسیدن , اصرار ورزید واز حال او جویا شوید)).


رفتى ولى از غصه دل با پدر مگو ـــــ گفتى كنار تربت پاكش دگر مگو.

یا فاطمه ! رسول امین را غمین مخواه ـــــ با او زجور امت بیدادگر مگو.

از ماجراى غصب فدك ایها البتول ـــــ زآن سیلى وگرفتن قرص قمر مگو.

از آستان خانه به وقت هجوم خصم ـــــ زآن ماجرا وقصه قتل پسر مگو.

زین غم كه گشت مكتب توحید منحرف ـــــ با او به قلب خسته وچشمان تر مگو.

ز آن ضرب تازیانه واین بازوى كبود ـــــ كز من نهفته ماند براى پدر مگو.

زآن اشكها كز غم هجران روى باب ـــــ از دیده ریختى همه شب تا سحر مگو.

و زحال زار شیعه واز شاهد غمین ـــــ كاینسان نهفته قبر تو شد از نظر مگو.


(شعر از: حسین آستانه پرست ).


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : مجلس پنجم پاسخ امام حسین (ع ) به نامه معاویه در مورد تقاضاى بیعت با یزید،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم


مجلس ششم


وصیتنامه امام حسین (ع )  
  



بسم اللّه الرحمن الرحیم :

هذا ما اوصى به الحسین بن علی الى اخیه محمد بن الحنفیة . یـشـهـد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریك له وان محمدا عبده ورسوله , جا بالحق من عن الحق

وان الـجـنة والنار حق وان الساعة اتیة لا ریب فیها وان اللّه یبعث من فی القبور, وانی لم اخرج اشرا ولا بـطـرا ولا مفسدا ولا ظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح

فی امة جدی (ص ) ارید ان امر بالمعروف وانـهـى عـن المنكر واسیر بسیرة جدی وابی علی ابن ا بی طالب (ع ) فمن قبلنی بقبول الحق فاللّه اولـى بـالـحـق

ومن رد علی هذا اصبرحتى یقضی اللّه بینی وبین القوم بالحق وهو خیر الحاكمین وهذه وصیتی یا اخی الیك وما توفیقی الا باللّه علیه توكلت والیه انیب )) .


بعد از آنكه ((محمدبن حنفیه ))
خدمت برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع )شرفیاب شد وحضرت را از رفـتن به سمت عراق بر حذر داشت وحضرت امتناع كرد,

آنگاه كاغذ وقلم طلب كرد ووصیتنامه فوق را مرقوم فرمود وبه دست برادر سپرد:.


((بـعـد از حـمد وثناى الهى , این چیزى است كه حسین بر برادرش محمد حنفیه وصیت مى كند:

شهادت مى دهم به توحید ویگانگى خداوند واینكه محمد بنده وفرستاده بحق اوست واینكه بهشت وجـهـنـم حـق است وقیامت بدون هیچ شكى واقع

مى شود وخداوند انسانهارا زنده مى كند خروج وقـیـام من از روى سركشى وخوشگذرانى وفساد وظلم در روى زمین نیست , بلكه قیام من براى اصـلاح در

امـت پـیـامـبـر(ص ) وامـر بـه مـعـروف ونـهـى از مـنـكـراست , ومى خواهم به سیره پـیـامـبـر(ص )وپـدرم عـلـى بـن ابـیـطـالـب عـمـل كـنـم پـس هـر كـس

قبول كند, در واقع خـداونـدراپـذیـرفـته است (چون راه من از راه خدا جدا نیست ) وهر كه تخلف كند, صبر مى كنم تـاخداوند بین من ومردم ستمكار,

حكم كند برادرم ! این وصیت وسفارش من به تواست وتوفیق از خداونداست وتوكل به او مى كنم وبازگشت هم به سوى اوست )).


هـمـچنان كه از متن وصیتنامه آشكاراست , این از قبیل وصیتنامه هاى معمولى وعرفى نیست كه اشخاص درباره اموال ودارایى خود مى نویسند, بلكه اهداف

وخطمشى وانگیزه امام حسین (ع )را در حـركـت خـود بـازگـو مـى كـند هر چند دروصیتنامه هاى شرعى گفته شده كه سزاوار نیست مسلمانى شب بخواب

د مگر آنكه وصیتنامه اش در زیر سرش باشد.


امر به معروف ونهى از منكر

از اهداف قیام امام حسین (ع ) احیاى (( امر به معروف ونهى از منكر))
است كه متاسفانه در جامعه ما كـم رنـگ شده وچه بسا ارزش خودرا هم از دست داده  

وتبدیل به ضد ارزش شده است , چون اگر مى بینیم كسى با فساد وبدعت وظلمى مبارزه مى كند,اورا توبیخ هم مى كنیم . مـرحـوم
((شـیـخ حر عاملى ))

در كتاب شریف ((وسائل الشیعه )) بالغ بر هفتصدروایت در زمینه ((امر به معروف ونهى از منكر)) آورده است :.

فـقـهاى عظیم الشان در كتب فقهى , شرایط ومراحل امر به معروف ونهى ازمنكررا بیان كرده اند قـدم اول در مبارزه با منكر, چهره درهم كشیدن است به

راستى اگردر اجتماع , انسانهاى عاصى وخـاطى در هـمه جا با چهره هاى عبوس ودرهم , مواجه شوند, خود به خود ((منكر)) از جامعه بر داشته مى شود:.


قال امیرالمؤمنین (ع ): ((امرنا رسول اللّه (ص ) ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مكفهرة )).

امـیـرالـمـؤمـنـیـن (ع ) مى فرماید: ((پیامبر(ص ) به ما امر مى كرد كه با چهره هاى درهم وترش با گناهكاران رو به رو شویم )).

اكـنـون لازم اسـت شـاهدى از تاریخ بیاوریم كه چگونه پیامبر(ص ) دستور مى دادبا گناهكاران با چره هاى عبوس مواجه شوند:.


غزوه تبوك

یكى از غزوات صدر اسلام , ((غزوه تبوك ))است كه به خاطر راه طولانى .

وفصل تابستان وكمبود مركب وآذوقه , از آن به ((ساعة العسره وجیش العسرة )) تعبیرشده است . سـه نـفر به نامهاى
((كعب بن مالك , مرارة بن ربیع وهلال

بن امیه ))
به خاطرسستى وتنبلى , در ایـن جـنـگ شـركـت نـكردند وقتى پیامبر(ص ) از تبوك مراجعت فرمود, اینان براى عذرخواهى , شـرفـیـاب مـحـضر

رسول خدا(ص ) شدند ولى پیامبر(ص ) با آنان سخن نگفت وبه مسلمانان هم دسـتـور داد بـا آنـان سـخن نگویند,آنان در یك قهر اجتماعى قرار گرفتند تا جائى

كه حتى زنها وبـچـه هـا هم با آنان سخنى نمى گفتند شهر مدینه بر ایشان تنگ شد لذا به كوههاى اطراف پناه بردند به نحوى كه همسرانشان براى آنان غذا

مى بردند ولى با آنان سخن نمى گفتند.


ایـن سـه نـفـر گـفـتند: اكنون كه همه مردم با ما قهر كرده اند پس بیایید ما هم بایكدیگر سخن نـگوییم , شاید فرجى حاصل شود پنجاه روز به این منوال گذشت

وآنان به درگاه الهى توبه وانابه مـى كردند تا اینكه آیه شریفه ذیل , نازل گردید وخبر ازپذیرش توبه آنان داد:(و على الثلاثة الذین خلفوا حتى ضاقت علیهم الارض

بما رحبت وضاقت علیهم انفسهم وظنوا ان لا ملجا من اللّه الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان اللّه هوالتواب الرحیم ) .



سیره نبوى وعلوى

از اهـداف دیـگـر قـیـام حـسـیـنـى , احـیاى سنت پیامبر(ص )وامیرمؤمنان (ع )است قرآن مجید, پـیامبر(ص )را الگو واسوه معرفى مى كندوبه مردم دستور

مى دهد كه دراعمال ورفتار وكردار, در سـخـن گـفتن وسكوت كردن , در نشستن وبر خواستن وراه رفتن و معاشرت با مردم , در تربیت اولاد وهـمـسـردارى ,

در احترام به پدر ومادر, درنرمخویى با دوستان وخشونت با كفار وتبهكاران وخلاصه در تمام امور عبادى ,اجتماعى , فردى , به پیامبر(ص )اقتدا كنید.

دستگاه ظالم بنى امیه آنچه در توان داشتند به كار بردند تا سنت نبوى (ص )رامحو كنند كه وقتى مـردم اعـمـال سـتم وجور خلفارا مى بینند, با روش پیامبر(ص )

مقایسه نكنند وخیال كنند اسلام همان است كه خلفاى غاصب ومعاویه ویزید به خورد مردم مى دهند ودر راستاى همین هدف , جلو نـشـر احـادیـث راگرفتند,

احادیث را آتش زدند, روات حدیث را یا تبعید كردند ویا در مدینه تحت مـراقـبـت وكـنـترل قرار دادند, گاهى مطالب جعلى را به پیامبر(ص ) مستند مى كردند وگاهى

هـم بـراى خـود, فضیلت جعل مى كردند وخودشان را در راستاى انسانهاى الهى قرارمى دادند این وضـع , قـریـب نـود سال ادامه پیدا كرد حافظین حدیث از دنیا

رفتند, كتب حدیث نابود شد, جلو انـتشار حدیث گرفته شد, تا زمان ((عمربن عبدالعزیز)) دستورنوشتن حدیث وضبط آن از طرف وى صادر شد.


امام صادق (ع ) در نامه اى خطاب به اصحاب ویارانش مى فرماید:.

((عـلـیـكـم بـثار رسول اللّه (ص ) وسنته وآثار الا ئمة الهداة من اهل بیت رسول اللّه (ص ) من بعده وسنتهم , فان من اخذ بذلك فقد اهتدى ومن ترك ذلك و

رغب عنه ضل )) .
((بـر شـما باد كه آثار وروش پیامبر(ص ) وائمه (ع ) را اخذكنید كه راه هدایت است وهر كه آن را ترك كند, گمراه مى شود)).

قدم دوم در امر به معروف ونهى از منكر, ((زبان ))است كه انسان موعظه كند یاتحذیر نماید البته وقـتـى كـه ازقـدم اول نـتـیـجـه اى گـرفته نشود وقدم سوم ,

((مرحله شمشیر وزور))
است كه سـیـدالـشـهدا(ع ) از همین راه استفاده كرد وبراى اقامه امر به معروف ونهى از منكر, از جان خود وعزیزانش سرمایه گذارى كرد.

الـبته براى تبیین مرحله سوم وشرایط آن , باید به كتب فقهى مراجعه نمود واین طور نیست كه هر كـس بـه بـهـانـه امـر بـه مـعروف ونهى از منكر, دست به

شمشیر ببردوجان ومال مردم وامنیت اجتماعى را خدشه دار كند وجو ارعاب ووحشت ایجادنماید.



روضه

روز عاشورا به صد جوش وخروش ـــــ قاسم آمد نزد پیر مى فروش .

گفت: جامى از مى نابم بده ـــــ تشنه آبم عمو آبم بده .

اى مى قالوا بلى را جرعه نوش ! ـــــ جرعه اى ز آن باده هم بر من بنوش .

طالب جام الستم اى عمو! ـــــ كن زجام عشق مستم اى عمو!.

آمدم تا اذن میدانم دهى ـــــ افتخار دادن جانم دهى

. آمدم كز ناله خاموشم كنى ـــــ بهر جنگیدن كفن پوشم كنى .

سیزده ساله ام اندر روزگار ـــــ مى كشم بهر شهادت انتظار.

همجوار اكبر خود كن مرا ـــــ پیش مرگ اصغر خود كن مرا.

اى عمو! هنگام شیدایى بود ـــــ چون نبرد من تماشایى بود.

اذن جنگم ده تماشا كن مرا ـــــ مرحبا بر گو و شیدا كن مرا. ***.

((استاذن فی القتال فلم یاذن له فما زال به حتى اذن له )):. ***.

جان زهرا كربلائى كن مرا ـــــ در ره قرآن فدائى كن مرا.

اى عمو! حق على بت شكن ـــــ دست رد بر سینه قاسم مزن .


به طرف میدان آمد وجنگید تا در لحظه آخر, امام حسین (ع )را صدا زد,حضرت , خودرا با عجله بر بالین ((قاسم )) رساند ودید كه قاسم پاهارا به زمین مى زند:.

كاش نمى دید عمو پیكرت ـــــ تا ببرد هدیه بر مادرت .

كاش نمى دید تورا اینچنین ـــــ جان دهى وپا زنى بر زمین .


((ثم قال (ع ): عز على عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك فلا ینفعك اجابته )).

سخت است بر عمویت كه اورا صدا بزنى ولى نتواند پاسخ تورا بدهد یا پاسخ تورا بدهد, ولى فایده اى براى تو نداشته باشد)). ***.


بكاه عمه على بلا ئه ـــــ كاد یذوب الصخر من بكائه .

وقد بكى على فتى الفتیان ـــــ فتیان فهر وبنی عدنان .

بكى على شبابه شبانها ـــــ ناح على فارسها فرسانها.

وصرخة العقائل الزواكی ـــــ لقد علت الى ذرى الافلا ك .

بكى على مهجته الرسول ـــــ ناحت على بهجتها البتول .

بكاه جده الوصی المرتضى ـــــ مذ فت فی ساعده حكم القضا.

وحق ان یبكی ابوه المجتبى ـــــ دما فان نور عینه خبا.

وكیف لا یبكی على خضابه ـــــ من دمه وهو على شبابه .

اظلمت الدنیا بعین عمه ـــــ واحزنی لهمه وغمه .

لما راى قرة عینه على ـــــ وجه الثرى یفحص من عظم البلا.

قد عجبت من صبره الاملا ك ـــــ ولا یحبط وصفه الادراك .

_________________


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : وصیتنامه امام حسین (ع )، مجلس ششم وصیتنامه امام حسین (ع )،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم

مجلس هفتم

پاسخ امام حسین (ع )از اشعار یزید



((بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم(فان كذبوك فقل لی عملی ولكم عملكم انتم بریئون مما اعمل وانا بری مما تعملون ), والسلام )).

((یـزیـد بن معاویه نامه اى بهمراه اشعارى براى ((عبداللّه بن عباس )), یا طبق نقلى ,براى ((عمرو بـن سـعـیـد)) حـاكـم مكه فرستاد تا آن را در مراسم

حج بخواند, یزید چون ازروحیه مردم مدینه وروحـیـه سـلحشورى سید الشهدا(ع )مطلع بود ومى دانست كه آنان زیربار حكومت غاصبانه یزید نـمـى روند ,

لذا تصمیم داشت از باب مصالحه ونرمش , وقوع جنگ را بگیرد, زیرا مى دانست جنگ وكـشـتـه شـدن حـسین بن على (ع )براى او گران تمام مى شود,

مردم مدینه وقتى اشعار یزیدرا دیـدند, آن را خدمت امام حسین (ع ) فرستادند, رهبر آزادگان جهان با یك نظر به فراست دانست كـه ایـن اشـعـاررا یزید

فرستاده , لذا در پاسخ او به یك آیه از قرآن كریم بسنده كردند كه خطاب به پیامبر(ص ) مى فرماید:.))


(وان كذبوك فقل لی عملی ولكم عملكم انتم بریئون مما اعمل وانا بری مماتعلمون ).

((اگـر كـفـار تـورا تـكـذیب كردند, بگو من مسؤول اعمال خودم هستم وشما هم مسؤول اعمال خودتان , شما از اعمال من بیزار هستید ومن هم از

آنچه شما انجام مى دهید بیزار هستم )).


اینك چند نمونه از اشعار یزید:.

یا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سكنت ـــــ تمسكوا بحبال الخیر واعتصموا.

قد غرت الحرب من قد كان قبلكم ـــــ مـن القـرون وقـد بادت به الامـم .

فانصفوا قومكم لا تهلكوا بذخا ـــــ فرب ذى بذخ زلت به القدم .

آتش جنگ را كه خاموش است شعله ور نسازید, وبه راه خیر چنگ بزنید.

جنگ اقوام گذشته را مغرور كرد وجمیعت هائى را نابود ساخت .

در حـق خـویـشـان خـود, نـیـكـى كنید وكبر وبزرگى را كنار بگذارید كه چه بساافراد متكبر قدم هایشان لغزید.



تحلیل پاسخ امام (ع )

سید الشهدا(ع ) با تمسك به آیه شریفه سوره یونس , اعلان برائت از كفارومشركین ومنافقین وهمه دشـمـنـان اسلام مى نماید كه اصولا

هیچ راه مصالحه وسازش با آنها وجود ندارد ودر واقع این آیه اجـمالى است از آنچه در سوره كافرون آمده كه شش نفر از كفار به رسولخدا(ص ), پیشنهاد كردند كـه :


((یك سال تو خدایان مارا عبادت كن , یك سال هم ما خداى تورا پرستش مى كنیم , در نتیجه اگـر مـسـلـك مابهتر بود, تو ضرر نكرده اى , و

اگر دین تو بهتر بود,ما ضرر نكرده ایم وشریك در كیش تو شدیم )) .


اما در این حال سوره كافرون نازل شد وپاسخ محكمى به همه این پیشنهادات داد, زیرا قرآن كریم هـرگـونـه هـمكارى ومساعدت ومودت ودوستى

ومطاوعه وسازش با كفار ومشركین ودشمنان اسلام را ممنوع كرده است . خـداونـد مـتعال میفرماید:


(یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوكم اولیاتلقون الیهم بالمودة وقد كفروا بما جاكم من الحق ).

((اى مؤمنین ! دشمنان من وخودتان را, دوست نگیرد, شما نسبت به آنها اظهارمحبت مى كنید در حال كه به آنچه از حق براى شما آمده كافر

شده اند.شان نزول آیه در مورد حاطب بن ابى بلتعه است كه مفسرین چنین نقل كرده اند.))



جریان سارة وحاطب بن ابى بلتعه

سـارة از خـوانـنـدگان مكه بود كه دو سال بعد از واقعه بدر در مدینه خدمت پیامبر(ص ) رسید,

حـضرت از او پرسید آیا آمده اى مسلمان شوى یا به مدینه هجرت كرده اى ؟

گفت : هیچكدام , بلكه مـحـتـاج شـده ام , آمـده ام از شما كمك بگیرم ,

حضرت فرمود: پس جوانان مكه چه شدند كه تو با خـوانـندگى براى آنها, زندگیت تامین شود؟

گفت ((ما طلب منی بعد وقعة بدر)) بعد از جنگ بـدر دیـگر, كسى حال خوشى ندارد كه من براى او خوانندگى كنم ,

اینجا بود كه حضرت دستور داد مقدارىلباس وكمك هاى نقدى به او كردند, واین در حالى بود كه پیامبر(ص ) براى فتح مكه خودراآماده مى كرد.

حـاطـب بن ابی بلتعه كه خانواده اش در مكه بودند واز آزار واذیت كفار نسبت به فرزندانش نگران بـود, تـصـمیم گرفت كه با مشركین مكه همكارى

اطلاعاتى نماید تاآنها هم متقابلا خانواده اورا تـحـت فـشـار قـرار نـدهند, لذا نامه اى به مردم مكه نوشت وآنهارا از آمدن پیامبر(ص ) وجنگیدن مسلمانان بر حذر

داشت ((ان رسول اللّه یریدكم فخذوا حذركم )) حاطب نامه را به ساره داد كه به مردم مكه برساند. جبرئیل این جریان را به اطلاع پیامبر رساند,


على (ع ), عمار, عمر, زبیر, طلحة ,مقداد بن اسود وابو مـرثـد,
مـامور تعقیب ساره وگرفتن نامه از او شدند, اما وقتى اثاث

ساره را بازرسى كردند چیزىنـیافتند لذا خواستند برگردند,اما


امیرالمؤمنین (ع )فرمود:
((واللّه ما كذبنا ولا كذبنا وسل سیفه وقـال لها اخرجى الكتاب والا واللّه لاضربن عنقك ))

(( نه ما دروغ مى گوئیم ونه پیامبر, لذا شمشیررا كـشـید وفرمود: یا نامه رابه ما بده یا تورا خواهم كشت)) ,


اینجا بود كه ساره , نامه را از لاى گیسوان خودبیرون آورد وتحویل داد. پـیـامـبـر(ص ) حـاطـب را احضار كرد واز این خیانت او سؤال كرد, حاطب گفت تمام

مهاجرین , افـرادى را در مكه دارند كه از زن وبچه آنها حمایت كند مگر من كه درمكه هیچ پشتیبانى را ندارم لذا به این وسیله خواستم جلوى آزار واذیت كفاررا

نسبت به خانواده ام بگیرم , این در حالى است كه میدانم این نامه براى آنها مفید نخواهد بودوخداوند متعال اراده خودرا محقق مى سازد .


این حادثه تاریخى نشان میدهد كه مؤمنین نسبت به كفار هرگز حق همكارى ومساعدت ومصالحه را ندارند.


روضه

[size=117]
چون به مركز باز شد سلطان ابرار ـــــ كه آساید دمى از رزم وپیكار.

((فوقف یستریح ساعة )).

فلك سنگى فكند از دست دشمن ـــــ به پیشانى وجه اللّه احسن .

چو زد از كینه آن سنگ جفارا ـــــ شكست آینه ایزد نمارا.


((اذا اتاه حجر فوقع على جبهته )).

كه گلگون گشت روى عشق سرمد ـــــ چو در روز احد روى محمد.

به دامان كرامت خواست آن شاه ـــــ كه خون بزداید از آن چهر چون ماه .


((فاخذ الثوب لیمسح الدم عن جبهته )).

یكى الماس وش , تیرى ز لشكر ـــــ گرفت اندر دل شه جاى تاپر.

كه از پشت پناه اهل ایمان ـــــ عیان گردید زهر آلود پیكان .


((فاتاه سهم مسموم له ثلاث شعب فوقع على قلبه )).

سنان زد نیزه بر پهلو چنانش ـــــ كه جنب اللّه ببرید از سنانش .

((فطعنه سنان بن انس النخعی فی ترقوته )).

بدیدارش دلارا, رایت افراشت ـــــ سمند عشق , بار عشق بگذاشت .

زبهر وصل , فخر نسل آدم ـــــ به روافتاد ومى گفت اندر آن دم . ***.

تركت الخلق طرا فى هواكا ـــــ وایتمت العیال لكی اراكا.

فلو قطعتنى فى الحب اربا ـــــ لما حن الفؤاد الى سواكا . ***.

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت ـــــ نه سید الشهدا بر قتال طاقت داشت .

بلند مرتبه شاهى ز صدر زین افتاد ـــــ اگر غلط نكنم عرش بر زمین افتاد.


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : پاسخ امام حسین (ع )از اشعار یزید، مجلس هفتم،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مجلس هشتم

پاسخ امام حسین (ع )به نامه مسور بن مخرمه



((استخیر اللّه فی ذلك )).

از جـمـلـه كـسـانـى كـه امـام (ع ) را از رفـتـن بـه سـمـت عـراق بـرحـذر داشـتـه , ((مـسـور بن مخرمه ))  است او نامه اى به این مضمون براى حضرت نوشت :.

((ایـاك ان تـغتر بكتب اهل العراق , ویقول لك ابن الزبیر, الحق بهم , فانهم ناصروك , ایاك ان تبرح الـحـرم , فـانهم ان كانت لهم بك حاجة فسیضربون اباط الابل

حتى یوافوك , فتخرج الیهم فی قوة وعدة )) .


یـعـنـى :

((مـبادا به نامه هاى مردم عراق , مغرور شوى وسخن عبداللّه بن زبیررابپذیرى وبه عراق بـروى , مـبادا از مكه دور شوى , اگر مردم عراق واقعا به شما احتیاج

دارند, زیر بغلهاى شتر بزنند (یـعـنـى بر شتران را هوار سوار شوند) وخودرا به زحمت بیندازند تا به خدمت شما رسیده آنگاه با قدرت وامكانات , خارج شوید

(یعنى تنهانوشتن نامه كافى نیست بلكه باید حركت كنند وخودشان به حضور برسند).)).



اشتباه مسور بن مخرمه

((مسور بن مخرمه )) خیال مى كند كه حضرت , صرفا به خاطر نامه هاى مردم عراق حركت مى كند واز كثرت نامه ها, خوشحال شده ویا اینها, باعث تحریك

وتشجیع حضرت براى رفتن به سمت عراق شده است در حالى كه نمى داند نه بر حذرداشتن امثال ((ابن عباس , ومحمد بن حنفیه , وام سلمه وعـبـداللّه

بـن عـمـر)), حضرت رامنصرف مى كند ونه ارسال نامه هاى مردم عراق وترغیب امثال ((عـبـداللّه بـن زبیر))امام (ع )را بر رفتن , مصر مى سازد, او امام معصوم

وخامس اصحاب كسااست وایـن حـركـت وقـیام یك ماموریت الهى است كه اراده حقتعالى بر این تعلق گرفته كه حسین بن على (ع ) در این راه كشته شود و

زنها وبچه ها هم اسیر شوند تا دین الهى پایداربماند. ***.


زود بیرون رو تو در سمت عراق ـــــ كربلا دارد به خونت اشتیاق .

حق تورا غلطان به خونت خواسته ـــــ این قبا بر پیكرت آراسته .

كودكانت را ببر همراه خود ـــــ نینوارا پر سوزكن از آه خود.



پاسخ امام (ع )

سـیـد الـشـهدا(ع ) در پاسخ ((مسور)) فقط به یك جمله اكتفا مى كنند وآن ((استخیر اللّه ))است , یعنى از خداوند مى خواهم آنچه را خیر ومصلحت من است

همان را عملى سازد, نكته اى كه در كتب روایى واخلاقى بابى به آن اختصاص داده شده , تحت عنوان ((التفویض الى اللّه والتوكل علیه )) كه مؤمن باید اموراتش

را به خداى متعال واگذار كند وبر او توكل نماید تا او هرچه مصلحت بنده است , همان راعملى سازد.



توسل جستن یوسف (ع ) به مخلوق

وقتى كه حضرت یوسف (ع ) دانست كه به زودى یكى از رفقاى زندانیش آزادمى شود, به او گفت : (اذكـرنـی عـنـد ربـك ) یعنى وقتى از زندان آزاد شدى ,

نزد سلطان سفارش مرا هم بكن وبگو كه یوسف , بى گناه در زندان افتاده است , اما او پس ازآزادى , فراموش كرد. در روایـتـى امـام صادق (ع ) مى فرماید:


جبرئیل (ع ) نزد حضرت یوسف آمدوگفت : چه كسى تورا زیباترین مردم قرارداد؟

گفت : خداى من .

گفت , چه كسى در میان برادرانت , علاقه تودرا در دل پدرت قرار داد؟

گفت : خداى من .

گفت : چه كسى تورا از درون چاه نجات داد؟

گفت : خداى من .

گفت : چه كسى سنگ را (كه از بالاى چاه انداخته بودند) از تو دور كرد؟

گفت : خداى من .

گفت : چه كسى تورا از چاه رهایى بخشید؟

گفت : خداى من .

گفت : چه كسى مكر وحیله زنان مصررا از تو دور كرد؟

گفت : خداى من .

پس از این اقرارها واعترافها, جبرئیل گفت :.

((فـان ربـك یـقـول مـا دعاك الى ان تنزل حاجتك بمخلوق دونی البث فی السجن بماقلت بضع سنین )).

یـعـنـى :
((خـداى مـتعال مى فرماید: پس چرا در اینجا به مخلوقى پناه بردى وبه اوعرض حاجت كردى؟

اكنون به خاطر این عمل , باید چند سال دیگر در زندان بمانى )).


الـبـته استمداد واستعانت از مخلوق با حفظ توكل منافاتى ندارد مخصوصا كه انسان براى نجات از دسـت ظالمى , متوسل به دیگران بشود, ولى این مساله

براى افرادعادى وعوام است , اما شخصیتى مـانـنـد حـضـرت یـوسف (ع ) كه علاوه بر مقام نبوت , آن همه عنایات الهى را به چشم دیده است , نمى بایست

به مخلوقى متوسل مى شد.



حدیثى جالب از امام صادق (ع )

((مـحـمد بن عجلان )) مى گوید: سالى دچار تنگدستى وقرض زیادى شدم وطلبكاران هم مرتب در طـلـب خـود اصرار مى كردند, لذا تصمیم گرفتم نزد

((حسن بن زید)) امیر مدینه بروم واز او بخواهم كه به من كمك كند, مخصوصا كه از سابق باهم آشنا بودیم در بین راه با محمد بن عبداللّه بـن عـلـى بـن

الـحـسـین (ع ) برخورد كردم كه ازقدیم با او هم رفقاتى داشتم , دست مرا گرفت ومـتـوجـه مـن شـد وگفت :
مى دانم به كجامی روی وبه چه منظورى مى روى ؟

از چه كسى براى رفع گرفتاریت كمك مى طلبى ؟


گفتم : از حسن بن زید.

گـفـت : پـس بـدان كه حاجت روا نمى شوى وبه مقصود خود نمى رسى ؟

برو نزدكسى كه ((اجود الاجـودین ))است واو مى تواند گره از كار تو بازكند, زیرا از پسر عمویم ـ امام صادق (ع ) شنیدم كه حدیثى را از ابا گرامش وآنان از

رسول خدا(ص )نقل مى كنند كه :.


((اوحى اللّه الى بعض انبیائه فی بعض وحیه الیه : وعزتی وجلالی , لاقطعن امل كل مؤمل امل غیری بالایاس , ولا كسونه ثوب المذلة فی النار [الناس خ ل ]

ولابعدنه من فرجی وفضلی , ایؤمل عبدی فی الـشدائد غیری , والشدائد بیدی , او یرجو سوای ,وانا الغنی الجواد, بیدی مفاتیح الابواب وهی مغلقة وبابی

لاملی مفتوح لمن دعانی الم یعلموا ان من دهته نائبة لم یملك كشفها عنه غیری , فمالی اراه بـامـله معرضا عنی وقداعطیته بجودی وكرمی ما لم یسالنی ,

فاعرض عنی ولم یسالنی , وسال فی نـائبـته غیری , وانا اللّه ابتدئ بالعطیة قبل المسالة , افاسال فلا اجود, كلا , اولیس الجودوالكرم لی , اولـیس الدنیا والاخرة

بیدی , فلو ان سبع سماوات وارضین سالونی جمیعا, فاعطیت كل واحد منه مسالته ما نقص ذلك من ملكی مثل جناح بعوضة وكیف ینقص ملك انا قیمته فیابوس

لمن عصانی ولم یراقبنی ))  .


یـعنى : ((خداوند متعال به بعضى از انبیا وحى فرستاد كه به عزت وجلالم سوگند! هركس به غیر مـن امـیـد ببندد اورا مایوس مى كنم ولباس مذلت را بر او

مى پوشانم , آیا در شداید به غیر من تكیه مى كند در حالى كه حل شداید به دست من است , كلید درهاى بسته به دست من است وهركس كه مـرا بـخـوانـد,

آرزوى اورا بـرآورده مـى كنم , من خدایى هستم كه قبل از سؤال , عطایاى افرادرا مى دهم واگر هفت آسمان وزمین از من چیز بخواهند وبه هركس آنچه

مى خواهد بدهم , مانند پر مگس مى ماند كه چیزى از خزائن من كم نمى شود)).


((محمد بن عجلان )) چون این حدیث را شنید, گفت : دوباره این حدیث را براى من بخوان , تا سه مـرتـبـه ایـن حدیث را براى او خواند وگفت :

دیگر از احدى چیزى نمى خواهم , مدتى نكذشت كه خداوند متعال رزقش را فرستاد وتنگدستى اوبرطرف شد. سـیـد الشهدا(ع ) هم در صبح عاشورا فرمود:


((اللهم انت ثقتی فی كل كرب ورجائی فی كل شدة وانـت لـی فی كل امر نزل بی ثقة وعدة , كم من هم یضعف فیه الفؤادوتقل فیه الحیلة ویخذل فیه الـصدیق

ویشمت فیه العدو انزلته بك وشكوته الیك رغبة منی الیك عمن سواك فكشفته وفرجته فانت ولی كل نعمة وصاحب كل حسنة ومنتهى كل رغبة ))  .


یـعنى : ((خدایا! تو تكیه گاه من در هر گرفتارى ومصیبت هستى , چه مقدارغمهایى كه در برابر آن قـلب انسان ضعیف وراه چاره مسدود مى شود غمهایى كه

بادیدن آن , دوستان , خوار ودشمنان زبـان شـماتت مى گشایند, در چنین مواقع , تنها به توشكایت آورده واز دیگران قطع امید نمودم وایـن تو بودى كه مرا از

گرفتاریها نجات دادى , همانا تو صاحب هر نعمت وحسنه هستى وآخرین تكیه گاه من مى باشى )).



تجربه فخر رازى

((فـخـرى رازى )) مى گوید: ((آنچه را تا امروز درسن 57 سالگى تجربه كرده ام این است كه انسان , هـرگـاه در امـرى بر غیر خداوند متعال تكیه كند,موجب

گرفتارى ومحنت مى شود وهرگاه از ابـتـدا بـه ذات بـارى تـعـالـى مـتوجه شود واز مردم منقطع شود,به آرزوى خود به بهترین وجه مى رسد)) .



روضه

یكى از شعرایى كه براى امام حسین (ع ) شعر گفته است ((ابو یعلى نظام الدین محمد بن محمد)) مـعـروف به ((ابن هباریه )), متوفاى 509 است این شاعر

به كربلا آمدودر كنار قبر سید الشهدا(ع ) تاسف خورد از اینكه چرا زمانه اورا به تاخیر انداخت ودر حادثه عاشورا حاضر نبود تا جان خودرا فدا كـنـد, لـذا در این

زمینه اشعار ذیل راسرود, آنگاه خوابش برد ودر عالم رؤیا پیامبر(ص ) را دید كه حضرت فرمود:.


((ابشر فان اللّه قد كتبك ممن جاهد بین یدی الحسین (ع )).

یـعـنـى : ((بـشـارت باد ترا كه خداوند نام تورا در زمره كسانى ثبت كرد كه مقابل حسین (ع ) جان فشانى كردند)).


لو كنت شاهد كربلا لبذلت فى ـــــ تنفیس كربك جهد بذل الباذل .

لكننی اخرت عنك لشقوتی ـــــ فبلابلى بین الغرى وبابل .

اذ لم افز بالنصر من اعداكم ـــــ فاقل من حزن ودمع سائل.


یـعـنى :

((اگر در كربلا بودم تا آنجا كه مى توانستم در راه برطرف كردن گرفتاریهاشما كوشش مى كردم )).

((اما از بى سعادتى در آن عصر نبودم , وغصه هاى من براى نجف وكربلااست )).

((اكنون كه نبودم تا با دشمنان شما بجنگم , همیشه محزون هستم واشك من جارى گردد)).


ایـن شاعر وقتى نگاهش به قبر ابى عبداللّه (ع ) مى افتد اینقدر متاثر مى شود, پس چه حالى داشتند فـرزنـدان شـهـید كربلا كه تا شام سر مقدس پدررا

در مقابل خودمى دیدند, در دروازه شام , ((ام كـلـثـوم )) بـه مـاموران گفت :


سر حسین (ع ) را از میان محملها بیرون برید وبین ما وسر, فاصله بـیـندازید, زیرا آنقدر مردم به ما نگاه كردند كه ما خجالت مى كشیم ,

((فقد خزینا من كثرة النظر الینا)) .


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : مجلس هشتم پاسخ امام حسین (ع )به نامه مسور بن مخرمه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مجلس نهم

پاسخ امام حسین (ع )به نامه عمره بنت عبدالرحمن



((فلا بد لی اذا من مصرعی )). ((عـمـرة بـنت عبدالرحمن بن سعد انصارى ))

از كسانى است كه براى سیدالشهدا(ع ) نامه نـوشـتـه وخـواسـتـار پیروى حضرت از حكومت شده است !

وى تصمیم امام (ع ) راتصمیمى بزرگ مـى شـمـارد ومـى خـواهـد كـه حضرت , خودرا ازجماعت مردم جدا نكند وگرنه به سوى قتلگاه خـودقـدم بـر مى دارد

وبه خیال خودبراى برحذر داشتن امام (ع ) از حدیث رسول خدا(ص ) شاهد مى آورد كه :.


((اشـهـد لـسـمعت عائشة تقول : انها سمعت رسول اللّه (ص ) یقتل الحسین بارض بابل ))

(( از عائشه شنیدم كه وى از پیامبر(ص ) شنیده است كه حسین (ع ) را در سرزمین بابل مى كشند)).


امام (ع ) در پاسخ عمره , فقط به یك جمله اكتفا كردند:. ((لابد لی اذا من مصرعی )) .

یعنى : ((چاره اى نیست جز اینكه من باید كشته شوم )).


نـامه ((عمره )) نشان مى هد كه حتى زنها هم از شهادت حسین بن على (ع )اطلاع داشتند ومساله بر كسى پوشیده نبوده است .


اخبار پیامبر(ص ) از شهادت امام حسین (ع )

رسـول خـدا(ص ) در مـوارد مـتـعـدد از شهادت حسین (ع ) خبر داده ودر كتب شیعه وسنى نقل شده است كه اجمال آنهارا از كتاب ((الاحادیث الغیبة ))

متذكرمى شویم :.


[size=117]
1 ـ ((یقتل حسین بن علی على راس ستین من مهاجرتی )).

یعنى : ((حسین در سال شصتم از هجرت من كشته مى شود)).

2 ـ ((یقتل الحسین حین یعلوه القتیر)).

یعنى : ((زمانى كه پیرى به سراغ حسین آمد كشته میشود)).

3 ـ ((یا بنی ! انك ستساق الى العراق وهی ارض تدعى عمورا, وانك تستشهدبها)).

یـعـنـى : ((پسرم ! توبه عراق كشانده مى شوى , ودر زمینى كه ((عمورا)) نامیده میشود به شهادت میرسى )).

4 ـ ((ان الحسین تقتل بشط الفرات )).

یعنى : ((همانا حسین در كنار فرات كشته مى شود.

5 ـ ((یا ام اسلمه ! اذا تحولت هذه التربة دما فاعلمى ان ابنى قد قتل )).

یعنى : ((اى ام سلمه , هرگاه این خاك مبدل به خون شد, بدان كه پسرم كشته شده است )).

6 ـ ((یزید لا یبارك اللّه فی یزید, ثم ذرفت عیناه (ص ). ثـم قـال : نعى الی واتیت بتربته واخبرت بقاتله ))

خبر شهادت حسین را برایم آوردند خداوند براى یزید مبارك نگرداند, آنگاه اشك در چشمان پیامبر(ص )حلقه زد وفرمود:.

مقدارى از تربت اورا برایم آورده اند وقاتل اورا هم به من گفته اند)).

7 ـ ((وكانی به وقد خضبت شیبته من دمه , یدعو فلا یجاب , ویستنصر فلاتنصر)).

یـعـنـى : ((گویا حسین را مى بینم كه محاسنش با خون خضاب شده , وهرچه صدامى زند وكمك مى طلبد, پاسخ اورا نمیدهند.

8 ـ ((یا عمة ! تقتله الفئة الباغیة من بنی امیة ))  .

پـیـامـبـر(ص ) در مـوقـع ولادت حسین (ع ) خطاب به جناب ((صفیه )) دخترعبدالمطلب , عمه بزرگوارشان فرمودند:

((این كودك , به دست گروه ستمكار از بنى امیه , كشته مى شود)).



اخبار امیرالمؤمنین (ع ) از شهادت حسین (ع )

[size=117]1 ـ ((خـیـر الـخـلق وسیدهم بعد الحسن ابنی اخوه الحسین المظلوم بعد اخیه المقتول فی ارض كربلا)).

یـعـنـى : ((بـهـتـرین انسانها بعد از امام حسن (ع ) برادرش حسین مظلوم است كه دركربلا كشته مى شود.

2 ـ ((واللّه لـتقتلن هذه الامة ابن نبیها فی المحرم لعشر مضین منه , ولیتخذن اعدااللّه ذلك الیوم یوم بركة )).

یـعـنى : ((بخدا سوگند, این امت , فرزند پیامبر(ص ) را در دهم محرم مى كشندودشمنان خدا آن روز را روز بركت قرار مى دهند.

3 ـ ((اوه ! اوه ! مـالـى ولال ابـى سـفـیـان , مالى ولال حرب حزب الشیطان واولیاالكفر, صبرا یا ابا عبداللّه فقد لقى ابوك مثل الذى تلقى منهم )) .

یـعنى : (( آه , آه , مرا با ابو سفیان چكار, مرا چكار با حزب شیطان وسران كفر,حسین جان صبركن , كه پدرت همان مصائبى را دید كه تو مى بینى .
چرا باید حسین (ع ) كشته شود؟)).


سید الشهدا(ع ) در پاسخ عمره مى فرماید: ((چاره ایى از كشته شدن من نیست )).

اكـنـون ایـن سؤال مطرح مى شود كه چرا حضرت باید كشته شود؟

پاسخ را بایددر شرایط آن روز جـسـتـجـو كـرد كـه حـكومت بنى امیه تصمیم به نابودى اسلام گرفته بودند واگر فرصت پیدا مى كردند نام پیامبر(ص ) را هم دفن

مى نمودند جریان ((مغیرة بن شعبه )) شاهد این مساله است .



جریان مغیره ومعاویه

((مـطرف )) فرزند ((مغیرة بن شعبة ))است , مى گوید: پدرم خیلى به عقل ودرایت معاویه معتقد بـود وهر شب كه به خانه مى آمد از سیاستمدارى او سخن

مى گفت , شبى آمد در حالى كه مغموم وگرفته بود, فهمیدم حادثه اى رخ داده است , از علت آن جویاشدم , گفت :.

((یا بنی جئت من عند اكفرالناس واخبثهم )).(( پسرم ! از نزد كافرترین وخبیث ترین مردم مى آیم )).


گـفـتـم چـه شـده ؟

كـفـت : امـشـب بـا معاویه خلوت كرده بودم , به او گفتم به آرزوهایت كه مـى خواستى , رسیدى , اكنون به عدالت رفتار كن ودر حق بنى هاشم خوبى كن و

مطمئن باش كه خطرى تورا تهدید نمى كند واین رویه باعث مى شود كه نام نیكى از تو در تاریخ باقى بماند. مـعاویه در پاسخ گفت :

هیهات ! هیهات ! به چه نامى امید داشته باشم كه از من باقى بماند, ابو بكر وعمر رفتند, امروز چه مقدار از آنان نام برده مى شود؟

اما نام پیامبر(ص )را مى بینى كه روزى پنج مـرتـبـه در مـاذنـه هـا بـرده مـى شود اى بیچاره ! بعد ازنام پیامبر(ص ) چه عملى وچه نامى باقى مى ماند؟

نه , به خدا سوگند! مگر آنكه این نام محمد(ص ) دفن شود!!. ((فاى عمل یبقى , واى ذكر یدوم بعد هذا, لا ابا لك , لا واللّه الا دفنا دفنا)) .



روضه

((فـلـئن اخـرتـنـى الـدهور وعاقنى عن نصرك المقدور فلاندبنك صباحا ومساولابكین لك بدل الدموع دما حسرة علیك )) .

[size=117]
از هجر تو بى قرار بودن تاكى ؟ـــــ بازیچه روزگار بودن تاكى ؟

ترسم كه چراغ عمر گردد خاموش ـــــ دور از تو, به انتظار بودن تاكى ؟

مارا كه به خدمتت رسیدن , سخت است ـــــ دیدن همه را, تورا ندیدن سخت است .

بار غم تو, به جان كشیدن آسان ـــــ از دشمن تو, طعنه شنیدن سخت است .


((سـید حیدر بن سلیمان )), متوفاى 1304 در حله , خطاب به امام عصر(ع )درباره ((واقعه طف )) چنین مى گوید:.

[size=117]
ماذا یهیجك ان صبر ـــــ ت لوقعة الطف الفظیعة .

اترى تجئ فجیعـة ـــــ بامـض مـن تلـك الفجیعـة .

حیث الحسین على الثرى ـــــ خیل العدى طحنت ضلوعه .

قتلته آل امیة ـــــ ظام الى جنـب الشریعـة .

ورضیعه بدم الوریـ ـــــ ـد مخضب فاطلب رضیعـه .


یـعـنـى : ((چـه چـیز شمارا به هیجان مى آورد, صبر تاكى ؟آیا واقعه كربلا شمارا به هیجان نیاورد ومـنـتظرى حادثه بدترى از آن اتفاق بیفتد اسب سوارن ,

استخوانهاى سینه جدت حسین (ع )را در بـالاى بـلـنـدى خـورد كردند وبنى امیه اورا در كنار فرات ,تشنه به شهادت رساندند, شیر خواره حسین (ع ) به خون

گلو آغشته شد, بیا وانتقام خون اورا بگیر)).

_________________


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : مجلس نهم پاسخ امام حسین (ع )به نامه عمره بنت عبدالرحمن،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 211 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی