اندکی صبر سحر نزدیک است...
گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ahmad motaleby
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)







آیات واحادیث درباره دروغ

آیات قرآن درباره حرام بودن دروغ

سوره نحل آیه 115 : و مگوئید آنچه را که وصف میکند آنرا زبانهای شما به دروغ در احکام خدا که این حلال است و این حرام چنین می گویید و توصیف می کنید بر خلاف واقع تا افتراء بزنید بر خدا دروغ را آن کسانیکه افتراء می زنند به خدا دروغ را رستگار نمیشوند.

سوره نحل آیه 116 : برخورداری کمی است در دنیا دروغ گویان را و برای ایشان عذابی دردناک است در آخرت.

سوره زمر آیه 2 : آگاه باشید مردم که برای خداست دین خالص نه دین مخلوط با غیر خدا آنکسانیکه گرفتند سوای خدا دوستانی برای پرستش گویند نمی پرستم اینها را مگر برای آنکه نزدیک گردانند این بتها ما را به خدا نزدیکی کامل البته خدا حکم میکند میانه ایشان در آنچه اختلاف میکنند در دین خود ، خدا راه نمی نماید کسی را که او دروغگو و ناسپاس است.

 و از چند آیه قرآن استفاده میشود که دروغگو مستحق لعنت و سزاوار خشم پروردگار عالم است (از جمله سوره نور آیه 7 )

احادیث درباره حرام بودن دروغ

مولا علی فرمودند : دروغگویی عیبی رسوا کننده است. ( چون معمولا دروغ بعد از مدتی آشکار میشود و انسان دروغگو در بین مردم رسوا میگردد )   بحارالانوار جلد 66 صفحه 313 حدیث 7

مولا علی (ع) فرمودند : هیچ عاقلی دروغ نمی گوید ، و هیچ مومنی زنا نمی کند. ( انسان عاقل میداند که عاقبت دروغگویی رسوایی و بی اعتمادی و خواری است ، انسان با ایمان هم میداند که زنا عواقب وخیم و غیرقابل بخششی دارد ( مانند انواع بیماریهای مقاربتی و بیماری آبرو بری مانند ایدز ).  بحارالانوار جلد 66 صفحه 313 حدیث 7

رسول خدا (ص) در خطبه اش فرمود : از بزرگترین گناهان زبان ، دروغگویی است. بحارالانوار جلد 21 صفحه 211  ( مردی خدمت پیامبر (ص) رسید ، عرض کرد نماز نمی خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم ، دروغ هم می گویم ! کدام را اول ترک گویم ؟! پیامبر (ص) فرمود : دروغ را ، و در محضر پیامبر (ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید ، هنگامی که خارج شد ، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد ، اما بلافاصله فکر کرد که اگر فردا پیامبر (ص) از او در این باره سوال کند ، اگر بگوید چنین عملی را مرتکب نشده دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری میشود ، و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف ، این فکر و ترک دروغ ، سرچشمه ترک همه گناهان او گردید. تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 413

مولا علی (ع) فرمودند : هیچ بدی و زشتی بدتر از دروغگویی نیست.  بحارالانوار جلد 72 صفحه 259 حدیث 23

حضرت محمد (ص) فرمودند : وای بر کسی که دروغ می گوید تا دیگران را با آن بخنداند ، وای بر او ، وای بر او !  کنزالعمال جلد 3 صفحه 621 حدیث 8215

حضرت محمد (ص) فرمودند : در پی راستی و راستگویی باشید ، اگرچه فکر کنید که مایه هلاکت است ، در صورتیکه راستگویی موجب نجات است و از دروغگویی پرهیز کنید ، اگرچه فکر کنید دروغگویی عامل نجات است ، در صورتیکه آن مایه هلاکت و نابودی است.  نهج الفصاحه صفحه 226 حدیث 1127

حضرت محمد (ص) فرمودند : راستی پیشه کنید که آن دری از درهای بهشت است و از دروغ بپرهیزید ، که آن دری از درهای جهنم است.  کنزالعمال جلد 3 صفحه 346 حدیث 6862

امام حسن عسگری (ع) فرمودند : تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای نهاده شده که کلید آنها دروغگویی است. ( یعنی با دروغگویی در همه پلیدیها به روی انسان باز و زمینه انجام آنها فراهم میشود )  نزهة الناظر و تنبیه الخواطر صفحه 145 حدیث 13

مولا علی (ع) فرمودند : دروغگو با دروغ خودش سه چیز به دست میآورد : 1.خشم الهی بر او 2.اهانت به خودش از طرف مردم 3.سرزنش و نکوهش فرشتگان نسبت به او .  میزان الحکمه جلد 3 صفحه 2678 حدیث 1746

عبید بن زراره گوید از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود : از چیزهای که خدا آنرا مایه رسوایی و زیان دروغگویان قرار داده است ، فراموشی است ( چون دچار فراموشی نسبت به دروغش میشود و رسوا میگردد.پس دروغگو بی حافظه است )  کافی جلد 2 صفحه 341 حدیث 15

رسول خدا (ص) فرمودند : از دروغ بپرهیزید ، زیرا دروغ انسان را به فسق و فجور میکشاند و فسق و فجور هم انسان را روانه آتش جهنم میکند.  جامع الاخبار صفحه 417 حدیث 1157

مولا علی (ع) فرمودند : دروغ گویی مایه ننگ و عار در دنیا و موجب عذاب آتش در آخرت است.  غررالحکم جلد 2 صفحه 31 حدیث 1708

در پندهای پیغمبر (ص) آمده است که فرمود : ای علی ! بپرهیز از دروغ زیرا دروغ چهره را سیاه میکند ، و پیش خدا از دروغگویان نوشته میشود.و راستگویی چهره را سفید میکند ، و پیش خدا راستگو نامیده میشود و بدان که راستی مبارک و دروغ شوم است.  بحارالانوار جلد 77 صفحه 69

امام صادق (ع) فرمودند : کسی که با آگاهی قسم دروغ بخورد با خدا به مبارزه و جنگ برخاسته است.  محاسن برقی صفحه 119 حدیث 131

حضرت محمد (ص) فرمودند : دروغگویی رزق و روزی انسان را کاهش میدهد.  کنزالعمال جلد3 صفحه 623 حدیث 8220

حضرت محمد (ص) فرمودند : شوخی نکن که شکوه تو را از بین میرود و دروغ نگو که نور تو نابود میشود. ( منظور نور ایمان است که با دروغگویی از بین میرود )   نهج الفصاحه صفحه 521 حدیث 2486

مولا علی (ع) فرمودند : دروغگو و مرده هر دو یکسانند ، زیرا برتری زنده بر مرده این است که به او اعتماد میشود ، پس وقتی در اثر دروغگویی به سخن او اعتماد نشود ، زنده بودن او بی فایده گشته ، همانند مرده میشود.  غررالحکم جلد 2 صفحه 139 حدیث 2104

اسماء بنت عمیس می گوید : به پیامبر گفتم : اگر یکی از ما در مورد چیزی که میل دارد ، بگوید میل ندارم ، این دروغ شمرده میشود یا نه ؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود  :  دروغ ، نوشته میشود ، حتی دروغ کوچک هم نوشته خواهد شد. ( دروغ ، هرچند کوچک باشد ، چون مخالفت با دستور خدا است ، بزرگ شمرده میشود )  بحارالانوار جلد 72 صفحه 258

حضرت محمد (ص) فرمودند : خیانتی بزرگ است که به برادرت سخنی بگویی که تو را راستگو میشمارد و تصدیقت میکند ، ولی تو به او دروغ بگویی.  نهج الفصاحه صفحه 450 حدیث 2120

حضرت علی (ع) میفرمایند : دروغگو در آنچه بگوید متهم است ، اگرچه دلیل و برهان قوی داشته باشد و گفتارش هم راست باشد. ( یعنی دروغگو ، هرچند راست بگوید ، سخنش را دروغ می پندارند )   غررالحکم جلد 2 صفحه 64 حدیث 1849

حضرت محمد (ص) فرمودند : دروغگو دروغ نمی گوید به جز به خاطر خواری و کمبودی که در خودش احساس میکند ، و ریشه مسخره کردن ، اطمینان به دروغ گویان است.  اختصاص شیخ مفید صفحه 232

مولا علی (ع) فرمودند : انسان دروغگو خوار و ذلیل است. ( یعنی خواری و ذلت او را به دروغگویی میکشاند ، یا دروغ موجب خواری او میشود )  غررالحکم جلد 1 صفحه 93 حدیث 339

مولا علی (ع) فرمودند : بیماری دروغ گویی ، زشت ترین بیماری است.  میزان الحکمة جلد 3 صفحه 2676 حدیث 17428

حضرت محمد (ص) فرمودند : چهارچیز اگر در انسانی باشد او منافق است ، اگر یکی از آنها در او باشد یک خصلت از نشانه های نفاق در اوست ، تا آنکه آنرا هم رها کند : 1.وقتی سخن میگوید دروغ بگوید.2.چون وعده بدهد تخلف کند.3.وقتی پیمانی ببندد حیله به کار برد.4.هنگام دشمنی از عدالت خارج شود و فسق و فجور انجام دهد.  بحارالانوار جلد 72 صفحه 261 حدیث 34

مولا علی (ع) فرمودند : هیچ بنده ای حقیقت ایمان را نمی یابد ، مگر اینکه دروغ را چه جدی باشد یا شوخی رها کند.  محاسن برقی صفحه 118 حدیث 126

حضرت محمد (ص) فرمودند : سه چیز است که در هرکس باشد منافق است اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره هم انجام بدهد و بگوید من مسلمان هستم : 1.کسی که وقتی سخن می گوید دروغ بگوید 2.هنگامی که وعده ای بدهد تخلف ورزد 3.وقتی امین شمرده شود خیانت کند.  نهج الفصاحه صفحه 268 حدیث 1280

حضرت محمد (ص) فرمودند : خداوند دروغ مصلحت آمیز ( برای آشتی ) را دوست دارد و از راست فسادانگیز بیزار است.  نهج الفصاحه صفحه 159 حدیث 782

رسول خدا (ص) فرمودند : بزرگترین گناهان کبیره ، شرک و عاق والدین و قول باطل یعنی دروغ میباشد.  وسائل الشیعه

امام حسن عسگری (ع) فرمودند : تمام بدیها در اتاقی است و در آن قفل است و کلید گشودن آن دروغ است.  مستدرک الوسائل کتاب حج باب 120

حضرت محمد (ص) فرموده است : از دروغ بپرهیزید زیرا که روی دروغگو را سیاه میکند.  مستدرک الوسائل

حضرت محمد (ص) فرمودند : دروغگو رایش در مقام مشورت پسندیده نیست.  مستدرک الوسائل

امیرالمومنین علی (ع) فرموده است : دروغ زشت ترین مرضهای نفسانیه است.  مستدرک الوسائل

مردی از رسولخدا (ص) پرسید : چه عملی سبب داخل شدن در آتش است ؟ فرمود : دروغ ، زیرا دروغ سبب فجور و فجور سبب کفر و کفر سبب داخل شدن در آتش است.  مستدرک الوسائل

حضرت امام صادق (ع) فرمودند : از مجازات دروغگو آن است که خداوند فراموشی را بر او مسلط میگرداند ( پس دروغی می گوید و آنرا فراموش می نماید و بعد خبری می دهد که منافی ( مخالف ) با دروغ اولی است و خود را نزد مردم رسوا میسازد )   وسائل الشیعه

عیسی بن مریم (ع) فرمود : کسی که دروغگوئیش زیاد شود حُسن و جمال و وقارش نزد خدا و خلق از بین می رود به طوریکه مردم از او متنفر و منزجر میشوند.  اصول کافی

رسول خدا (ص) به حضرت زهرا (س) فرمود : در شب معراج زنی را دیدم که سرش مانند سر خوک و بدنش مانند بدن الاغ بود و سببش فتنه انگیزی و دروغگوئیش بوده.  عیون الاخبار الرضا (ع)

حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : مسلمان باید از دوستی و برادری دروغگو بپرهیزد زیرا به سبب دروغ گفتن ، اگر راست هم بگوید باور کرده نمیشود.  وسائل الشیعه

رسول اکرم (ص) فرمود : از دروغ بپرهیزید ، زیرا نجات شما در دروغ نیست ( چنانکه می اندیشید نجاتتان در دروغ گفتن است ) به درستیکه هلاکت شما در دروغ گفتن است.   مستدرک الوسائل

حضرت محمد (ص) فرمود : انسان دروغگو از بزرگترین گنهکارانست.  مستدرک الوسائل

حضرت محمد (ص) فرمودند : دروغ از ایمان دور است ، بلکه ضد ایمان است.  مستدرک الوسائل

حضرت صادق (ع) فرمودند : دروغ بستن بر خدا و رسول الله (ص) از گناهان کبیره است.   کافی

حضرت باقر (ع) فرمودند : یک دروغ هم از قول ما مگو ، زیرا که آن دروغ تو را از دین حنیف اسلام خارج میکند. کافی ( یعنی بواسطه این دروغی که به ما بستی نور ایمان از دلت می رود و اگر این قسم دروغ در حال روزه باشد در صورت عمد موجب بطلان روزه هم میشود )

امام سجاد (ع) فرمودند : از هر دروغ بپرهیزید ، کوچک یا بزرگ ، جدی یا شوخی. کافی

امیرالمومنین علی (ع) فرمودند : مومن به آثار عظیمه ایمان نمی رسد تا اینکه دروغ را ترک کند ، چه دروغ از روی شوخی باشد و چه از جدیت.  کافی

از ابی ذر در ضمن وصیتهای پیغمبر (ص) نقل شده است که فرمود : کسی که عورتش را از حرام و زبانش را از حرام نگه دارد داخل بهشت خواهد شد ، ابوذر گفت آیا ما به آنچه به زبان می گوییم پرسیده می شویم ؟ فرمود آیا مردم را داخل آتش میکند جز نتیجه آنچه زبانهای آنها به آن گویا شده ؟ ای اباذر تا حرفی نزدی سالم خواهی بود و چون کلمه ای گفتی ، اگر خیر باشد به نفع تو نوشته میشود وگرنه به ضررت ثبت خواهد گردید.ای اباذر به درستیکه شخص در مجلسی کلمه ای می گوید که اهل آن مجلس را بخنداند ، پس به سبب آن در طبقات جهنم فرو می رود ، وای بر کسی که سخن دروغ بگوید تا اجتماعی بخندند وای بر او ، وای بر او ، ای اباذر هرکه خاموش شد ( سخن نگفت ) نجات یافت ، بر تو باد به راستگویی و هیچوقت از دهان خود دروغی را بیرون میفکن.  وسائل الشیعه کتاب حج باب 140 ابوذر گفت یا رسول الله (ص) توبه کسی که عمدا دروغی بگوید چیست ؟ فرمود : استغفار ، و نمازهای پنجگانه لوث این گناه را پاک میکند.

در بیان نشانه های نزدیکی قیامت ضمن حدیث مفصلی رسول الله (ص) میفرماید (( پیش از قیامت دروغ گفتن نزد مردم ظرافت و خوش طبعی است و لعنت خدا بر هر دروغگویی هرچند از روی مزاح باشد )) کتاب جهاد

حضرت محمد (ص) فرمودند : من خانه ای در بلندترین درجات بهشت ضمانت میکنم برای کسی که مجادله را ترک کند ، هرچند حق با او باشد و ضمانت میکنم خانه ای در وسط بهشت برای کسی که دروغ را ترک کند هرچند از روی شوخی و مزاح باشد و خانه ای در بوستان بهشت ضمانت میکنم برای کسی که اخلاق خود را نیکو نماید.  خصال الصدوق

دروغ کوچک و بزرگ ندارد - آنچه در بین مردم متعارف است در وقتی که طعامی نزد شخص میآورند با اینکه واقعا میل به خوردن دارد ، میگوید میل ندارم ، دروغی است آشکار هرچند اکثر مردم از روی جهالت آنرا سهل دانسته اند و بالجمله شکی در دروغ بودن آن نیست و اخبار مذمت و حرمت دروغ شامل آن میشود.  گناهان کبیره جلد 1  صفحه 316

اسماء بنت عمیس گفت در شب زفاف عایشه ، رسول خدا (ص) ظرف شیر را به من داد و فرمود به زنها بده تا بخورند ، پس زنها گفتند میل به خوردن شیر نداریم ، رسول خدا (ص) فرمود بین گرسنگی و دروغ جمع نکنید ، اسماء گفت یا رسول الله (ص) اگر چیزی را که به او میل داریم بگوییم نداریم آیا دروغ شمرده میشود ؟ فرمود به درستیکه دروغ در نامه عمل ثبت میشود هر چند کوچک باشد.   سفینة البحار جلد 2 صفحه 473 و محجة البیضاء )

حضرت محمد (ص) فرموده اند : بزرگترین دروغها سه دروغ است : 1- دروغ بستن به من ، یعنی چیزی که من نگفته ام به من نسبت دهد. 2- دروغ در رویا ، یعنی خوابی را که ندیده به دروغ نقل کند. 3- مردی را به غیر پدرش نسبت دهد.  جلد 15 بحارالانوار صفحه 42

حضرت محمد (ص) فرموده اند : بدترین روایت ها ، روایت دروغ است.  جلد 15 بحارالانوار صفحه 42

حضرت امام صادق (ع) فرمودند : هرکس به سخن گوینده ای گوش بدهد او را پرستیده ، پس اگر از خدا سخن گوید یعنی راست و حق گوید ، گوش کننده سخن خدا را پرستیده و اگر از ابلیس سخن گوید ، یعنی دروغ و باطل بگوید ، ابلیس را پرستیده است.   کتاب اعتقادات صدوق

حضرت صادق (ع) فرمودند : سخن بر سه قِسم است : راست ، دروغ و اصلاح بین مردم ، از امام سوال شد ، فدایت شوم (( اصلاح بین مردم )) چیست ؟ فرمود از مردی کلامی می شنوی اگر آنرا به دیگری برسانی فاسد و کدر میکنی نفس او را پس به او می گویی از فلانی شنیدم که درباره تو از خیر چنین و چنان گفت ، خلاف آنچه را که از او شنیده ای.  وسائل الشیعه کتاب حج (( حاصل کلام این است اگر کسی به شما پیغام تندی می دهد که به کسی برسانی و او را آزرده خاطر سازی و شما برای اصلاح بین ایشان خلاف آنچه شنیده اید به آن شخص می گوئید که فلانی تعریفت را کرد و چنین و چنان در خوبی شما گفت ( پایان کلام آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) کتاب گناهان کبیره جلد 1 صفحه 323 ))

در وصیت پیغمبر (ص) به امیرالمومنین علی (ع) است که فرمود (( به درستیکه خداوند دوست میدارد دروغی که برای صلاح و اصلاح گفته شود و دشمن میدارد سخن راستی را که موجب فساد باشد ))  وسائل الشیعه کتاب الحج باب 141

از رسول خدا (ص) روایت شده که بجا نیاورده شخص عملی را بعد از به جا آوردن واجبات که بهتر باشد از اصلاح دادن بین مردم ، بگوید گفتار خوبی و افزوده کند کردار نیکی را.وسائل الشیعه کتاب حج

روایت شده است از ابوحنیفه سائق الحاج که گفت بین من و شوهر دخترم بر سر میراثی نزاع بود و در گفتگو بودیم که مفضل وکیل امام صادق (ع) بر ما گذشت و ساعتی توقف نمود ، سپس ما را به خانه اش برد و بین ما به مبلغ چهارصد درهم اصلاح داد و از خودش این مبلغ را به من داد و پس از اصلاح و تمام شدن دعوا گفت بدانید این مبلغ را که به شما دادم از خودم نبود بلکه مال مولایم امام صادق (ع) است و آنحضرت (ع) به من امر فرموده که هرگاه بین دو نفر از اصحاب من نزاعی بود اصلاح ده بین آنها را با پول من.  گناهان کبیره جلد 1 صفحه 324

حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : بترسید و بپرهیزید از دروغ گفتن در مقام رجاء به ثواب الهی و ترس از عذابش ، زیرا هرکس امید به چیزی دارد در به دست آوردن آن چیز کوشش میکند ، پس لازمه رجاء به ثواب الهی ، سعی در اعمال صالحه است و چنانچه در شما نباشد دروغگو خواهید بود ، و همچنین کسی که از چیزی ترسان باشد البته باید از آن فرار کند ، اگر شما راستی از عذاب الهی ترسانید باید از معصیت که سبب گرفتاری در عذاب است فرار نمایید وگرنه درغگو خواهید بود.  کافی

حضرت صادق (ع) فرمود : هنگام گفتن الله اکبر باید جمیع مخلوقات را از عرش تا فرش در جنب بزرگی خداوند کوچک بدانی و اگر خداوند در آن وقت بداند که حال تو چنین نیست ، فرماید : ای دروغگو آیا با من نیرنگ میزنی ، به عزت و جلالم قسم البته تو را از حلاوت ذکر و سرور مناجاتم محروم خواهم نمود.  مصباح الشریعه  (( گاه میشود که شخص زبانش الله اکبر می گوید اما زبان حال و عمل و دلش الله اصغر است ( پناه بر خدا ) مثل اینکه اگر به او بگویی برای خدا فلان عمل خیر را انجام ده ، یا برای فلان شر را ترک کن اعتنایی نمیکند ، ولی اگر صدتومان به او بدهید فورا اطاعت مینماید یا اگر بترسد که آن خیر را ترک کند یا آن شر را به جا آورد ، ضرری به او میرسد یا مبتلا به اذیت فلان شخص میشود فورا انجام یا ترک معصیت میکند اما اگر فقط و فقط برای خدا بود نمیکرد ))  گناهان کبیره جلد 1 صفحه 327

دروغگویی در مقام اظهار بندگی - و از آنجمله است دروغ گفتن در جمله (( إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ )) یعنی تنها تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می جوییم ، و ظاهر است کسی که شبانه روز در مقام پرستش درهم و دینار و شکم و فرج و سایر شهوات است و نیز هر یک از اسباب ظاهریه را مستقل در تاثیر میداند و با آن کمک می جوید و آنرا تکیه خود قرار میدهد در گفتن این جمله دروغگو خواهد بود ( گناهان کبیره جلد 1 صفحه 327 ، برای مزید اطلاع به کتاب اسرار الصلوة شهید ثانی یا صلوة الخاشعین مولف مراجعه شود ) 

دروغگویی در دعا و مناجات - و کذب در دعا و مناجات بسیار است و برای نمونه به یکی دو مورد اشاره میشود ، کسی که در دعا می گوید (( رضیت بالله ربا )) یعنی راضی و دلخوش هستم به ربوبیت و پروردگاری خدا ، که آنچه در تربیت و پرورش من و سایر مخلوقات کرده و میکند مورد رضای من است. پس کسی که به قضاء و قدر او واقعا تسلیم نیست و در مواردیکه بر خلاف میل او امری واقع میشود ، دلش پر از غیظ و زبانش به شکایت دراز است ، دروغگوییش در این کلمه ظاهر است.  گناهان کبیره جلد 1 صفحه 327

دروغگویی در اقرار به امامان - و همچنین در کلمه (( و بمحمد نبیا و بالقرآن کتابا و بعلی اماما )) یعنی راضیم و پسندیدم ام که محمد (ص) پیغمبرم و علی (ع) امام من و قرآن کتاب و دستورالعمل من باشد در حالتیکه نفس و هوی و شیطان را امام و پیشوای خود قرار داده و در مقام عمل از آنها پیروی میکند و به دستورات قرآن اعتنایی نکرده و به آن عمل نمی نماید.  گناهان کبیره جلد 1 صفحه 328



نوع مطلب : احادیث موضوعی، قرآن، پند، دینی مذهبی، احادیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 تخریب‌ «هویت» ملی؛  به‌ نفع‌ غربزدگی‌

از جملهِ‌ تمهیدات‌ استعمارگران‌ در قرن‌ 19 و 20 میلادی، اقداماتی‌ بود که‌ جهت‌ همگون‌ سازی‌ فرهنگی‌ جوامع‌ غیراروپایی، خصوصاً‌ اسلامی‌ با جامعه‌ اروپا انجام‌ دادند. این‌ اقدامات‌ بویژه‌ روی‌ دو کانون‌ خطرناک‌ متمرکز شده‌ بود: ‌

1. ترویج‌ اباحه‌گری‌ و سکولاریسم‌ و دنیوی‌ (غیردینی) کردن‌ عامهِ‌ مردم، که‌ در هر جامعه، با توجه‌ به‌ فرهنگ‌ و دین‌ خاص‌ آن، به‌ شکل‌ خاصی‌ انجام‌ می‌شد، ‌2. پدید آورن‌ طبقه‌ای‌ از خواصّ‌ روشنفکر سکولار که‌ که‌ اصول‌ فکری‌ و مبانی‌ ارزشی‌ و نگرشهای‌ آنها همساز با فرهنگ‌ غربی‌ باشد، که‌ در این‌ صورت‌ در مرحلهِ‌ تصمیم‌ و رفتار نیز به‌ گونه‌ای‌ عمل‌ می‌کردند که‌ خواسته‌ یا نخواسته‌ در جهت‌ حفظ‌ و گسترش‌ نفوذ و منافع‌ قدرتهای‌ استعمارگر اروپایی‌ تاثیر می‌گذاشت. ‌

در ایران، این‌ تمهیدات‌ از او اخر سلطنت‌ فتحعلی‌ شاه‌ (پس‌ از جنگ‌ دوم‌ ایران‌ و روس‌ 1828ـ1862) آشکارا شروع‌ شد. نقطهِ‌ آغاز، شیخیه‌ (فرقه‌ای‌ انحرافی‌ از شیعهِ‌ اثنی‌ عشری‌ به‌ رهبری‌ شیخ‌ احمد احسایی‌ و سید کاظم‌ رشتی) بود که‌ احتمالاً‌ خود مسبوق‌ به‌ گرایشهای‌ صوفیانه‌ و اخباری‌گری‌ و خلاف‌ عقل‌گرایی‌ و اصول‌گرایی‌ است. موهومات‌ و لاطائلات‌ مبهم‌ سران‌ شیخیه‌ بستر مناسبی‌ را برای‌ پیدایش‌ فرقه‌ای‌ بدعت‌آمیز، که‌ مبتنی‌ بر نسخ‌ شریعت‌ اسلام‌ و اباحه‌گری‌ مطلق‌ باشد، فراهم‌ می‌کرد. این‌ فرقه، بابیت‌ بود. اما دیدگاه‌ آنها دربارهِ‌ موضوع‌ مورد بحث‌ (یعنی‌ موضع‌ بابیان‌ در قبال‌ مسئلهِ‌ «ملت‌ محوری» ) تفاوتهایی‌ داشت. این‌ تفاوتها... احتمالاً‌ ریشه‌ در «ماءموریت» آنها دارد. به‌ این‌ معنی‌ که‌ استعمارگران‌ برای‌ نیل‌ به‌ مقصود خود (هضم‌ کامل‌ هویّت‌ یک‌ جامعه‌ در فرهنگ‌ غربی، برای‌ تأمین‌ کامل‌ منافع‌ دولتهای‌ ذینفع‌ غربی) در جوامع‌ اسلامی، باید در سه‌ مرحله‌ عمل‌ می‌کردند: 1. نفی‌ کامل‌ هویّت‌ اسلامی‌ 2. تأکید بر هویّت‌ ملی‌ و باستانی‌ 3. گرایش‌ به‌ «جهان‌ وطنی» و قربانی‌ کردن‌ هویت‌ ملی‌ در برابرنقش‌ و هویّت‌ جهانی‌ وابسته. ‌

پیدا است‌ که‌ در جهانی‌ که‌ یک‌ کاسه‌ و بهم‌ پیوسته‌ شود، قدرتمندان‌ (که‌ هم‌ اکنون‌ نیز دول‌ غربی‌ هستند) حرف‌ اول‌ و آخر را خواهند زد و ایدئولوژی‌ آنها (دمکراسی‌ لیبرال) حاکم‌ خواهد بود و ادیان‌ و فرهنگهای‌ بزرگ‌ جهان، در جوامع‌ خود، به‌ دینها و فرهنگهای‌ و تابع‌ مبدّل‌ خواهند شد (این‌ تعبیر، جوابی‌ است‌ که‌ امروزه‌ امثال‌ مارشال‌ مک‌لوهان، الوین‌ تافلر، فرانسیس‌ فوکویاما و دیگران‌ بیان‌ می‌کنند که، درواقع، بیان‌ مافی‌الضمیر سیاستمداران‌ برجستهِ‌ انگلیس‌ و آمریکا در قرن‌ 19 و 20 م. است). ‌

در ایران‌ نخستین‌ گام‌ را نخستین‌ بابیان‌ برداشتند که‌ خصوصاً‌ درجریان‌ دشت‌ بَدَشت، رسماً نسخ‌ شریعت‌ اسلام‌ و مباح‌ شدن‌ محرّمات‌ را اعلام‌ کردند. گام‌ دوم، که‌ تاکید فراوان‌ و شک‌انگیزی‌ بر ملت‌ و احیای‌ هویّت‌ ملی‌ و باستانی‌ داشت، توسط‌ «ازلیان» (نظیر آقاخان‌ کرمانی) به‌ همراه‌ روشنفکران‌ سکولار بی‌دین‌ برداشته‌ شد. گام‌ سوم‌ را نیز بهائیان‌ (خود حسینعلی‌ بهاء و پسرش‌ عبدالبهاء و بهائیان‌ پس‌ از آنها) برداشتند که‌ بر همزیستی‌ با همه‌ ادیان‌ و کثرت‌گرایی‌ دینی‌ و «جهان‌ وطنی» تاًکید داشتند و این‌ مدرن‌ترین‌ روش‌ در جذب‌ و هضم‌ کامل‌ فرهنگی‌ و سیاسی‌ و اقتصادی‌ ایرانیان‌ و سایر ملل‌ در فرهنگ‌ و سیاست‌ و اقتصاد «جهانی‌ شدهِ» غرب‌ و خصوصاً‌ آمریکا تلقی‌ می‌شود. به‌ همین‌ جهت، بهائیان‌ در همهِ‌ جوامع‌ و کشورها نورچشمی‌ دولت‌ آمریکا هستند...‌

 

 

 

 

پی‌نوشت:

تفصیل بحث را از مقاله اینجانب: «موضع بابیان، ازلیان و بهائیان درباره ملیت» ، مندرج در کتاب مؤلفه‌های هویت ملی در ایران، چاپ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، بجویید.



نوع مطلب : بهائیت، دینی مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شکست اقتدار ملی و دینی کشورهای اسلا‌می‌

‌‌بر اساس‌ نظریه‌ ماکس‌ وبر، رشد سرمایه‌داری‌ در اروپا مرهون‌ پیدایش‌ پروتستانیتیسم‌ و نوگرایی‌ در دین‌ بود. از دیگر آثار این‌ نوگرایی‌ مذهبی، رشد ناسیونالیزم‌ (اصالت‌ خاک‌ و خون) و تفکیک‌ اروپا به‌ کشورهایی‌ مستقل‌ از کلیسای‌ کاتولیک‌ مستقر در رم‌ بود.

به‌ عبارت‌ دیگر، با شکسته‌ شدن‌ کیان‌ یا اقتدار مذهب‌ کاتولیک‌ در اروپا، مجال‌ برای‌ رشد ملت‌گرایی‌ و جدا شدن‌ قومیت‌های‌ مختلف‌ به‌ عنوان‌ کشورهای‌ مستقل‌ فراهم‌ گردید. به‌ نظر می‌رسد قاعده‌ شکسته‌ شدن‌ کیان‌ یا اقتدار مذهبی‌ و ایجاد زمینه‌ برای‌ پراکنده‌ شدن‌ اجزای‌ یک‌ کشور، توسط‌ سیاست‌مداران‌ روسیه‌ و انگلیس‌ در اوایل‌ قرن‌ نوزدهم‌ در منطقه‌ خاورمیانه‌ و آسیا مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ باشد. آنان‌ با ایجاد و یا استفاده‌ از نوگرایی‌ دینی‌ در کشورهای‌ عثمانی، هند و ایران، در پی‌ شکستن‌ اقتدار ملی‌ آنان‌ و تقسیم‌ این‌ کشورها به‌ قطعات‌ کوچکتر بوده‌اند. ایجاد یا استفاده‌ از وهابیت‌ در عثمانی‌ توانست‌ قسمت‌ جنوبی‌ این‌ کشور را از آنان‌ بگیرد و کشور جدایی‌ ایجاد کند.

در هندوستان‌ نیز مرام‌ قادیانی‌ تقسیماتی‌ را به‌ وجود آورد. به‌ نظر می‌رسد در ایران‌ کمک‌ به‌ رشد بابیگری‌ و بهائی‌گری، به‌ علت‌ مقاومت‌ دولت، مردم‌ و روحانیت‌ اصیل، (به‌ عنوان‌ سنگربانان‌ مذهب) نتوانست‌ اقتدار ملی‌ را که‌ همان‌ تکیه‌ بر مذهب‌ شیعه‌ بود در هم‌ بشکند و تفرقه‌ ملی‌ ایجاد کند. پس‌ از ناامیدی‌ از شکستن‌ اقتدار ملی، استثمارگران‌ درصدد استفاده‌ از این‌ مسلک‌ در جهت‌ استقرار نظام‌ اجتماعی‌ وابسته‌ به‌ غرب‌ در ایران‌ برآمدند و از این‌ جنبش‌ در راستای‌ منافع‌ خویش‌ و مقابله‌ با اقتدار اسلامی‌ در منطقه‌ بهره‌ بردند.‌



نوع مطلب : دینی مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 25 شهریور 1388

سیمای نماز

نماز

اساسى ترین رشته ى الفت و عالى ترین عامل

محبّت بین بندگان و حضرت حقّ است

نماز

نور دل و صفاى قلب و روح جان و

سلامت روان و فروغ ذات عباد صالح خداست

نماز

واسطه ى محکمى است که تمام هستى انسان را

به ملکوت هستى پیوند مى دهد و به مانند آن

 برنامه اى را براى ربط دادن آدمى به

حقّ و حقیقت نمى توان یافت

نماز

پناه بى پناهان ، سنگر جهادگران  گلستان روح

افزاى عاشقان ، چراغ سحر مشتاقان نور وجود

عارفان ، آرامش دل بینایان ، و سیر کمالى آگاهان است

نماز

 زنده کننده ى جان ، ظهور دهنده ى حیات جاودان ، راز و نیاز دردمندان ،

روشنى راه رهروان ، نور دیده ى بیداران ، سرمایه ى مستمندان ، دواى

درد بى دردان ، نواى دل بى دلان ، دلیل گمراهان ، امید امیدواران ، سرّ حقیقى

سحرخیزان ، سوز دل سوختگان ، حرارت روح افسردگان ، مایه ى بقاى جان ،

و دستگیره ى نجات انسان از تمام مهالک است .

نماز

برتر از همه ى عبادات ، جامع تمام کمالات

 منعکس کننده ى کلّ واقعیّات ، منبع برکات

 و کلید قفل تمام مشکلات است

نماز

خمیر مایه ى حیات ، تزکیه کننده ى صفات ، علاج زشت ترین عادات

 آورنده ى حسنات ، تبدیل کننده ى سیّئات ، باعث کرامات ، منبع فیض

و افادات ، نگهدارنده ى انسان از حادثات ، مانع سانحات ، و حقیقت کائنات است

نماز

عشق سالکین ، عبادتى آتشین ، کارى بى قرین ، بهترین معین ،

خورشید اهل زمین ، مونس اصحاب دین ، امنیّت جان غمین ،

 و رحمت واسعه ى حضرت ارحم الرّاحمین است .

نماز

واقعیّتى روحانى ، امر واجب حضرت سبحانى ،

 نفخه ى رحمانى ، جان انسانى ،

 و نور یزدانى است

نماز

هویّت ایمان ، حقیقت جهان ، طریقت جان

 قدرت انسان ، و مایه ى بهشت و رضوان است

نماز

چشمه ى زمزم روح ، ساغر معنوى صبوح ،

فتح الفتوح ، توبه ى نصوح ،حضرت حق را ممدوح ،

اجمال قرآن را مشروح ، و در طوفان حوادث کشتى نوح است

بدون نماز خود را اهل حقّ و حقیقت مدان

و رسیدن فیض خاص الهى را به سوى خود توقّع مدار

اکسیر وجود منهاى نماز بى سود است ،

بى خبران از نماز بى خردانند

و فراریان از این مقام گرفتار دام شیطانند

ثروتمندانِ بى نماز فقیرند

و تهیدستانِ با نماز از همه مستغنى تر

حقیقت و واقعیت همان است که عارف شوریده ى الوند ،

حضرت باباطاهر ، فرموده :

خوشا آنان که اللّه یارشان بى

که حمد و قل هو اللّه کارشان بى

خوشا آنان که دائم در نمازند

بهشت جاودان بازارشان بى

نماز بى ولاى علی عبادتى است بى وضو

به منکر علىّ بگو، نماز خود قضا کند



نوع مطلب : دینی مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 24 شهریور 1388

امامت در قرآن و سنت

بیان قرآنى امامت

در جلسه پیش درباره آیه «الیوم‏اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام‏دینا»(1) بحث كردیم و عرض كردیم كه قرائن داخلى آیه و هم شواهد خارجى -یعنى اخبارى كه از طرق شیعه و سنى در شان نزول این آیه وارد شده است - نشان مى‏دهد كه این آیه درباره موضوع غدیرخم بوده است.چون بحث ما در آیات قرآن در این زمینه است‏یعنى آیاتى كه شیعه در این باب استدلال مى‏كنند، دو سه آیه دیگررا نیز كه مورد استدلال علماى شیعه هست عرض مى‏كنیم براى اینكه درست روشن بشود كه سبك استدلال چیست.

یكى از آن آیات، آیه دیگرى‏است از سوره مائده و تقریبا شصت آیه بعد از این آیه.آن آیه این است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس (2) .

لازم است مقدمه‏اى را عرض بكنم تا مفاد این آیه‏را توضیح بدهم.این مقدمه،كمكى هم به مطلبى كه‏در آیه پیش گفتیم مى‏كند.

وضع خاص‏آیاتى كه درباره اهل بیت است

مطلبى كه واقعا رمز مانند است این است كه به طوركلى در قرآن آیاتى كه در مورد اهل بیت پیغمبر است و مخصوصا آیاتى كه لااقل از نظر ما شیعیان در مورد امیرالمؤمنین‏است، یك وضع خاصى دارد و آن اینكه در عین اینكه دلائل و قرائن بر مطلب در خود آیه وجود دارد ولى گویى یك كوششى‏هست كه این مطلب در لابلاى مطالب دیگر یا در ضمن مطلب دیگرى گفته شود و از آن گذشته شود.این جهت راآقاى محمد تقى شریعتى در كتاب خلافت و ولایت در ابتداى بحثشان نسبتا خوب بیان كرده‏اند.البته دیگران هم این مطلب را گفته‏اندولى در فارسى شاید اول بار بیانى باشد كه ایشان ذكر كرده‏اند.رمز مطلب چیست؟ضمن پاسخ این سؤال جواب‏كسانى هم كه مى‏گویند اگر خدا مى‏خواست كه[جانشینى پیغمبر(ص)]بر على(ع)تنصیص بشود چرا اسمش در قرآن به صورت صریح نیست، داده مى‏شود.

آیه تطهیر

مثلا آیه‏اى‏داریم به نام آیه تطهیر: انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا (3) .

اگر ما باشیم و همین آیه و همین قسمت، مى‏گوییم‏مفاد خیلى آشكارى دارد: خدا چنین اراده كرده است و مى‏كند كه از شما اهل البیت پلیدى را زایل كند، پاك و منزهتان بدارد«یطهركم تطهیرا» شما را به نوع خاصى تطهیر و پاكیزه كند.تطهیرى كه خدا ذكر مى‏كند معلوم است كه تطهیر عرفى‏و طبى نیست كه نظر به این باشد كه بیماریها را از شما زایل مى‏كند، میكروبها را از بدن شما بیرون مى‏كند.نمى‏خواهم بگویم‏این، مصداق تطهیر نیست، ولى مسلم تطهیرى كه این آیه بیان مى‏كند، در درجه اول،از آن چیزهایى است كه خود قرآن آنها را رجس مى‏داند.رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنى‏هر چه كه قرآن از آن نهى مى‏كند، هر چه كه گناه شمرده مى‏شود،مى‏خواهد گناه اعتقادى باشد یا گناه اخلاقى و یا گناه عملى.اینها رجس و پلیدى است.این‏است كه مى‏گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت‏یعنى منزه بودن آنها از هر نوع آلودگى است.

فرض كنید ما نه شیعه هستیم و نه سنى،یك مستشرق مسیحى هستیم كه از دنیاى مسیحیت آمده‏ایم و مى‏خواهیم ببینیم كتاب مسلمین چه مى‏خواهد بگوید.این‏جمله را در قرآن مى‏بینیم، بعد مى‏رویم سراغ تاریخ و سنت و حدیث مسلمین.مى‏بینیم نه تنها آن فرقه‏اى كه شیعه نامیده‏مى‏شوند و طرفدار اهل بیت هستند، بلكه آن فرقه‏اى هم كه طرفدارى بالخصوصى از اهل بیت ندارند، در معتبرترین‏كتابهایشان هنگام بیان شان نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر دانسته‏اند و در آن جریانى كه مى‏گویندآیه در طى آن نازل شد، على(ع)هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اكرم.و در احادیث اهل تسنن است كه وقتى‏این آیه نازل شد، ام سلمه(4) كه یكى از زنهاى پیغمبر است مى‏آید خدمت‏حضرت و مى‏گوید: یا رسول الله!آیا من هم جزء اهل البیت‏شمرده مى‏شوم‏یا نه؟مى‏فرماید: تو به خیر هستى ولى جزء اینها نیستى.[مدارك] این[مطلب]هم‏یكى و دو تا نیست، عرض كردم در روایات اهل تسنن زیاد است.

همین آیه را ما مى‏بینیم كه در لابلاى آیات دیگرى‏است و قبل و بعدش همه درباره زنهاى پیغمبر است.قبلش این است: «یا نساءالنبى لستن كاحد من النساء»(5) اى زنان پیغمبر!شمابا زنان دیگر فرق دارید(البته نمى‏خواهد بگوید امتیاز دارید)، گناه شما دو برابر است زیرا اگر گناهى بكنید اولا آن‏گناه را مرتكب شده‏اید و ثانیا هتك حیثیت‏شوهرتان را كرده‏اید، دو گناه است، كار خیر شما هم دو برابر اجر دارد چون هركار خیر شما دو كار است، همچنانكه اینكه مى‏گویند ثواب كار خیر سادات و گناه كار شرشان مضاعف است نه از باب این است كه‏مثلا یك گناه درباره اینها با دیگران فرق دارد، بلكه بدین جهت است كه یك گناه آنها مى‏شود دو گناه.به عنوان مثال اگر یك سید - العیاذ بالله - مشروب بخورد، غیر از اینكه‏شراب خورده یك كار دیگر هم كرده و آن این است كه چون منسوب به پیغمبر و ذریه پیغمبر است، هتكى هم از پیغمبر كرده‏است.كسى كه مى‏بیند فرزند پیغمبر اینطور علنى بر ضد پیغمبر عمل مى‏كند، در روح او اثر خاصى پیدا مى‏شود.

در این آیات ضمیرها همه مؤنث است: «لستن كاحدمن النساء ان اتقیتن‏» .معلوم است كه مخاطب، زنهاى پیغمبرند.بعد از دو سه آیه یكمرتبه ضمیر مذكر مى‏شود و به همین آیه‏مى‏رسیم: «انما یرید الله لیذهب عنكم(نه عنكن)الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا» .بعد دو مرتبه ضمیر مؤنث مى‏شود.قرآن‏هیچ كارى را به گزاف نمى‏كند.اولا در اینجا كلمه «اهل البیت‏» آورده و قبلا همه‏اش نساء النبى است: «یا نساء النبى‏» .یعنى‏عنوان نساء النبى تبدیل شد به عنوان اهل البیت پیغمبر.و ثانیا ضمیر مؤنث تبدیل شد به ضمیر مذكر.[اینها]گزاف‏و لغو نیست، لابد چیز دیگرى است، مطلب دیگرى مى‏خواهد بگوید غیر از آنچه كه در آیات پیش بوده است.آیات قبل و بعداز این آیه، همه تكلیف و تهدید و خوف و رجاء و امر است راجع به زنان پیغمبر: «و قرن فى بیوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة‏»در خانه‏هاى خودتان بمانید و مانند زمان جاهلیت تظاهر به زینت نكنید.همه‏اش امر است و دستور و تهدید، و ضمناخوف و رجاء كه اگر كار خوب بكنید چنین مى‏شود و اگر كار بد بكنید چنان مى‏شود.

این آیه[یعنى آیه تطهیر]بالاتر از مدح است، مى‏خواهد مساله‏تنزیه آنها از گناه و معصیت را بگوید.مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ماقبل و مابعد آن است.در اینجا مخاطب‏اهل البیت است و در آنجا نساء النبى.در اینجا ضمیر، مذكر است و در آنجا مؤنث.ولى همین آیه‏اى كه مفاد آن اینهمه باماقبل و مابعدش مختلف است، در وسط آن آیات گنجانده شده، مثل كسى كه در بین صحبتش مطلب دیگرى را مى‏گوید و بعد رشته‏سخنش را ادامه مى‏دهد.این است كه در روایات ما ائمه علیهم السلام خیلى تاكید دارند كه آیات قرآن ممكن‏است ابتدایش در یك مطلب باشد، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یك مطلب سوم.اینكه‏در مساله تفسیر قرآن اینقدر اهمیت قائل شده‏اند براى همین است.

نه تنها روایات و ائمه‏ما گفته‏اند كه «انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس...» با ماقبل‏و مابعدش فرق دارد و مخاطب و مضمونش غیر از آنهاست و مربوط به همانهایى است‏كه آن داستان(6) در ارتباط با آنهاست، بلكه اهل تسنن نیز همه،این مطلب را روایت كرده‏اند.

نمونه دیگر: آیه «الیوم اكملت...» در آیه « «الیوم اكملت لكم‏دینكم‏» هم مى‏بینیم عین همین مطلب هست و بلكه در مورد این آیه عجیب‏تر است.قبل از این آیه همه‏اش صحبت از یك‏مسائل خیلى فرعى و عادى است: «احلت لكم بهیمة الانعام‏»(7) گوشت چارپایان بر شما حرام است و تذكیه چنین بكنیدو اگر مردار باشد حرام است و آنهایى را كه خفه مى‏كنید(منخنقه) حرام است و آنهایى كه با شاخ زدن به یكدیگر كشته‏مى‏شوند گوشتشان حرام است و...یكدفعه مى‏گوید: «الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم‏دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا» .بعد دوباره مى‏رود دنبال همان مسائلى كه قبلا مى‏گفت.اساسا این‏جمله‏ها به ماقبل و مابعدش نمى‏خورد یعنى نشان مى‏دهد كه این، مطلبى است كه در وسط و شكم مطلب دیگرى گنجانده‏شده و از آن رد شده‏اند.آیه‏اى هم كه امروز مى‏خواهیم بگوییم عین همین سرنوشت را دارد، یعنى آیه‏اى است در وسط آیات‏دیگر كه اگر آن را برداریم، رابطه آنها هیچ با همدیگر قطع نمى‏شود كما اینكه اگر «الیوم اكملت...» را از وسط آن آیات‏برداریم، رابطه ماقبل و مابعدش هیچ قطع نمى‏شود.آیه‏اى است در وسط آیات دیگر به طورى كه نمى‏شود گفت دنباله ماقبل‏یا مقدمه مابعد است، بلكه مطلب دیگرى است.در اینجا نیز قرائن خود آیه‏و نقلهاى شیعه و سنى همه از همین مطلب حكایت مى‏كنند،ولى این آیه را نیز قرآن در وسط مطالبى قرار داده كه به آنها مربوط نیست.حال رمز این كار چیست؟ این باید یك رمزى داشته باشد.

رمز این مساله

رمزى كه براى این كار هست، هم از اشاره خودآیه قرآن استفاده مى‏شود و هم در روایات ائمه‏ما به همین مطلب اشاره شده است و آن این است كه در میان تمام دستورات‏اسلامى هیچ دستورى نبوده است مثل امامت امیرالمؤمنین و خصوصیت‏خاندان‏پیغمبر كه اینهمه كم شانس اجرا داشته باشد، به این معنا كه به دلیل تعصباتى كه در عمق روح مردم عرب وجود داشت،آمادگى بسیار كمى براى این مطلب به چشم مى‏خورد.با اینكه به پیغمبر اكرم راجع به امیرالمؤمنین دستور مى‏رسید، حضرت همیشه‏این بیم و نگرانى را داشت كه اگر بگوید، منافقینى كه قرآن پیوسته از آنها نام مى‏برد مى‏گویندببینید! - به اصطلاح معروف - دارد براى خانواده خودش نان مى‏پزد.

در صورتى كه رسم و شیوه پیغمبر(ص)در زندگى‏این بود كه در هیچ موردى براى خودش اختصاص قائل نمى‏شد و اخلاقش این بود و دستور اسلام هم همین بود كه فوق‏العاده‏اجتناب داشت از اینكه میان خودش و دیگران امتیاز قائل بشود و همین جهت عامل بسیار بزرگى بود براى موفقیت پیغمبر اكرم.

این مساله[یعنى ابلاغ اینكه جانشین من على(ع)است]امرو دستور خدا بود اما پیغمبر(ص)مى‏دانست كه اگر آن را بیان كند عده‏اى ضعیف الایمان كه همیشه بوده‏اند خواهندگفت ببینید!دارد براى خودش امتیاز درست مى‏كند.در آیه «الیوم اكملت لكم دینكم‏» دیدیم كه قبلش این بود: «الیوم یئس الذین‏كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون‏» مى‏گوید دیگر كافران امیدى به این دین ندارند یعنى آنها دیگر از اینكه از آن راهى‏كه بر علیه اسلام مبارزه مى‏كردند بتوانند بر این دین پیروز شوند مایوسند، فهمیدند كه دیگر كارشان پیش نمى‏رود «فلاتخشوهم‏» دیگر از ناحیه كافران نگرانى نداشته باشید «واخشون‏» ولى از من بیم داشته باشید، كه عرض كردم مقصوداین است كه بیم داشته باشید زیرا اگر در داخلتان خراب بشوید، به حكم سنتى كه من دارم كه هر قومى چنانچه[در جهت فساد]تغییركند من هم نعمت‏خویش را از آنها سلب مى‏كنم، [نعمت اسلام را از شما سلب مى‏نمایم.]در اینجا «واخشون‏» كنایه‏است از اینكه از خودتان بترسید، از من بترسید از باب اینكه از خودتان بترسید، یعنى بیم از داخل است، دیگر از خارج بیمى‏نیست.از طرفى هم مى‏دانیم كه این آیه در سوره مائده است و سوره مائده آخرین سوره‏اى است كه بر پیغمبر نازل شده‏یعنى این آیه در همان دو سه ماه آخر عمر پیغمبر در وقتى كه اسلام قدرتش بسط یافته بود نازل گردیده است.

در آیه‏اى‏كه قبلا عرض كردم نیز همین مطلب را كه از داخله مسلمین بیم هست ولى از خارج‏بیم نیست مى‏بینیم.مى‏گوید: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك‏من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس‏».

اصلا ما غیر از این آیه، دیگر آیه‏اى در قرآن نداریم‏كه بخواهد پیغمبر را[به انجام كارى]تشویق كند.مثل این است كه شما مى‏خواهید كسى را به كارى تشویق كنید، او یك‏قدم جلو مى‏گذارد و یك قدم عقب، بیم دارد.در این آیه پیغمبر را دعوت مى‏كند كه ابلاغ كن، از یك طرف تهدیدش‏مى‏كند و از طرف دیگر تشویق مى‏نماید یعنى تسلى‏اش مى‏دهد.تهدیدش مى‏كند كه اگر این موضوع ابلاغ نشود تمام‏رسالت تو بیهوده است، و تسلى‏اش مى‏دهد كه نترس!خدا تو را از این مردم نگهدارى مى‏كند (و الله یعصمك من الناس).در آیه «الیوم‏یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم‏» فرمود دیگر از كافران نترسید.مسلما پیغمبر(ص)در درجه اول نباید از كافران‏بترسد ولى آیه «یا ایها الرسول...» نشان مى‏دهد كه پیغمبر نگرانى دارد.پس این نگرانى از داخل مسلمین است.حالا من‏كار ندارم كه آنهایى كه از داخل مسلمین[پذیراى این موضوع یعنى جانشینى على(ع)نبودند]كافر باطنى بودند یا نبودند،بالاخره این موضوع به گونه‏اى بود كه آمادگى آن را نداشتند و حاضر به پذیرش آن نبودند.

شواهد تاریخى

اتفاقا جریانهاى تاریخى هم همین را حكایت مى‏كند،یعنى جامعه‏شناسى مسلمین را همین‏طور نشان مى‏دهد.لهذا عمر گفت: ما كه على را به خلافت انتخاب نكردیم حیطة‏على الاسلام بود یعنى براى اسلام احتیاط كردیم، زیر بارش نمى‏رفتند، قبول نمى‏كردند.یا در جاى دیگر كه با ابن عباس‏صحبت مى‏كرد به او گفت: قریش این كار را صحیح نمى‏دید كه امامت در همان خاندانى باشد كه نبوت هم در همان خاندان‏بوده، یعنى گفت نبوت كه در خاندان بنى هاشم پیدا شد طبعا براى بنى هاشم امتیاز شد.قریش حساب كرد كه اگرخلافت هم در این خاندان باشد همه امتیازات از آن بنى‏هاشم مى‏شود.از این جهت بود كه قریش نسبت به این مطلب كراهت داشت.

ابن عباس هم جوابهاى خیلى پخته‏اى به او داد.آیاتى‏را از قرآن در این زمینه خواند كه جوابهاى بسیار پخته‏اى است.

بنابراین در جامعه مسلمین یك وضعى بوده است كه‏به عبارتها و زبانهاى مختلف بیان شده است.قرآن به آن صورت مى‏گوید، عمر همان را به بیان و صورت دیگرى مى‏گوید.یامثلا مى‏گفتند على(ع)از باب اینكه در جنگهاى اسلامى خیلى از افراد و سران عرب را كشته است و مردم عرب هم مردم‏كینه‏جویى هستند و بعد از آنكه مسلمان شدند نیز كینه پدركشى و برادركشى آنها نسبت به على محفوظ بود، [براى‏خلافت مناسب نیست.]عده‏اى از اهل تسنن هم مى‏خواهند همینها را عذر درست كنند، مى‏گویند درست است كه افضلیت‏و مقام و ارجحیت على(ع)روشن بود ولى این جهت هم بود كه خیلى دشمندار بود.

بنابراین یك نوع نگرانى در زمان پیغمبر وجودداشته است براى تمرد از این یك دستور.شاید سر اینكه قرآن این آیات را با قرائن و دلائل ذكر كرده این است كه هر آدم بى‏غرضى‏مطلب را بفهمد ولى نخواسته مطلب را به صورتى درآورد كه آنهایى كه مى‏خواهند تمرد كنند، تمردشان به صورت تمرد در مقابل‏قرآن و اسلام درآید.كانه مى‏خواهد بگوید: آنها كه به هر حال تمرد مى‏كنند پس تمردشان به شكلى در نیاید كه‏به معنى طرد قرآن در كمال صراحت باشد، اقلا یك پرده‏اى بتوانند برایش درست كنند.

این است كه ما مى‏بینیم‏آیه تطهیر را در وسط آن آیات قرار مى‏دهد ولى هر آدم فهیم و عاقل‏و مدبر و متدبرى مى‏فهمد كه این، چیز دیگرى است.آیه «الیوم اكملت‏» را آنطور قرارمى‏دهد و آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك‏» را اینطور.

آیه «انما ولیكم الله...» آیات دیگر دراین زمینه نیز به گونه‏اى هستند كه فكر و اندیشه را برمى‏انگیزدبراى اینكه انسان بفهمد كه در اینجا چیزى هست، و بعد هم به كمك نقلهاى متواترقضیه ثابت مى‏شود، مثل آیه «انما ولیكم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم‏راكعون‏» (8) .تعبیر عجیبى است: ولى امر شما خداست و پیغمبر و كسانى كه ایمان آورده‏اند، آنها كه نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات

مى‏دهند.زكات‏دادن در حال ركوع یك كار عمومى نیست كه بشود آن را به صورت یك اصل‏كلى ذكر كرد، بلكه این مطلب نشان مى‏دهد كه اشاره به یك واقعه معین‏است.هم تصریح نكرده است تصریحى كه تمرد از آن نزد دوست و دشمن تمرد از قرآن شمرده شود، و هم تفصیح كرده است‏یعنى‏طورى بیان نموده كه هر آدم بى‏غرضى مى‏فهمد كه در اینجا یك چیزى هست و اشاره به یك قضیه‏اى است. «الذین...یؤتون‏الزكوة و هم راكعون‏» (در حال ركوع زكات مى‏دهند)یك امر معمولى نیست، یك قضیه استثنائى است كه اتفاقا رخ مى‏دهد.این‏قضیه چه بوده است؟مى‏بینیم همه اعم از شیعه و سنى گفته‏اند كه این آیه درباره على بن ابیطالب است.

پى نوشتها

1.مائده/3.
2.مائده/67.
3.احزاب/33.
4.او زنى است كه در میان ما شیعه‏فوق‏العاده احترام دارد، بعد از خدیجه مجلل‏ترین زن پیغمبر است.در میان اهل تسنن‏هم خیلى محترم است.از نظر آنها بعد از خدیجه و عایشه، ام سلمه است.
5.احزاب/32.
6.[ظاهرا مقصود داستان مباهله است.]
7.مائده/1.
8.مائده/55.
منبع :استاد شهید مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4، ص 909-917


نوع مطلب : شیعه، دینی مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    ...   2   3   4   5   6   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات