تبلیغات
اندکی صبر سحر نزدیک است... - مطالب بهائیت
 
اندکی صبر سحر نزدیک است...
گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ahmad motaleby
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)







جای پای روس وانگلیس

فتنه باب وبها ازتوطئه های مهمی است که ازاواسط دوره قاجاریه باهدف اسیب رساندن به اسلام وخصوصاّ تشیع از سوی کانونهای استعماری طراحی شدودرمسیرتداوم حیات سیاه وتباهش همواره درکنار دشمنان اسلام ، درصددضربه زدن به این دین مبین وازبین بردن خصلتهای ضداستکباری وظلم ستیز ان بودودریک کلام هدف طراحان این فتنه، تلاش برای شکستن کیان واقتدارملی ایرانیان که اززمان صفویان حول محور تشیع پدیدامده ومنافع قدرتهای استکباری واستعماری راتهدید می کرد،بود.

نخستین گروههای خارجی وعناصری که باهدفهای استعماری پابه سرزمین ایران گذاشتتند، جامعه ایران راجامعه ای محکم ویکدست درسایه اتحادعقیدتی وباورهای اسلامی یافتندوپس از دهها سال امدورفت ومطالعه ورایزنی به این نتیجه رسیدندکه برای نفوذدراین جامعه وکشاندن ایران به جاده استعمارواستثمار،چاره ای جزایجاداختلاف در عقایددینی مردم وتقسیم این رودخانه درخشان به جویبارهای کوچک وکم رمق وبی اهمیت ندارند. به همین سبب تلاش درراه تضعیف بنیانهای اعتقادی مردم ایران وایجاداختلاف درمیان انان رادردستورکارخوقراردادند. براساس همین درک واحساس نیاز بودکه مشاهده می کنیم دولت انگلستان به عنوان قدرت طرازاول ومسلط استعماری ان روزگار، برای نفوذدرسرزمینهای اسلامی بویژه ایران،طرح وبرنامه ای مفصل تدارک میبیندوبرای ایجادشکافت دربافت اعتقادی مردم مسلمان وشیعه مذهب ایران بوجه هنگفتی درنظر می گیردونایب السلطنه وفرمانروای هندوستان اعلام می کند که غازی حیدرالدین پادشاه"صوبه اود" وفرمانفرمای "لکنهو" تمام مایملک ودارایی خودراوقف مراکز دینی شیعیان جهان کرده است تادرامد حاصله از ان درهرسال صرف امورمعیشتی وتحصیل علوم دینی طلاب شیعه مذهب شود.

(1)ازهمین زمان شعبه ویژه اموردینی واوقاف درکنسولگری های انگلیس درشهرهای ایران ، بویژه شهرهای مذهبی نظیر مشهدوقم وشیرازونیزدرشهرهای عراق وبین النهرین مانند شهرهای کربلا و نجف وسامره اغازبکارکرد.دراین شعبه های نوبنیادکه زیرنظرسفارت بریتانیای کبیر درتهران اداره می شدند، چندین کارشناس اموردینی عضووزارت مستعمرات انگلستان (که به زبانهای فارسی وعربی تسلط کامل داشتند) مشغول به کارگردیدند.دیپلماتهایی که دراین شعبه ها فعالیت می کردند،ظاهراً صاحب عنوان "دبیر" بودند.اینان اطلاعات فراوانی پیرامون ادیان ومذاهب داشتندودر هرشهر،عوامل وجاسوسان مخصوصی با این "دبیران ادیان" درارتباط بودندوبابودجه مخصوصی که دولت انگلستان به نام "موقوفه صوبه اود" دراختیارانان گذاشته بود،درفعالیتهای مذهبی واسلامی مردم اخلال می کردند.سرارتورهاردینگ دیپلمات معروف وسفیروقت دولت انگلستان درایران،این بودجه رابه یک اهرم قدرتمندتشبیه می نمایدومی نویسد:"اختیار تقسیم وجوه موقوفه صوبه اوددردستهای من ماننداهرمی بودکه باان می توانستم همه چیزرادرایران ودربین النهرین بلندکنم وهر مشکلی راحل وتصفیه نمایم..."(2) سیاستمداران ودولتمردان انگلیسی که دران ایام افتاب درمستعمراتشان غروب نمی کرد،کینه ای اشتی ناپذیربااسلام ومسلمانان داشتندوانهاراسدراه تسلط خودبرملل وسرزمینهای مشرق زمین می دانستند،تاجایی که لردگلادستون نخست وزیرانگلستان دریکی ازجلسات پارلمان این کشوربه پشت تریبون رفت ودرحالیکه قران کریم رابرسردست بلندکرده بودخطاب به نمایندگان گفت:"تااین کتاب دردست مسلمین است کاری ازانگلستان درباره انان برنمی ایدومانمی توانیم برانان حکومت کنیم ."

به همین دلیل بود که اساس سیاست انگلستان درکشورهاوسرزمینهای اسلامی برپایه ایجادتفرقه واختلاف دربین مردم وفرقه هاومذاهب قرارگرفت و"شعبه امورادیان"درسفارتخانه های بریتانیادرکشورهاوشهرهای اسلامی بوجودامدودولتمردان انگلیسی مبارزه بااسلام وایجاداختلاف بین مسلمانان وپیروان مذاهب محتلف اسلامی رادردستورکارخودقراردادندودراین میان بیش ازهمه برای ایجاداختلاف دربین شیعیان برنامه ریزی کردند.انگلیسیها که ازهمان ابتدای ورود به ایران درزمان صفوبه،شیعه راسد راه وصول به اهداف استعمارگرایانه خودیافته بودند،دراندیشه تضعیف باورهای اسلامی واعتقادات ضد سلطه بیگانه مردم شیعه مذهب ایران بودندوبا هدف تضعیف قدرت نظامی واقتصادی شیعیان،همواره سلاطین عثمانی را به جنگ باایران ودرگیری ونبردخونین باپادشاهان شیعه مذهب صفوی تشویق می کردند.براین اساس یکی از محورهای عمده تلاشهای کارگزاران استعماری وماموران ودبیرهای شعبه ادیان وزارت مستعمرات ونیمه مستعمرات ومستملکات دولت انگلستان،پیداکردن،تشویق وپشتیبانی وحمایت از مدعیان مهدویت(به عنوان یکی از اصول اعتقادی شیعه)باهدف ایجادتشتت وپریشانی وچنددستگی درمیان مسلمین بود.این حرکت درایران که در همسایگی  هندوستان،یعنی بزرگترین وزرخیزترین مستعمره بریتانیاقرارداشت،واجدویژگی واهمیت خاص بود.این نکته قابل تعمق واندیشه است که تنهادرفاصله زمانی پنجاه سال چندین مدعی مهدویت درسرزمینهای اسلامی پیداشدند که به شهادت اسناد ومدارک تاریخی که همگی وبدون استثناازحمایت دولت انگلستان برخورداربودندوبه شهادت همان اسنادتاریخی سه تن از این مدعیان مهدویت ایرانی وعبارت بودند از میرزاسیدعلی محمدشیرازی(باب)ومیرزاحسینعلی نورکجوری(بهاءالله)ومیرزا یحیی صبح ازل،که"سیدعلی محمدشیرازی" فتنه بابیگری رادر ایران پدید اوردوموجب خونریزی وکشتاردرایران شدو"میزاحسینعلی نوری"فرقه ضاله بهاییت راایجادکردکه ان هم باعث صدمات جبران ناپذیری به مردم این اب وخاک گردیدو"میرزایحیی صبح ازل "هم فرقه ازلیگری راایجادکرد.فتنه"بابیگری"و"بهاییگری"و"ازلیگری"همگی از ابشخور"شیخیگری"واندیشه های شیخ احمداحسایی سیراب می شوند.براساس مدارک موجود،ماموران دولت انگلستان مدتها پیش ازانکه سیدعلی محمدشیرازی(باب)ادعای خویش رامطرح سازداورازیرنظرداشتندوهمواره گزارش فعالیتهای وی وپیروانش رابه لندن می فرستادند.برابر سندموجوددربایگانی وزارت امورخارجه انگلیس،به تاریخ 21 ژوین 1850 که یک مامورناشناس انگلیسی ازتهران به لندن ارسال داشته چنین امده است:"جناب لرد پالمرستون برحسب تعلیمات جناب لرد،اینجانب افتخاردارد شرحی درباره مسلک جدید"باب"رالفاً ارسال دارم.مطالب ضمیمه رایکی ازپیروان باب به من داد ومن تردیدی در صحت ان ندارم...در یک جمله،این(درشمار)ساده ترین مذاهب است که اصول ان درماتریالیسم،کمونیسم ولاقیدی نسبت به خیروشرکلیه اعمال بشر خلاصه می شود.افتخاردارم که منقادترین چاکرناچیزباشم. امضاء ناخوانا"(4)

1-     خان ملک ساسانی،دست پنهان سیاست انگلیس درایران،به نقل ازکتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران،اثراسماعیل رایین،صص 112-97.

2-     سرارتورهاردینگ،یک دیپلمات درشرق،ص 334.

3-     شیخ احمد احسایی متولد1170ومتوفی1242 ه ق،موسس فرقه شیخیه،به علت انحرافات فکری وخطاهای اعتقادی که باموازین واصول مقبول توحیدوامام شناسی ومعادودیگرمعتقدات اسلام تطبیق نداشت از جامعه روحانیت ومردم شیعه طرد شدوفقهای بزرگ زمانش مانند شیخ محمد حسن صاحب" جواهرکلام" وسیدابراهیم قزوینی صاحب"ضوابط الاصول"وشزیف العلماءمازندرانی و...اوراتکفیرنمودند.شیخ احمددربخشی از ارائ وعقایدخودازحروفیان ونقطویان وعددیان وغلاة ومتصوفه تاسی جست.بیشترین نظرات کفرامیزوتکفیربرانگیزاواقتباس شده ای از حافظ رجب برسی حلی(که دراواخرقرن هشتم تااوایل قرن نهم هجری می زیست)وازنوشته های قاضی سعیدالدین قمی(متوفی اواخرقرن یازدهم هجری)می باشد.   

4-     اسنادوزارت امورخارجه انگلیس،پرونده شماره 379-60-152 وfo ،به نقل از کتاب حقوق بگیران انگلیس درایران،تالیف اسماعیل رایین ص 112.



نوع مطلب : بهائیت، 
برچسب ها : بخش اول:تبارشناسی بهائیت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بخش دوم«باب »درمكتب یهودیان

«باب» كیست؟
سیدعلی محمد شیرازی بنیانگذار فرقه ضاله «بابیه» در محرم ۱235 قمری در شهر شیراز به دنیا آمد. پدرش رضا و مادرش فاطمه بیگم و بنابه قولی خدیجه بیگم نام داشت. خواندن و نوشتن را به شیوه معمول زمانه خویش در شیراز آغاز كرد. هنوز كودك بود كه پدرش را از دست داد، به همین سبب روانه بندر بوشهر شد و تحت كفالت دایی اش قرار گرفت و مدتی را نزد یك مكتب دار كه از پیروان فرقه «شیخیه» بود، به كار آموختن پرداخت. و چون به سن رشد و بلوغ رسید در كنار دایی خود به كسب و كار در «كمپانی ساسون» كه سهام و مالكیت آن متعلق به یكی از كلان سرمایه داران یهودی بغداد بود و در بندر بوشهر و بمبئی هندوستان به كار تجارت تریاك اشتغال داشت، پرداخت. وظیفه سیدعلی محمد در آغاز این همكاری، انجام كار بسیار دشوار «تریاك مالی» بود. او وظیفه داشت تا هرروز بیش از ده ساعت در زیر آفتاب سوزان بندر بوشهر و اكثراً بر روی بام كاروانسرایی كه به عنوان انبار نگهداری و محل ذخیره تریاك، در اختیار و تملك كمپانی یهودی «ساسون» بود، تریاك های خام را كه به صورت مایع در خمره و كوزه های بزرگ قرار داشت، بر روی تخته ای مخصوص ریخته و با كاردك فلزی ویژه این كار، ساعت ها آن را به بالا و پایین می كشید و مالش می داد تا كم كم این مایع در مجاورت هوا و مالش دادن، تبدیل به گلوله ها و حجم های سفت و فشرده تریاك شود. سپس آنها را به صورت «لول»های 20 گرمی در می آورد تا به دفتر تجارتخانه «ساسون» در بمبئی هندوستان ارسال شود و در راستای سیاست استعماری انگلیس، در منطقه آسیای جنوب شرقی، بویژه چین، با قیمتی در حد رایگان بین مردم بومی آن مناطق توزیع گردد. خاندان معروف نمازی شیراز از عوامل توزیع اینگونه تریاك ها در منطقه چین بودند و ثروت سرشار خود را از رهگذر تریاك های مجانی كه از یهودیان می گرفتند و در منطقه توزیع می كردند، به دست آوردند.
بسیاری از كارشناسان بر این عقیده اند كه حداقل روزی ده ساعت كار در زیر آفتاب سوزان بندر بوشهر به مشاعر «سیدعلی محمد شیرازی» آسیب رسانده و از او موجودی «مالیخولیایی» - كه ادعای تصرف در ماه و ستارگان را داشت- ساخته بود. این نكته در خاطرات پرنس كینیاز دالگوركی(5) سفیر كبیر روسیه در ایران درباره سیدعلی محمد باب آمده است.
آشنایی سیدعلی محمد شیرازی (باب) با خانواده یهودی و سرمایه دار «ساسون»(6) تأثیرات مهمی در زندگی او گذاشت و وی را با كانونهای مهم یهودی آشنا ساخت كه بنا به اعتقاد پاره ای از مورخین پایه های اصلی ادعاهای او درباره «باب امام زمان بودن» و یا بنا به اعتقاد فرقه «شیخیه» ادعای «ركن رابع» بودن او از همین ایام و در ارتباط با همین كانون ها شكل می گیرد.
«سیدعلی محمد شیرازی» (باب) كه دوران مكتب و تحصیلات مقدماتی خود در بوشهر را تحت نظر معلمی به نام شیخ عابد كه دارای اعتقادات متعصبانه «شیخیگری»¤ و از پیروان شیخ احمد احسایی پیشوای بزرگ و بنیانگذار این فرقه بود، گذرانده و در شمار معتقدان این فرقه درآمده بود، با هدف تكمیل معلومات خود، سفری هم به كربلا می رود و در آنجا مدت زمانی را در كلاس درس سیدكاظم رشتی پیشوای وقت «شیخیه» و جانشین شیخ احمد احسایی، مؤسس این فرقه، حضور می یابد.
بابی ها و بهایی ها سیدعلی محمد شیرازی را صاحب «علم لدنّی» می دانند و در این مورد بشدت مبالغه می كنند. آنان در مورد حضور وی در كلاس درس سیدكاظم رشتی چنین می نویسند:
«تا سیدباب به محضر سیدرشتی ورود فرمودند با اینكه حضرت باب جوانی بود بیست و چهارساله و سید (رشتی) مردی پنجاه ساله، این تاجری محقر و آن عالمی موقر، درس را احتراماً له موقوف نمود و توجه تلامیذ را به صحبت حضرت باب معطوف فرمود و در حین صحبت چنان احترامات فائقه و تكریمات لائقه از مورود نسبت به وارد ظاهر می شد كه همگی در شگفت و حیرت افتادند و مسائلی از آثار ظهور موعود در میان آوردند كه پس از این مقدمات و بروز داعیه ایشان همگی طلاب آن مسایل را راجع به سید باب دانسته و غرض سیدكاظم رشتی از این مسایل و اذكار آن بود كه به طلاب بفهماند حضرت باب قائم موعود و مهدی منتظر است. . . »(7)
سیدكاظم رشتی درسال 1259 می میرد و هیچ یك از شاگردان و خواص خود را برای جانشینی اش انتخاب نمی كند و چند روز قبل از مرگ خود، در حضور گروهی از مریدانش اعلام می دارد كه بزودی حضرت صاحب الزمان یا به قول پیروان فرقه شیخیه، «ركن رابع» ظهور خواهد كرد و خود اداره امور مسلمین و جهان را به دست خواهد گرفت و جهان را به سمت قسط و عدل رهبری خواهد كرد.
زمانی كه سید كاظم رشتی از دنیا رفت، علی محمد شیرازی در بوشهر بود و همراه با دایی اش در خدمت تجار یهودی، بویژه تجارتخانه «ساسون» به كار فرآوری و آماده سازی تریاك اشتغال داشت. در آن زمان بیش از پنج سال بود كه «سیدعلی محمد» با یهودیان و تجارتخانه «ساسون» در ارتباط مستقیم بود. از این روی این ادعا كه سیدعلی محمد شیرازی به تشویق و اغوای یهودیان خود را جانشین سیدكاظم رشتی و پس از آن «باب» امام زمان خوانده است، دور از انتظار نیست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
5- پرنس كینیاز دالگوركی وزیرمختار دولت روسیه تزاری در نخستین سالهای سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود. او ابتدا به عنوان مترجم سفارت روسیه در سال 1834 م به ایران آمد و با تظاهر به اسلام از حسن ظن و سادگی برخی از مسلمین سوءاستفاده و در میان آنان نفوذ می كرد. وی از همین رهگذر موفق به نفوذ در خانقاه احمد گیلانی شد و در همانجا به شناسایی افراد مستعد برای اهداف مورد نظر خود پرداخت. دالگوركی بعد از مدتی به عتبات می رود و در مجالس درس «سیدكاظم رشتی» با سیدعلی محمد شیرازی (باب) آشنا می شود. وی در كتاب خاطرات ایام سفارت خود در ایران، بخشی را به روابط خود با سیدعلی محمدباب اختصاص داده وطی آن تشریح كرده است كه چگونه سیدعلی محمد باب در آفتاب سوزان بر روی بام می رفت و ساعتها به خواندن اوراد و ادعیه فرقه «شیخیه» می پرداخت. پرنس دالگوركی اعتراف می كند كه سیدعلی محمدباب معتاد به چرس و بنگ بود و من هم باتشویق وی به مصرف هرچه بیشتر این مواد سعی در تخریب مشاعر او داشتم و در این راه هم توفیق یافتم. تا جایی كه ادعای تصرف در ماه و ستارگان را داشت و بعدها هم مدعی مهدویت شد. البته بهائیان مدعی جعلی بودن این خاطرات شدند اما با انتشار اسناد تاریخی و روشن شدن نقش دالگوركی در كوچ دادن نخستین گروه از بابیان و بهائیان به شهرعشق آباد روسیه و ساختمان نخستین «مشرق الاذكار» (معبد بهائیان) دراین شهر، صحت این مطالب ثابت گردید. ر. ك: خاطرات پرنس دالگوركی، كتابفروشی حافظ، سیدابوالقاسم مرعشی.
6- خاندان ساسون، بنیانگذار تجارت تریاك در ایران بودند و با تأسیس بانك شاهی انگلیس و ایران نقش بسیار مهمی در تحولات تاریخ معاصر ایران ایفا كردند و به امپراتوران تجاری شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند. برای آگاهی در این زمینه به كتاب ارزشمند «زرسالاران یهودی و پارسی استعمار بریتانیا و ایران» تألیف عبداله شهبازی مراجعه فرمایید.
7- اسدالله فاضل مازندرانی، رهبران و رهروان درتاریخ ادیان، جلددوم، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، صص 31-.28
¤ شیخیگری را باید مولود سیاست فتحعلی شاه قاجار و ابراهیم خان صدراعظم (نیای خاندان قوام شیرازی) برای استقرار یك نظام استبدادی و متمركز در ایران دانست و شیخیه را یك فرقه درباری با هدف سلب اقتدار از نهاد غیردولتی روحانیت شیعی و استقرار سلطه مطلقه دولت بر حوزه دین ارزیابی نمود.
دربار قاجار قصد داشت به عنوان تقلید از عثمانی یك نهاد دولتی دینی تأسیس كند و شیخ احمد احسایی را به عنوان «شیخ الاسلام» در رأس آن و قدرتی در مقابل علمای سرشناس آن روز قرار دهد. سیدكاظم رشتی، جانشین شیخ احمد احسایی، نیز مورد حمایت فراوان دربار قجر بود و با دولت عثمانی رابطه بسیار نزدیك داشت.



نوع مطلب : بهائیت، 
برچسب ها : بخش دوم«باب »درمكتب یهودیان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بخش سوم: القائات«دالگوركی»به باب

پس از سیدكاظم رشتی، سیدعلی محمد با اینكه در كربلا و در حلقه یاران نزدیك ملاكاظم رشتی نبود، تحت تأثیر تلقینات پرنس دالگوركی بلافاصله ادعای جانشینی او را مطرح ساخت و درست یك سال بعد، در سال 1260 قمری كه مصادف با هزارمین سال غیبت امام عصر (عج) بود، با حمایت كانونهای متنفذ و مرموز استعماری، دعوی خویش را مطرح نمود و ضمن اینكه خود را «ركن رابع» خواند، ادعا كرد كه «باب» امام زمان (عج) است و در نشست و برخاست های روزانه و در میان اطرافیان خود گفت كه «من مبشر ظهور امام زمان و باب او هستم و هركس كه به ظهور حضرت مهدی (عج) اعتقاد و ایمان دارد، باید ابتدا با من كه «باب» و «در» او هستم بیعت كند». وی حتی حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» را در جهت اثبات این ادعای خود معنی و تفسیر می كرد و می گفت، حتی حضرت رسول اكرم (ص) به حقانیت و ظهور من اشاره كرده و فرموده اند: «من شهر علم هستم و علی باب».
پرنس كینیاز دالگوركی درباره نحوه آشنایی و تلقین مطالب و تعالیم خود به علی محمد باب چنین می گوید:
«من فكر كردم چگونه است كه این عده قلیل شیعه. . . بر یك دولتی مثل عثمانی غلبه كرده اند و چگونه همین جماعت با یك عده قلیل جنگ هایی با روسیه نموده و یك لشكر انبوه را از میان برداشته اند. آن وقت دانستم كه (این پیروزی ها) به واسطه اتحاد مذهبی و عقیده و ایمان راسخی است كه به دین اسلام دارا بوده]اند[. . . من هم در صدد ]ایجاد[ دین تازه دیگری افتادم كه این دین وطن نداشته باشد. زیرا فتوحات ایران به واسطه وطن دوستی و اتحاد مذهبی بوده است. . . (پس از آشنایی با علی محمد در عتبات) سیدعلی محمد دست از دوستی من نمی كشید و بیشتر مرا مهمان می كرد و قلیان محبت را با هم می كشیدیم. . . (او) خیلی ابن الوقت و مرد متلون الاعتقادی بود و نیز به طلسم و ادعیه و ریاضیات و جفر و غیره عقیده داشت. چون دید من در علم حساب و جفر و مقابله و هندسه مهارت دارم، برای رسیدن به مقصودش شروع به خواندن حساب در نزد من نمود. با این همه هوش با هزاران زحمت چهارعمل اصلی را در نزد من خواند و بالاخره گفت من كله ریاضی درست و حسابی ندارم. شب های جمعه درسر قلیان سوای تنباكو چیزی مثل موم خورد می كرد. . . به من هم تعارف نمی كرد، به او گفتم چرا قلیان را به من نمی دهی بكشم؟ گفت: تو هنوز قابل اسرار نشدی كه از این قلیان بكشی. اصرار كردم تا به من داد كشیدم. . . خنده فراوان كردم. . . روزی از او پرسیدم این چه چیزی بود؟ گفت: به عقیده عرفا اسرار و به قول عامه چرس. . . دانستم حشیش است و فقط برای پرخوری و خنده خوب است، ولی سید می گفت مطالب رمز به من مكشوف می شود. گفتم. . . می خواستی (موقع حساب خواندن) بكشی كه زودتر فهم مطالب كنی. . .
به واسطه (كشیدن) چرس اصلاً میل درس و مطالعه از او فراری شده بود و دل به درس خواندن نمی داد. روزی در سر درس آقای آقاسیدكاظم (رشتی) یك نفر طلبه تبریزی از آقا سؤال كرد: آقا حضرت صاحب الامر كجا تشریف دارند؟ آقا فرمود: من چه می دانم شاید در همین جا تشریف داشته باشند، ولی من او را نمی شناسم. من مثل برق خیالی به سرم آمد كه سیدعلی محمداین اواخر به واسطه كشیدن قلیان چرس و ریاضت های بیهوده با نخوت و جاه طلب شده بود. . . شبی كه قلیان چرس را زده بود من بدون آنكه قلیان كشیده باشم با یك حال خضوع و خشوع در حضور او خود را جمع كرده گفتم: حضرت صاحب الامر! به من تفضل و ترحمی فرمایید بر من پوشیده نیست توئی، تو. . . من مصمم شدم یك دكان جدیدی در مقابل دكان شیخی باز كنم و اقلاً اختلاف سوم را من در مذهب شیعه ایجاد كنم. گاهی بعضی مسائل آسان از سید می پرسیدم، او هم جواب هایی مطابق ذوق خودش كه اغلب بی سر و ته بود، از روی بخار حشیش می داد، من هم فوری تعظیمی كرده و می گفتم تو باب علمی یا صاحب الزمانی، پرده پوشی بس است، خود را از من مپوش. . . (روزی) مجدداً به منزل او رفتم و. . . تقاضای تفسیر سوره عم را كردم. . . سید هم قبول این خدمت كرد و قلیان چرس را كشیده شروع به نوشتن نمود (وقتی سید چرس می كشید به قدری چیز می نوشت كه یكی از تندنویس های نمره اول. . . بود) ولی اغلب مطالب او را من اصلاح می كردم و به او می دادم كه بلكه او تحریك و معتقد شود باب علم است. آری سید بهترین آلت برای این عمل بود. خواهی نخواهی من سید را با اینكه متلون سست عنصر بود، در راه انداختم و چرس و ریاضت كشیدن او هم به من كمك می كرد.  . . (سیدعلی محمد) همیشه تردید داشت و می ترسید دعوی صاحب الامری بكند، به من می گفت كه اسم من مهدی نیست، گفتم من نام تو را مهدی می گذارم. تو به طرف ایران حركت كن. . . من به شما قول می دهم كه چنان به تو كمك كنم كه همه ایران به تو بگروند، تو فقط حال تردید و ترس را از خود دور كن. . . هر رطب و یابسی بگویی مردم زیر بار تو می روند، حتی اگر خواهر را به برادر حلال كنی. . . سید بی نهایت طالب شده بود كه ادعایی بكند ولی جرأت نمی كرد. من برای اینكه به او جرأت بدهم به بغداد رفته، چند بطر شراب خوب شیراز یافتم و چند شبی به او خوراندم. كم كم با هم محرم شدیم و به او. . . (مطالب)را حالی كردم. . . به هر وسیله ای بود رگ جاه طلبی او را پیدا كردم و او را به حدی تحریك كردم كه كم كم دعوی این كار بر او آسان آمد. . . به سید گفتم از من پول دادن و از تو دعوی مبشری و بابیت و صاحب الزمانی كردن. او را راضی كردم و به طرف بصره و از آنجا به طرف بوشهر رفت. . . ]در نامه هایی كه به هم می نوشتیم[ او خود را نایب عصر و باب علم می خواند، من در جواب او را امام عصر می خواندم. . . همین كه او رفت من در عتبات شهرت دادم كه حضرت امام عصر ظهور نموده و همین سید شیرازی امام عصربود و به حال ناشناس در سر درس آقای رشتی حاضر می شده. . .
»(8).
به طور كلی بهائیان شب جمعه پنجم جمادی الاولی 1260 هجری قمری برابر با 23ماه مه 1844 میلادی را شب مبعث «نقطه اولی» می دانند و آن را مبدأ تاریخ خود (تاریخ بدیع) قرار داده اند. میرزا حسینعلی نوری (بهأالله) این روز را یكی از اعیاد مهم بهائیان اعلام كرده و هر گونه اشتغال در این روز را بر بهائیان حرام نموده است. (9)
در این زمان و پس از طرح ادعای «سیدعلی محمد باب»، كارگزاران استعمار روسیه، با ترفندهای مختلف سعی در جلب نظر شاگردان و پیروان سید كاظم رشتی می كنند، اما توفیق چندانی در این عرصه نمی یابند و تنها 18 نفر را - كه بعدها براساس حروف «ابجد» در فرقه های بابیه و بهائیت به حروف «حی» معروف شدند - با وی همراه و همساز می نمایند و آنان را برای ابلاغ ظهور «باب امام زمان» به نقاط مختلف كشور، بویژه منطقه خراسان بزرگ و شرق كشور، یعنی منطقه نفوذ انگلستان و در مجاورت مرزهای هندوستان و دایره نفوذ كمپانی هند شرقی می فرستند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
8 -خاطرات پرنس دالگوركی، كتابفروشی حافظ، سیدابوالقاسم مرعشی، صص 30 تا .35
9- دكترج. ا، سلمنت، زیرنظر عباس وشوقی افندی، بهأالله عصرجدید، ص 58، به نقل از بهائیت در ایران، ص .128



نوع مطلب : بهائیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بخش چهارم: توبه نامه باب

كارگزاران استعمار برنامه خروج و ادعای «سیدعلی محمد باب» را به دقت طراحی كرده بودند و چون در روایات شیعه آمده است كه هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) گروهی از مردم خراسان به رهبری یك روحانی و با پرچم های سیاه به یاری آن حضرت خواهند آمد، عوامل سفارت روس پس از زندانی شدن سیدعلی محمد باب در قلعه چهریق ماكو، یكی از كارگزاران خود به نام ملاحسین بشرویه را به خراسان فرستادند و او در روستاهای آن منطقه شایع می ساخت كه حضرت صاحب الزمان ظهور كرده است و همگی باید با اسب و شمشیر و پرچم های سیاه به یاری او بشتابید و برخی از مردم ساده دل روستایی آن ایام كه ظلم و جور اربابان و حكام و ستم جاری در اركان حكومت قاجار و ملوك الطوایفی بعد از صفویه تا آن ایام و زد و خوردهای خانمانسوز مدعیان سلطنت بعد از كریمخان زند و ظلم و كشتار آغا محمدخان قاجار و جنگ های ایران و روسیه و پیروزی كفار یعنی روسیه تزاری را از علائم ظهور حضرت می دانستند، برای اینكه در شمار یاران نخستین حضرت مهدی (عج) باشند، از یكدیگر سبقت می جستند و به سرعت آماده می شدند و مركب و شمشیر و غذای مختصری برای بین راه برمی داشتند و دسته دسته به ملاحسین بشرویه می پیوستند تا برای نجات «سیدعلی محمد باب» ابتدا به پایتخت و سپس به آذربایجان بروند.
خبر هجوم روستاییان خراسانی موجب هراس شاه قاجار و درباریان شد و باعث گردید تا به سرعت گروهی بزرگ از سربازان حكومتی را همراه با توپ و تفنگ و مهمات آتش زای جنگی به جانب خراسان گسیل دارند. سرانجام گروه سربازان حكومت و روستاییان خراسانی در نزدیكی قصبه بسطام- حوالی شاهرود كنونی - با یكدیگر برخورد كردند و سربازان حكومتی با برتری خاصی كه از نظر تجهیزات جنگی داشتند، به قلع و قمع روستاییان پرداختند.
پس از این زد و خورد خونین و بروز بلوا و آشوب در نقاط مختلف كشور، بنا به پیشنهاد میرزاتقی خان امیركبیر سیدعلی محمد باب را از قلعه چهریق به تبریز آوردند و ناصرالدین شاه كه در آن موقع ولیعهد بود دستور داد تا جلسه ای با حضور علمای آذربایجان تشكیل شود و نیز فرمان داد تا برای بررسی و شناخت بهتر عقاید «باب» او را به حضورش بیاورند و از وی خواست تا با علمای حاضر در این جلسه - كه اكثراً از پیروان فرقه «شیخیه» بودند - مناظره نماید.
ناصرالدین میرزای ولیعهد گزارشی از این جلسه برای پدرش محمد شاه قاجار فرستاده كه در آن آمده است:
«قربان خاك پای مباركت شوم. . . اول حاج ملامحمود پرسید مسموع می شود تو می گویی من نایب امام زمان هستم و بابم و بعضی كلمات گفته ای كه دلیل بر امام بودن، بلكه پیغمبری توست. (باب) گفت: بلی، حبیب من، قبله من، من نایب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته ام و شنیده ای راست است و اطاعت من بر شما لازم است. . . به خدا قسم كسی كه از صدر اسلام تاكنون انتظار او را می كشید منم. . . بعد از آن پرسیدند از معجزات و كرامات چه داری؟ گفت اعجاز من این است كه از برای عصای خود آیه نازل می كنم و شروع كرد به خواندن این فقره: بسم الله الرحمن الرحیم، سبحان الله و القدوس السبوح الذی خلق من السموات و الارض كما خلق هذا العصا آیه من آیاته(او) اعراب كلمات را به قاعده نحو غلط خواند و تأ سماوات را به فتح خواند. گفتند مكسر بخوان آنگاه و الارض را مكسور خواند. امیرارسلان عرض كرد اگر این قبیل فقرات از جمله آیات باشد، من هم توانم تلفیق كرد و عرض كرد: «الحمدالله الذی خلق العصا كما خلق الصباح و المسأ». باب بسیار خجل شد. بعد از آن مسائلی چند از قصه و سایر علوم پرسیدند و جواب گفتن نتوانست. چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام احضار كرد و باب را به چوب مضبوط زده و تنبیه معقول نموده و توبه كرد و بازگشت و از غلطهای خود انابه و استغفار كرد و التزام پا به مهر سپرد كه دیگر از این غلطها نكند. امر، امر همایون است. . . »(10)
بر اساس مدارك و نوشته های موجود در پایان این مجلس «سیدعلی محمد باب» كه تاب مجازات را نداشت، دست از ادعای خود كشید و توبه نامه ای رسمی به خط خود نوشت.
از توبه نامه پا به مهری كه ناصرالدین شاه در گزارش به پدرش محمدشاه یاد می كند نشانی در دست نیست اما یك نامه از «علی محمد باب» به ناصرالدین میرزا ولیعهد باقی مانده كه اصل آن در كتابخانه مجلس شورای ملی است. (11) متن این نامه كه گروهی آن را توبه نامه باب می دانند به این شرح است:
«فداك روحی الحمدالله كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافه عباد خود شامل گردانیده. بحمدالله ثم الحمدلله كه مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده. شهدالله من عنده كه این بنده ضعیف را قصدی نیست كه خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد. اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موفق به توحید خداوند جلّ ذكره و نبوت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من عندالله است، امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر كلماتی كه خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست كه منوط به ادعایی باشد، استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی الامر و بعضی مناجات و كلمات كه از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجت الله علیه السلام را محض ادعای مبطل و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر، مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست كه این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند، والسلام»(12).
پس از این ماجرا باب را دوباره به زندان برگرداندند. اما عوامل استعمار دست از تلاش خود برنمی داشتند و همه جا با رواج این شایعه كه امام زمان ظهور كرده ایجاد بلوا و آشوب می كردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
10- «كشف الغطأ» اثر میرزا ابوالفضل گلپایگانی، صص 204-201، به نقل از بهائیت در ایران.
11- در كتاب بهائیان نوشته سیدمحمد باقر نجفی صفحه 224، در مورد این توبه نامه چنین آمده است: «آنچه مسلم است، صورت اصلی دستخط علی محمد شیرازی، درقاب عكسی، در سالن قدیمی كتابخانه مجلس شورای ملی آویزان بوده است. مطلعان و كسانی كه به كتابخانه مجلس رفت و آمد داشته و دارند، اذعان می دارند كه خود صورت دستخط علی محمد شیرازی را كه در قاب عكسی در سالن كتابخانه مجلس شورای ملی آویزان بوده، كراراً دیده اند و در زمان مسؤولان وقت، آن را برداشته، به كجا برده و یا تحویل داده اند، معلوم نیست! مؤلف این كتاب درآبان 1353، تحقیقات جامعی در كتابخانه مجلس شورای ملی به عمل آورد ولی مسؤولان از توبه نامه مذكور اطلاعی نداشتند و از آنجایی كه احتمال داده می شد در صندوق كارپردازی مجلس گذارده شده باشد، كوشش به عمل آورد تا به محتویات صندوق مذكور، دستیابی پیدا كند. ولی بعدها معلوم شد كه توبه نامه در صندوق كارپردازی موجود نیست!. . از آنجایی كه صاحب اصلی این سند، ملت ایران می باشند، می بایست تحقیق و بررسی هایی از مسؤولان كتابخانه در سنوات مختلف خاصه در سال های 1315 به بعد صورت پذیرد، تا از سند مذكور اطلاع دقیق و یا در صورت اثبات مفقود شدن آن پرده ها از یك دستبرد جنایتكارانه بالا رود و نقشه های زعمای بهائی ایران به عنوان خدمت به كتابخانه مجلس و در لباس كتابدار و مسؤول كتابخانه معلوم همگان گردد!. . . »همچنین نورالدین چهاردهی در صفحات 89 و 90 كتاب «بهائیت چگونه پدید آمد»، چاپ دوم تابستان 1369، كه توسط چاپ و انتشارات آفرینش منتشر شده می نویسد:
«در كتاب بیان الحق تألیف سیدعباس علوی، توبه نامه سیدباب را تأیید كرده است» وی در ادامه می نویسد: «در ایام محمدرضا]ی[ مخلوع در میدان بهارستان اغتشاشی بر پا، بهائیان مجلس را به آتش كشیده كه توبه نامه سوخته شود خساراتی وارد آمده اما توبه نامه محفوظ ماند» و در صفحه 178 كتاب در مورد وضعیت فعلی این سند می نویسد: «ارباب كیخسرو در ایامی كه در كرمان به سر می برد به معلمی اشتغال داشت و همسر دوم وی از خاندان بهائی بود. در اوقاتی كه در مجلس شورای ملی بود بهائیان با وی تماس گرفته و حاضر شدند مبلغ دوازده هزار تومان كه در آن سنوات ثروت معتنابهی بود به ارباب كیخسرو داده و اصل سند توبه نامه باب را كه در صندوقی در كتابخانه مجلس مضبوط بود ابتیاع كنند و خیلی اصرار و سماجت كردند بر ما معلوم نیست علت استنكاف ارباب ]كیخسرو[ به چه سبب بود. فرمان مشروطیت و نطق افتتاحیه مظفرالدین شاه نیز در جعبه ای در كتابخانه مجلس محفوظ است ]كه[ فرمان مشروطیت به خط قوام السلطنه است. در زمانی كه ریاست مجلس به عهده مهندس ریاضی بود استاد بوذری كه از اساتید به نام خط است احضار و به وی گفت توبه نامه باب مفقود شده است، استاد نشانه صندوقی را داد و پس از آوردن صندوقچه توبه نامه باب در آن موجود بود كه اكنون نیز در كتابخانه مجلس جمهوری اسلامی نگهداری می شود و آقای حائری كه مردی دانشمند و متدین و از خاندان علمای بزرگ تشیع است، بیش از دیگران صلاحیت ریاست كتابخانه مجلس را دارا می باشد و آثار ارزنده در فهرست كتب خطی كتابخانه منتشر ساخته است».
12- به نقل از كتاب قائمیت مرحوم «محمد تقی شریعتی» و نیز كتاب گوشه های فاش نشده ای از تاریخ، چند «چشمه» از عملیات حیرت انگیز كینیاز دالگوركی، جاسوس اسرارآمیز روسیه تزاری، یادداشتهای كینیاز دالگوركی، انتشارات كتابفروشی حافظ، سیدابوالقاسم مرعشی، ص .45



نوع مطلب : بهائیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بخش پنجم: ماجرای خوشگذرانی ها واعدام باب

بهائیان بر این اعتقادند كه «سیدعلی محمدباب» برای اعلام ظهور خود ابتدا به مكه می رود و پس از ابلاغ این امر به زایران بیت الله الحرام، از آن جا دوباره به شیراز باز می گردد و با وسعت و دامنه بیشتری ادعای خود را مطرح می سازد. این امر موجب فتنه و فساد می شود تا جایی كه حاكم فارس او را بازداشت می كند و سرانجام زمانی كه بیماری وبا در شیراز شایع شده بود، به اصفهان می رود.
بابیان و بهائیان اعتقاد دارند كه او شش مرتبه ادعای خویش را تغییر داد. در مرتبه اول به سید ذكر مشهور می شود و ادعای «ذكریت» می كند. در مرتبه دوم ادعای «بابیّت» می نماید و خود را باب و نایب خاص امام زمان (عج) و واسطه خیر و فیض بین او و مردم معرفی می كند. در مرتبه سوم دعوی «مهدویت» می نماید و خود را مهدی موعود می داند. در مرتبه چهارم ادعای «نبوت» می كند و خویشتن را پیامبر معرفی می نماید. در مرتبه پنجم ادعای «ربوبیت» و در مرحله و مرتبه ششم دعوی «الوهیت» می كند!(13)
بر اساس نوشته های تاریخی، حاكم اصفهان كه منوچهر خان معتمد الدوله گرجی(14) نام داشت و از عوامل روسیه تزاری بود، به سیدعلی محمد باب كمك می كند. داستان حمایت والی اصفهان از سید باب، بسیار پیچیده است.
بابیان و بهائیان بر این عقیده اند كه «سید علی محمد باب» در سال 1262 هجری قمری به سبب شیوع بیماری وبا عازم اصفهان گردید، در میانه راه نامه ای به حاكم اصفهان نوشت واز او خواست تا برای وی منزلی مناسب فراهم آورند. «منوچهر خان» كه از اهالی گرجستان بود به طریقی از اهداف استعماری روسیه خبر داشت، پس از رسیدن نامه باب، سلطان العلما امام جمعه وقت اصفهان را احضار كرد و به او فرمان داد تا خانه ای را برای اقامت باب آماده كند و افزون بر آن دستور داد تا امام جمعه، برادرش را برای استقبال از او به بیرون از دروازه اصفهان بفرستد.
بر اساس كتابهای تاریخی، بهائیان مدعی اند «سیدعلی محمد باب» به خانه امام جمعه اصفهان وارد شد. امام جمعه از او خواست تا تفسیری بر سوره «والعصر» بنگارد. باب این خواسته را اجرا كرد. زمانی كه تفسیر وی به دست امام جمعه اصفهان رسید، او از عمق و دامنه معلومات وی در شگفت شد و فوراً به دیدار سید باب شتافت. خبر این موضوع به گوش «منوچهر خان متعمد الدوله» حاكم اصفهان نیز رسید و او هم به ملاقات باب آمد و از وی خواست تا دلایل نبوت حضرت محمد (ص) را برای او تشریح كند. «سیدعلی محمد» رساله ای در این باره با عنوان «نبوت خاصه» نگاشت. والی اصفهان پس از خواندن این رساله با صدای بلند اعلام كرد كه تحت تأثیر نوشته باب، از دین مسیحیت دست برداشته و به دین مقدس اسلام ایمان آورده است.
به دنبال این حادثه، والی اصفهان حمایت خود از «سید علی محمد باب» را علنی تر ساخت و اسباب و وسایل لازم را برای تبلیغات به طور كامل در اختیار وی گذاشت. حمایت والی و بی پروایی سید علی محمد باب در امر تبلیغات، موجبات نارضایی مردم اصفهان را فراهم آورد. تا جایی كه عده ای از آنان شكایت به شاه بردند و «محمد شاه قاجار» پادشاه وقت دستور داد تا «سید علی محمد» به تهران اعزام گردد. اما والی اصفهان هرگز این فرمان را اجرا نكرد. او برای آرام كردن مردم، «باب» را همراه عده ای سرباز روانه تهران ساخت. اما به صورتی مخفیانه ترتیبی داد تا سربازان، وی را به صورت پنهانی به اصفهان و عمارت سرپوشیده والی برگردانند. از این زمان به بعد «سید علی محمد باب» در اندرون «قصرخورشید» مورد پذیرایی رسمی والی اصفهان قرار گرفت. حتی منوچهر خان معتمدالدوله والی اصفهان برای تكمیل اسباب عیش و نوش سید باب، دوشیزه زیبایی را به عقد ازدواج وی در آورد. این زن بعدها از سوی «بهأالله» «ام الفواحش» نام گرفت و برای كامجویی وقف عام «پیروان باب» گردید. چند ماه پس از این حادثه منوچهر خان حاكم اصفهان از دنیا رفت و از آنجا كه صاحب فرزند نبود، برادرزاده اش گرگین خان جای او را گرفت. حاكم جدید اصفهان مراتب را به حاج میرزا آقاسی صدر اعظم وقت اطلاع داد و میرزا آقاسی از او خواست تا سریعاً باب را به تهران بفرستد. اما پس از مشورت با علما، دستور خود را تغییر داد و از مأموران خواست تا سیدعلی محمد باب را از اصفهان به آذربایجان فرستاده و در آنجا زندانی نمایند.
سیدعلی محمد باب تا شعبان 1264 قمری در زندان ماكو بود و همواره عده ای از طرفداران وی از طریق دادن رشوه به زندانبانها به ملاقات او می رفتند و پیام ها و دستورات وی را به نقاط مختلف می رساندند.
محمدشاه قاجار و صدراعظم او حاج میرزاآقاسی در برخورد با «باب» و «بابیان» آسانگیر بودند، اما شورش بابی ها در بسطام و زنجان در سالهای اولیه سلطنت «ناصرالدین شاه» موجب شد تا بار دیگر باب را به تبریز آوردند و در روز 27 شعبان 1264 قمری او را به همراه یكی از مریدانش به نام میرزاعلی محمد زنوزی برای اعدام به یك گروه سرباز نصرانی (ارمنی) سپردند. سربازان برای اجرای حكم، «سیدعلی محمد باب» و مریدش را با طناب بستند و در مقابل یك دیوار آنها را تیرباران كردند. چون تفنگ های آن ایام از نوع «سر پر» بود و به هنگام شلیك دود فراوان می كرد، پس از اجرای حكم و هنگامی كه دودهای حاصله از شلیك سربازان فرو نشست، سربازان و مأموران دولتی ناظر بر اجرای حكم، جسد «میرزاعلی محمد زنوزی» را كه كشته شده بود، دیدند، اما از جسد «سیدعلی محمد باب» خبری نبود. این امر برای دقایقی موجب هراس مأمورین شد و آنان به این اندیشه افتادند كه مبادا واقعاً وی امام زمان بوده و به آسمان عروج كرده است. اما این بیم و هراس چند دقیقه بیشتر دوام نیاورد، و اندكی بعد «سیدعلی محمد باب» را در حالی كه در یك اصطبل واقع در ارك تبریز پنهان شده بود یافتند و معلوم شد كه طناب او براثر شلیك گلوله پاره شده و او با بهره گیری از دود حاصله از شلیك تفنگهای «سر پر» كه فضا را انباشته كرده بود، از محل اجرای حكم گریخته و خود را در یك مستراح پنهان كرده است.
به دنبال این حادثه كنسول روسیه در تبریز خواستار عفو «باب» می شود. اما این درخواست اجابت نگردید و «سیدعلی محمد باب» بار دیگر در مقابل جوخه آتش ایستاد و اعدام شد و جسد وی برای عبرت عموم به خندق شهر انداخته شد. اما بهائیان مدعی هستند كه جسد سیدعلی محمد باب توسط شخصی به نام سلیمان خان افشار از خندق تبریز ربوده شد و به كارگاه حریر بافی حاج احمد میلانی منتقل و از آنجا به تهران حمل گردید و پس از گذشت زمانی حدود شصت سال به شهر حیفا در فلسطین اشغالی انتقال یافت و به طوری كه سرهنگ فردوس مبلّغ بهائیان شمیران می گفت او را در تابوتی از بلور دفن كردند. چنانچه در صفحه 34 كتاب «اقدس» آمده است:
«قد حكم الله دفن الاموات فی البلور و الاحجار المتمنعه او لاخشاب الصلته اللطیفه و وضع الخواتیم المنقوشه فی اصابعم انه لهو المقدر العلیم»!(15)
«محققاً خداوند دستور داده كه اموات را در بلور دفن كنند و. . . ».
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
13- خوانندگان محترم، برای اطلاع از مستندات این مسئله به مبحث «ادعای الوهیت» كه در صفحات بعدی بر آن اشاره گردیده رجوع و یا در صورت نیاز به تحقیقات بیشتر و جامع تر به كتاب «بهائیان» نوشته «سیدمحمد باقر نجفی» مراجعه فرمایید.
14- منوچهر خان معتمد الدوله از خانواده های مسیحی ساكن گرجستان بود كه درجریان جنگ ایران و روس اسیر و مقطوع النسل گردید. او پس از مرگ آغامحمدخان قاجار مورد توجه فتحعلی شاه قاجار قرار گرفت و به عنوان والی ایالت اصفهان منصوب گردید. وی كه كینه ای عمیق از ایران و روابطی پنهانی با روسیه داشت، می كوشید تا از سید علی محمد باب به عنوان حربه ای علیه دولت قاجار استفاده كند، بر این اساس بود كه وی را مخفی كرد واسباب راحت و عیش او را فراهم ساخت. نكته مهم اینكه ارتشبد آریانا نسب مادری خود را به این خائن می رساند و خود را از اولاد و احفاد او معرفی می كرد.
15- نورالدین چهاردهی، چگونه بهائیت پدید آمد، ص .150



نوع مطلب : بهائیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی