تبلیغات
اندکی صبر سحر نزدیک است... - مجلس اول نامه ها و ملاقاتهای امام حسین (ع)
 
اندکی صبر سحر نزدیک است...
گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ahmad motaleby
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)







نامه ها و ملاقاتهای امام حسین (ع)
    

مجلس اول


نامه امام حسین (ع )به برادرش امـام حسن (ع ).



((انت اعلم منی بان خیر المال ما وقى العرض )) .

امـام حـسـن (ع ) بـه برادرش فرمود: ((چرا این قدر به شعرا صله زیاد مى دهى )),

حضرت در پاسخ فرمود: ((تو بهتر از من مى دانى كه بهترین مصرف مال جایى است كه آبروى انسان را حفظ كند)).

اسـلام بـا شـعـر خـوب , مـخـالفتى ندارد بلكه تعریف وحمایت هم كرده است ,چنانچه ((قیس بن عـاصـم ))مـواعظ پیامبر(ص )را در قالب

شعر ریخت وچه بسا اثرشعر در افراد بیشتر از نثر باشد كه در تاریخ نمونه هایى از آن ذكر شده است :.

اشعار ابو العتاهیه وهارون الرشید.

((اصـمعى )) مى گوید: روزى بر ((هارون الرشید)) وارد شدم كه مشغول خواندن ورقه اى بود, در حالى كه اشك چشمش بر گونه هایش

جارى بود, مدتى صبر كردم تاآرام گرفت , آنگاه متوجه من شد وآن ورقه را جلو من انداخت وگفت : ((این عاقبت دنیااست )):.

((اصـمـعـى )) مـى گـوید: وقتى به ورقه نگاه كردم تا ببینم چه چیزى نوشته كه موجب ناراحتى هارون شده , دیدم با خط زیبایى , اشعار

ابو العتاهیه (اسماعیل بن قاسم ) نوشته شده :.



این الملوك واین غیرهم ـــــ صاروا مصیرا انت صائره .


یا مؤثر الدنیا بلذته ـــــ والمستعد لمن یفاخره .


نل ما بدالك ان تنال ـــــ من الدنیا فان الموت آخره .


((كجا رفتند پادشاهان وغیر آنان ؟آنان به راهى رفتند كه تو خواهى رفت )).

اى كسى كه لذات دنیارا براى خودت برگزیدى وخودرا آماده كرده ایى كه به هركسى فخر كنى )) .

((هر مقدار كه از دنیا استفاده كنى , پس بدان كه پایان آن مرگ است )).


هارون الرشید گفت : ((گویا مخاطب این اشعار فقط من هستم ))

كه بعد از این جریان , دیگر عمر هارون چندان وفا نكرد وجان باخت .

شعرا و صله . از قـدیـم رسـم بر این بوده كه شعرا وقتى شخصیتى را مدح مى كردند, ممدوح ,چیزى را به عنوان ((حق الزحمه )) به او


مى داد كه این را ((صله )) مى گفتند واین بستگى به شعر وممدوح داشت كه شـعر در چه سطحى وممدوح نیز از چه روحیه اى بر


خوردارباشد, گاهى ممدوح , مانند ((منصور عـباسى )) بود كه با انواع حیله ها, شعرارا از صله ,محروم مى كرد, چون از حافظه اى قوى


برخوردار بـود, به نحوى كه اگر شعرى را فقط یك بار مى شنید آن را حفظ مى شد ودر كنارش , جاریه اى هم بود كه با دوبار


شنیدن ,شعررا حفظ مى كرد. لذا ((منصور)) به شعرا گفته بود در صورتى صله مى گیرند كه شعرشان تازه وجدید باشد, آن هم بـه وزن


كاغذ یا پوستى كه شعررا روى آن نوشته اند, براى همین ,شعرا با چه زحمتى ,شعرى را انشا مـى كـردند ودر حضور منصور كه


مى خواندند, درهمان بار اول آن را حفظ مى شد ومى گفت :

این كـه شـعر تازه اى نبود, چون من مى خوانم تا بدانى كه من هم این را حفظ هستم , بعد از خواندن او, جـاریه هم حفظمى شد و


مى گفت :

اگر باور ندارى ببین كه این بانو هم این شعررا در حفظ دارد, لذا ازصله خبرى نبود وشعرا باسر افكندگى , مجلس را ترك مى كردند.

منصور واصمعى .

((اصـمـعى )) كه به حیله ((منصور)) پى برده بود, به فكر چاره اى افتاد, لذا اشعاربسیار سنگینى را سـرود وبر روى سنگ نوشت وبراى


اینكه شناخته نشود,

صورتش را هم پوشاند ودر حضور منصور, شروع به خواندن شعر كرد كه چند بیت آن را اینجا مى آوریم :.


هیـج قلبى الثمل ـــ والرقص قدطبطبلى .


و صوت صفیرالبلبل ــــ والطبل طبطبطبلـى .


وقــال لا لا لــلا ـــ والسقف سقسقسقلى .


و قد غدا مهرول

((منصور)) كه نتواسته بود اینهارا حفظ كند, نگاهى به جاریه انداخت اما او هم مثل منصور بود, لذا رو به شاعر كرد وگفت :

كاغذ خودرا بیاور تا هموزن آن به تو صله بدهم.

((اصـمـعى )) گفت : ((كاغذى پیدا نكردم , لذا روى پاره سنگى نوشتم !))وقتى ((اصمعى )) صله را گـرفـت واز مجلس خارج شد,


منصور گفت : این شخص باید((اصمعى )) باشد وقتى اورا آوردند ونـقاب از چهره بر گرفت ,

اصعمی گفت : منصور! جماعت شعرا, فقیر وبینوا هستند وبا زحمت , شعرى را مـى گـویـند كه از تو چیزى بگیرند ولى تو از حافظه ات بهره

مى گیرى ودر نتیجه آنان را محروم مى كنى .

گـاهـى هـم شـعـرا از چهره هایى بودند كه ممدوح , مجبور بود براى اینكه جلوزبان آنان را بگیرد وآبروى خودرا حفظ كند, صله بیشترى


بدهد, چنانچه سیدالشهدا(ع ) خطاب به برادرش , همین را بیان مى كند كه :


((بهترین مال , آن است كه آبروى انسان را حفظ كند)).



شـخـصیت هاى بر جسته اجتماعى , همیشه مواجه با یك سرى افراد ماجراجو,دله , بد زبان , هرزه , طماع , بى هویت وبى ریشه

هستند كه مجبورند به آنان چیزى بدهند تا از گزندشان در امان بمانند به قول شاعر:. نان را به كسى ده كه بگیرد دستت ـــــ یا پیش

سگى نه كه نگیرد پایت .

مـرحوم ((حاج نصراللّه تراب )) در ((لمعات البیان )) نقل مى كند كه با استاد اعظم ((شیخ مرتضى انـصـارى ـقدس سره ))  در ((حجر

اسماعیل )) نشسته بودیم

كه یكى ازخواجه هاى سیاه , پشت به كـعبه وروبه روى ما نشست وگفت :


((شما اهل عجم , همگى كفار وكلاب وخنازیر بلكه انجس از همه اینها هستید!!)).

((شـیخ انصارى )) ربع ریال فرنگى به او داد, غلام سیاه رو به كعبه كرد وگفت :((ورب هذا البیت اعجم اخیار وابرار وطیبون )).

ائمه (ع ) وشعرا.

ائمـه (ع ) مظهر جود وسخاوت بودند وشعرا هم كه ائمه (ع ) را مدح مى كردند,طمع وچشم داشتى بـه مـال آنـان نـداشـتند, مع

الوصف , امامان (ع ) با اصرار, به شعرا صله مى داند


حضرت رضا(ع ) به ((دعبل )) صد دینار طلا صله دادند,

امام سجاد(ع ) به ((كمیت )) چهار صد هزار درهم عنایت كرد وبه ((فرزدق )), دوازده هزار درهم , مرحمت فرمودند.

امام حسین (ع ) وفرزدق . چـون ((مروان )), ((فرزدق ))را از مدینه بیرون كرد, سیدالشهدا(ع ) چهار صددینار به او دادند
به حـضـرت گـفـتند كه او شاعرى فاسق وپرده دراست امام (ع )فرمود:

((ان خیر مالك ما وقیت به عـرضـك وقـد اثـاب رسـول اللّه (ص ) كـعـب بـن زهـیر وقال فی عباس بن مرداس اقطعوا
لسانه عنی)).

به راستى , بهترین مال تو آن است كه آبرویت را حفظ كند, همانا پیامبر(ص ) به كعب بن زهیر چیزى داد ودر مورد عباس
بن مرداس فرمود:

((زبان اورا از من قطع كنید)).

پیامبر (ص ) وعباس بن مرداس . بـه دنبال غنایم چشمگیرى كه ارتش اسلام در ((طائف )) بدست آورد,پیامبر(ص ) در
((جعرانه )) مشغول تقسیم غنایم شدند

كه چهار شتر هم به ((عباس بن مرداس )) رسید. او با اشعارش پیامبر(ص )را چنین مورد عتاب قرار داد:.

فاصبح نهبی ونهب العبید بین عیینة والاقرع .
((اموال واسبان من مورد غارت قرار گرفت وبین دو طایفه عیینه واقرع , تقسیم گردید)).

((ابوبكر)) اشعارش را به عرض پیامبر(ص ) رساند, حضرت فرمود:

((اقطعوالسانه عنی , زبان اورا از من قطع كنید))

لذا صد شتر ویا به نقلى دیگر, پنجاه شتر به اودادند)).

پیامبر(ص ) ومرد عرب .
امـام صـادق (ع ) نـقـل مـى كند كه روزى , مرد عربى به خدمت پیامبر(ص )رسیدوبا زبان تندى با رسـول خـدا(ص )
سخن گفت كه موجب غضب وناراحتى آن حضرت گردید, حضرت فرمود: اى مردعرب ! زبان تو چند حجاب ومانع دارد؟

گفت : دو تا, یكى لبها ودیگرى دندآنها. پـیـامـبـر فـرمـود:
((آیا یكى از این دو كافى نبود كه زبانت را كنترل كنى وبا این تندى با ما سخن نگویى ؟)).

بـعـد فرمود:

((اما انه لم یعط احد فی دنیاه شیئا هو اضر له فی آخرته من طلا قة لسانه یا علی ! قم فاقطع لسانه فظن الناس انه
یقطع لسانه فاعطاه دراهم(( 18 ))  )).

((در نـعـمتهاى دنیایى , چیزى براى انسان مضرتر براى آخرت او نیست , از آزادبودن زبان (سپس فرمود) اى على برخیز
وزبان اورا قطع كن مردم خیال كردند كه امیرالمؤمنین (ع ) زبان اورا قطع مى كند, اما دیدند كه چندین درهم به او
عطا كرد)).

  

روضه .

شـعـرایـى كـه در حـضور ائمه (ع ) از امام حسین (ع ) شعر ومرثیه خواندندوموجب تاثر خاطر آنان گردیدند عبارتنداز:.

1-كمیت بن زید.

در ایـام تـشـریق در ((منى )) به حضور امام صادق (ع ) شرفیاب شد وعرض كرد:اجازه مى فرمایید اشعارى را بخوانم ؟

حضرت فرمود: ((انها ایام عظام قال : انها فیكم ,قال (ع ): هات )).

این روزهاى با عظمت , وقت خواندن شعر نیست , كمیت گفت : این اشعاردرباره شما خاندان است .

(حـضرت به دنبال بعضى از اهل بیت فرستاد وآنگاه فرمود) بخوان )) ((كمیت ))شروع به خواندن كرد به نحوى كه صداى گریه همه بلند


شد تا رسید به این اشعار:.

كان حسینا والبهالیل حوله ـــــ لا سیافهم ما یختلى المتبتل . فلم ار مخذولا لاجل مصیبة ـــــ واوجب منه نصرة حین یخذل .

((گـویـا حـسـیـن را مـى بـیـنم كه بزرگانى اطرافش هستند وبا شمشیرهایشان دشمنان را درو مى كنند)).

((كـسـى را نـدیدم كه به خاطر مصیبتى كه بر او وارد شده , خوار گردد ویاریش واجب تر از ایشان باشد)).

امام صادق (ع ) دستهارا به سوى آسمان بلند كرد وفرمود: ((اللهم اغفر للكمیت ماقدم واخر وما اسر واعلن واعطه حتى یرضى )).


2 ـسفیان بن مصعب عبدى كوفى .

او بـر امـام صـادق (ع ) وارد شـد, حضرت فرمود به زیاد ام فروه (كنیه مادر امام صادق (ع )) بگویید بیاید وبشنود كه بر جدش چه گذشته

است

((فتسمع ما صنع بج دها, فجائت فقعدت خلف الستر)) .

حضرت خطاب به سفیان فرمود: ((بخوان )) چون بیت اول را خواند:.

((فرو جودى بدمعك المسكوب )).

اى ام فروه ! هر چه مى توانى تلاش كن وبراى جدت حسین (ع ) اشك بریز)).

((فـصـاحت وصحن النسا وقال ابو عبداللّه (ع ) الباب ! الباب ! فاجتمع اهل المدینه على الباب فبعث الیهم ابو عبداللّه (ع ) صبى لنا غشی


علیه )).

((ام فـروه وزنـهـا صـیـحـه ایى زدند (وچون زمان تقیه وخوف بود ونمى توانستند به طور آشكار, عـزادارى كـنند حضرت فرمود:

متوجه درب منزل باشید, مردم مدینه جلو درب اجتماع كردند تا بفهمند كه چه خبر شده , امام (ع ) فرمود: فرزندى از ما غش كرده


است )).

نـكته : كلام امام (ع ) یا حمل بر تقیه میشود ویا آنكه واقعا, بر اثر گریه زنهاوهیجان مجلس , فرزند خردسالى غش كرده باشد.

3 ـسید اسماعیل حمیرى .


او بر امام صادق (ع ) وارد شد حضرت دستور داد پرده اى آویختند وزنها پشت پرده نشستند, آنگاه به ((اسماعیل حمیرى )) فرمودند


اشعارى را درمرثیه جدم حسین (ع ) بخوان :.

امرر على جدث الحسین ـــــ فقل لا عظمه الزكیة . یا اعظما لا زلت من ـــــ وطفا ساكبة رویة .


واذا مررت بقبره ـــــ فاطل به وقف المطیة .

ما لذ عیش بعد رض ـــ کبالجیاد الاعوجیة  .

((هنگامى كه بر بدن حسین (ع ) عبورت افتاد, به استخوانهاى پاكش بگو: )).


((پیوسته از اشك چشمان سیراب خواهى بود)).

((هنگامى كه بر قبرش گذر كردى ,

مركبت را مدت زیادى نگه دار وبگو: )).


پس از آنكه بدنت را با سم ستوران خرد كردند, زندگى لذت ندارد)).

اشـكـهـاى امـام صـادق (ع ) جارى شد وصداى گریه وشیون از پشت پرده بلند شدكه كوچه هاى مدینه را پر كرد,


حضرت كه چنین دید فرمود: بس است .

4 ـجعفربن عفان طائى .

((زید شحام )) مى گوید: خدمت امام صادق (ع ) نشسته بودیم كه ((جعفربن عفان ))نابینا وارد شد حضرت خطاب به او فرمود:

((شنیده ام درباره امام حسین (ع ) خوب شعر مى گویى )).

گفت : آرى

حضرت فرمود: ((بخوان )).

((جـعـفـر)) شروع كرد به خواندن اشعار امام واطرافیانش بسیار گریستند بعدحضرت فرمود:

به خـدا سـوگـنـد! فـرشـتگان مقرب خدا حضور یافتند واشعارت راشنیدند ومانند ما گریه كردند وخداوند تورا آمرزید وبهشت را بر تو واجب


كرد)).

واما اشعارى كه در مجلس امام صادق (ع ) سروده این است :.

غداة حسین للرماح دریئة ـــــ وقد نهلت منه السیوف وعلت . وغودر فی الصحرا لحما مبددا ـــــ علیه عتاق الطیر باتت وظلت .

((روزى كه نیزه ها پیكر حسین (ع )را شكافتند وشمشیرها از خونش سیراب شدند)).

((بـدن قـطعه قطعه حسین را در بیابان سوزان كربلا رها كردند تا مورد نوازش مرغان هوایى قرار گرفت وبر آن سایه افكندند)).


5 ـابو هارون المكفوف .

وى خـدمت امام صادق (ع ) شرفیاب شد, حضرت فرمود:

از حسین (ع )برایم شعر بخوان , ابو هارون شـروع بـه خـوانـدن شعر كرد ولى حضرت آن سبك را نپسندیدوفرمود: همانطوریكه در كنار قبر


حسین (ع ) شعر میخوانید, بخوان , لذا ابوهارون به همان روش چنین خواند:.

امرر على جدث الحسین ـــــ فقل لاعظمه الزكیة .


با شنیدن این شعر حضرت گریست , لذا ابوهارون توقف كرد, ولى حضرت فرمود, ادامه بده ,

شاعر چنین ادامه داد:.


یا مریم قومی واندبی مولاك ـــــ وعلى الحسین فاسعدی ببكاك .

كه در اثر گریه امام (ع ) وزنها مجلس منقلب شد .
_________________


نوع مطلب : محرم وعاشورا، 
برچسب ها : مجلس اول نامه ها و ملاقاتهای امام حسین (ع)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 14 مرداد 1396 09:04 ق.ظ
Thanks for one's marvelous posting! I certainly enjoyed reading it, you will be a great author.
I will make certain to bookmark your blog and will often come back in the future.

I want to encourage yourself to continue your great writing, have a nice day!
یکشنبه 18 تیر 1396 09:24 ب.ظ
I've been exploring for a bit for any high-quality articles or blog posts on this sort of house .

Exploring in Yahoo I at last stumbled upon this site.

Studying this information So i'm glad to express that I have a very good uncanny
feeling I found out just what I needed. I so much indisputably
will make sure to don?t put out of your mind this
web site and provides it a look on a continuing basis.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی