تبلیغات
اندکی صبر سحر نزدیک است... - مطالب امام رضا (علیه السلام)
 
اندکی صبر سحر نزدیک است...
گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ahmad motaleby
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)







برخی خوراکهای حرام در کلام امام رضا (ع)  

 

امام رضا (ع) فرمود: خوردن گوشت تمام پرندگان وحشی حرام است. پرنده وحشی نشانه اش این است که چنگال دارد و سنگدان ندارد. چنانچه هر پرنده ای که سنگدان دارد حلال گوشت است و نشانه دیگر بین پرنده حرام گوشت و حلال گوشت این است که هر پرنده ای که در وقت پرواز بالش را مرتب تکان دهد حلال گوشت است و پرنده ای که بالش را به هنگام پرواز ممتد باز نگه دارد، همچون عقاب، حرام گوشت است و هر تخمی از پرندگان که دو طرفش مساوی باشد، حرام است و آن تخمی که دو طرفش نامساوی و فرق داشته باشد، حلال است. علل الشرایع جلد 2 صفحه 545

 

امام رضا (ع) فرمود: خوردن سوسمار ، مارماهی و کوسه و سگ ماهی و فیل ماهی و هر نوع جاندار آبی که نظیر خشکی آن حرام است، حرام می باشد و خوردن هر ماهی که پولک نداشته باشد حرام است، مانند نهنگ و شیر ماهی . عیون اخبار الرضا جلد 1 صفحه 262

 

امام رضا (ع) فرمود: خوردن گوشت جمیع حیوانات درنده و وحشی حرام است زیرا این حیوانات از لاشه مردار و گوشت انسان و فضولات تغذیه می نمایند و حیوان درنده حیوانی است که صاحب دندان نیش است و چنگال دارد، همچون روباه و گرگ و ... و خوردن خرگوش هم حرام است. زیرا این حیوان به منزله نوعی گربه است و مانند حیوانات درنده چنگال دارد علاوه بر این خرگوش ذاتاً خبیث است و نوعی از حیوانات مسخ شده است و همچون زنان خون حیض می بیند و عادت ماهیانه دارد.  علل الشرایع جلد 2 صفحه 543

 

امام رضا (ع) فرمود: حسین بن خالد گوید از امام (ع) پرسیدم آیا خوردن گوشت فیل حلال است؟ فرمود : نه عرض کردم چرا فرمود: زیرا این حیوان شبیه گروهی از انسانهای مسخ شده است یعنی عده ای از انسانها اعمال زشتی انجام می دادند، پس خدای متعال برای عبرت دیگران صورت آنها را مانند این حیوان درآورد. لذا حق تعالی خوردن گوشت تمام حیواناتی که صورت انسانهای مسخ شده مانند آنها گشته را حرام نموده تا انسانهای دیگر با دیدن این قبیل حیوانات عبرت بگیرند و افعال زشت و قبیح مردمی که به صورت این حیوانات در آمدند را انجام ندهند. علل الشرایع جلد 2 صفحه 547

 

امام رضا (ع) فرمود: حیواناتی که جمله تمثال های مسخ شدگان می باشند 12 نوع اند : 1- فیل . مردی بوده که اهل لواط بوده و با پسران لواط می کرده . 2- خرس ، مردی بوده که حالت زنانگی در او بوده و مردان دیگر را به سوی خود دعوت می کرده تا با او لواط کنند . 3- خرگوش ، زنی بوده که به شوهرش خیانت می کرده و از حیض و جنابت غسل نمی کرده . 4- خفاش ، صورت مردی بوده که میوه درختان باغداران را از روی درختان می دزدیده . 5 و 6 - میمون و خوک، طایفه ای از بنی اسرائیل بودند که حُرمت روز شنبه را نگه نداشتند و صورتشان مانند این دو حیوان در آمد . 7- مارماهی، مرد دیوثی بوده که زنش را وادار می کرده که با مردان دیگر زنا کند و کسب روزی نماید. 8- سوسمار، راهزنی بیابانی بوده. 9- طاووس، مردی زیبا رو بوده که اهل زنا بوده و زنا می کرده . 10 - خار پشت، مرد بداخلاقی بودکه با کسی سازگاری نداشت. 11- عنکبوت، زنی بوده که اسرار خانه شوهرش را به دیگران می گفته. 12- زنبور، مردی قصاب بوده که در موقع فروش از ترازو کم می گذاشته.  علل الشرایع جلد 2 صفحه 555

 

امام رضا (ع) فرمود: خداوند هیچ پیغمبرى را نفرستاده مگر آن كه در شریعت او شراب و مُسكرات حرام بوده است ، همچنین هر یك از پیامبران معتقد بودند كه خداوند هر آنچه را اراده كند انجام مى دهد.   بحارالا نوار ج 4، ص 97، ح 3.

 

امام رضا (ع) فرمود: هر نوع مست کننده ای حرام است، خواه کم باشد یا زیاد یک قطره آن نیز حرام است و شخصی که پزشک او را به خوردن شراب تجویز نمود، ننوشد چون عاقبت او را خواهد کشت. زیرا در حرام خدا شفا وجود ندارد و نیز هر نوع ماده مخمری که انسان را از حال طبیعی خارج می سازد «مثل مواد مخدر و قرص های روان گردان» حرام است . تهذیب جلد9 صفحه 124

 

امام رضا (ع) فرمود: دربارة آیه 90 سورة مائده «همانا خوردن شراب و قمار بازی نجس و کثیف و از عمل شیطان است» فرمودند: تخته نرد و شطرنج و هر چه از این قبیل باشد از جمله «قمار» است . تفسیر عیاشی جلد 1 صفحه 339

 

امام رضا (ع) فرمود: چون سر امام حسین (ع) را به سوی شام بردند، یزید ملعون فرمان داد تا آن سر مبارک را در محلی نهادند و او و یارانش بدان سو آمدند و به خوردن غذا و نوشیدن فِقاع «آب جو» مشغول شدند و در همان حین یزید دستور داد تا سر مطهر امام حسین (ع) را در زیر تختش قرار دادند تا از غذا خوردن فارغ شد. آنگاه بر روی تختش صفحه شطرنجی گستراند و به بازی شطرنج مشغول شد پس هر گاه در شطرنج از حریف خود می برد، یک جام آب جو را می گرفت و سه نوبت می نوشید و آنگاه باقی مانده ظرف را در طشتی که سر امام حسین (ع) در آن قرار داشت می ریخت. پس هر کس که از شیعیان ما باشد، باید از نوشیدن آب جو و بازی شطرنج خودداری کند و هرگاه نظرش به صفحه شطرنج یا ظرف آب جو خورد، باید یادآور این عمل پلید یزید شود و از یزید و آل امیه بیزاری بجوید.  ترجمة مَن لا یَحضُرُهُ الفَقیه جلد 6 صفحه 379

 

امام رضا (ع) فرمود: با شخص شرابخوار و کسی که هر نوع ماده ای که انسان را از حال طبیعی خارج می کند مصرف می کند، همنشینی و رفت و آمد و سلام علیک نداشته باشید .  بحار الانوار جلد 66 صفحه 491

 



نوع مطلب : احادیث موضوعی، امام رضا (علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مناظره مأمون با علماء بزرگ اهل تسنّن   ( ویژه ولادت حضرت امام رضا (ع) ) ,   ( مناظره ) ,

 

مجلس عظیمی از علماء بزرگ اهل تسنّن تشکیل شده بود، مأمون(هفتمین خلیفه عباسی) در صدر مجلس نشسته بود، در آن مجلس، مناظره طولانی در گرفت، از جمله:

 

یکی از علماء اهل تسنّن گفت: روایت شده که پیامبر(ص) در شأن ابوبکر و عمر فرمود:

 

«اَبُوبکرُ وَ عُمَرُ سَیِّد اکُهُولِ اهل الجَنَّةِ» :

 

«ابوبکر و عمر، دو آقای پیران اهل بهشت می باشند».

 

مأمون گفت: این حدیث مردود است...

 

 

مأمون گفت: این حدیث مردود است، زیرا در بهشت، پیری وجود ندارد! زیرا روایت شده: پیر زنی نزد رسول خدا(ص) آمد، آن حضرت به او فرمود: «پیرزن وارد بهشت نمی شود» آن پیرزن گریه کرد.

پیامبر(ص) فرمود: خداوند می فرماید:

 

سوره واقعه آیه 35 : «اِنّا اَنشأنا هُنَّ اِنشاءَ ، فَجَعَلنا هُنَّ ابکاراَ ، عُرُباً اَتراباً» :

«ما آنها را آفرینش نوینی بخشیدیم، و همه را بِکر (دوشیزه جوان) قرار داده ایم، همسرانی که به همسرانشان عشق می ورزند و خوش زبان و هم سن و سالند»

 

اگر به پندار شما ابوبکر و عمر جوان می شوند و وارد بهشت می گردند، پس چگونه روایت می کنید که پیامبر(ص) فرمود:

 

«اِنَّ الحَسَنَ وَ الحُسَینَ سَیِّدا شِبابِ اَهلِ لجَنَّةِ الاَوّلینَ وَ الآخرینَ وَ اَبُوهُما خَیرٌ مِنهما» :

«حسن و حسین(ع) دو آقای جوانان اهل بهشت از پیشینیان و آیندگانند، و مقام پدرشان (علی«ع») بهتر از آنها است»

 

صد و یک مناظره جالب و خواندنی به نقل از بحار، ج۴۹، ص۱۹۳



نوع مطلب : پند، امام رضا (علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مناظره امام رضا (ع) با علمای اهل تسنّن   ( مناظره ) ,   ( ویژه ولادت حضرت امام رضا (ع) ) ,

 

چون امام رضا (ع) در مجلس مأمون حضور یافت و گروهى از دانشمندان عراق و خراسان هم در آن انجمن بودند.

 

مأمون به حاضران گفت: مرا از معنى این آیه خبر بدهید: سوره فاطر آیه 29: «سپس ارث دادیم‏ كتاب را بدان كسانى كه از بنده‏هاى خود برگزیدیم...»

 

علماء همه گفتند: مقصود خدا از عباد برگزیده همه امت است.

 

مأمون به امام رضا (ع) گفت: یا ابا الحسن شما چه می فرمائید؟

 

امام رضا (ع) در پاسخ فرمود: چنانچه اینها می گویند، من نمی گویم، بلكه می گویم مقصود خدا تبارك و تعالى از بنده‏هاى برگزیده، خصوص عترت طاهره و خاندان پیغمبر (ص) است...

 

مأمون گفت چگونه خصوص عترت مقصود است نه همه امت؟

 

امام رضا (ع) در پاسخ فرمود: اگر مقصود همه امت باشند باید همه به بهشت روند. زیرا خدا دنبال آن فرماید: «برخى از آنها به خود ستم كنند و برخى به عدالت رفتار كنند، و برخى به هر خیرى سبقت جویند (به اجازه خدا) این است آن فضیلت بزرگ» سپس همه را اهل بهشت قرار داده و فرموده است عز و جل سوره فاطر آیه 30: «بهشتهاى عدنى كه در آن درآیند» بنا بر این وراثت مخصوص عترت طاهره است نه دیگران. سپس امام رضا (ع) فرمود: همان كسانند كه خدایشان در قرآن وصف كرده و فرموده: سوره احزاب آیه 33: «همانا خدا می خواهد پلیدى را از شما خاندان ببرد و شما را به خوبى پاك گرداند» و همانهایند كه رسول خدا (ص) در باره‏شان فرموده: «راستى من در میان شما ثقلین را به جاى خود می گذارم كه كتاب خدا و خاندان منند، اهل بیت من، هرگز از هم جدا نشوند تا در سر حوض به من برسند. شما بنگرید پس از من در باره آن دو چه می كنید، ای مردم به آنها چیزى نیاموزید زیرا آنها از شما داناترند.

 

علماء گفتند یا ابا الحسن به ما بگو كه عترت همان آل هستند یا جز آل هستند؟

 

امام رضا (ع) فرمود: عترت همان آل هستند.

 

علماء گفتند: این رسول خدا (ص) كه از او خبر رسیده است كه فرموده: امتم همه آل منند، و اینان همه یاران پیغمبرند كه بر طبق خبر معروفى كه نتوان ردش كرد می گوید: آل محمد (ص) امت او هستند.

 

امام رضا (ع) فرمود: به من بگویید كه صدقه بر آل محمد (ص) حرام است یا نه؟ گفتند: آرى حرام است.

 

امام رضا (ع) فرمود: آیا صدقه بر همه امت حرام است؟ گفتند: نه، امام فرمود: این است فرق میان امت و آل. واى بر شما كجا رفتید؟ شما پشت به قرآن دادید، یا شما مردمى بى‏اندازه رو هستید، آیا ندانید كه روایت در ظاهر خود در باره برگزیده‏هاى هدایت یافته‏اند، نه در باره دیگران.

 

گفتند یا ابا الحسن از كجا می گویى؟ فرمود: از گفته خدا سوره  الحدید آیه 26: «هر آینه به رسالت فرستادیم نوح و ابراهیم (ع) را، و نبوت و كتاب را در نژادشان نهادیم، برخى از آنان رهیاب شدند و بسیاریشان بدكاره شدند» نبوت و كتاب در مهتدین گراییدند نه در فاسقین. آیا ندانید كه نوح از پروردگارش درخواست كرد  هود آیه 45: «پس گفت راستى پسرم از خاندانم بود و راستى وعده تو درست است» و این گفته براى آن بود كه خدایش وعده داده بود كه او را با خاندانش از غرق نجات بخشد، و پروردگارش تبارك و تعالى در پاسخ او فرمود: سوره هود آیه 46: «راستش این است كه او از خاندان تو نبود، راستش این است كه او كردار ناشایسته‏اى بود از من مخواه آنچه را ندانى من به تو پند می دهم از نادانان نباشى».

 

مأمون پرسید: آیا خداوند عترت را بر دیگران برترى داده؟

 

امام رضا (ع) فرمود: راستى كه خداى‏ عزیز جبار عترت را بر دیگران برترى داده در كتاب محكم خود.

 

مأمون گفت: این در كجاى كتاب خدا است؟

 

امام رضا علیه السلام: در قول خداى تعالى سوره آل عمران 32: «راستى خدا برگزید آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان، نژادى كه از یك دیگرند» و در جاى دیگر خدا فرموده: سوره نساء آیه 57:  «یا بلكه حسد می برند بر مردم نسبت بدان چه خدا از فضل خود به آنها داده. هر آینه به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم و به آنان ملك بزرگى دادیم»

 

سپس بعد از آن روى گفتار را با دیگر مؤمنان كرده و فرموده: سوره نساء آیه 59: «ای كسانى كه گرویدید! اطاعت كنید خدا را و اطاعت كنید رسول خدا و صاحب الامر خود را» یعنى همانها كه كتاب و حكمت بدانها ارث رسیده و به واسطه داشتن آن دو محسود دیگران شدند. به قول خدا كه ایا بلكه حسد برند به مردم بر آنچه خدا از فضل خود به آنها داده. هر آینه به آل ابراهیم كتاب و حكمت دادیم، و به آنها ملك بزرگ دادیم. مقصود حق طاعت برگزیدگان پاك است، و ملك در اینجا به معنى حق طاعت است.

 

تحف العقول، ترجمه كمره‏اى، ص: 448 الی 451

 

و نیز ابراهیم بن عباس گوید که امام (ع) در مجلسی که مأمون علمای سنی را جمع کرده بود خطاب به علمای سنی فرمودند: شما این آیه را چگونه تفسیر می کنید:

 

سورة تَکاثُر آیة 8 :  «ثم لتسئلن یومئذٍ عن النعیم» «در روز قیامت از نعمتی که به شما دادیم سوال کرده خواهید شد»  

 

علماء سنی گفتند ما می گوییم منظور از نعمت در آیه، نعمت غذا و طعام و آب خنک است که خدا به بندگانش عنایت فرموده است.

 

امام رضا (ع) فرمودند : آیا شما یک نفر را که مهمان دعوت می کنید، موقع رفتن او از خانه تان به او می گویید چند لقمه غذا خورده و چند جرعه آب نوشیده؟!!

 

گفتند: نه.

 

فرمود: وقتی این عمل از شما که مخلوق خدایید زشت و قبیح است، پس چگونه خدای عالم از مخلوقات خود در این باره سوال می کند؟

 

علمای سنی گفتند: پس منظور از «نعیم» چیست؟

 

امام (ع) فرمودند: در دنیا نعمت حقیقی وجود ندارد، زیرا حق تعالی فرموده اگر دنیا به اندازه بال مگسی برایم ارزش داشت، شربت آبی به کافر نمی نوشاندم، و لکن تنها نعمت حقیقی در دنیا، ولایت آل محمد (ص) است که پس از مرگ بعد از سوال دربارة توحید و نبوت، از همه درباره آن سوال می پرسند و ولایت ما ائمه (ع) را از آن جهت نعیم می گویند چون هر که به آن تمسک کند و بر دوستی ما وفادار باشد، این امر او را به نعیم ابدی بهشت که بی پایان است می رساند.  

 

عیون اخبار الرضا جلد 2 صفحه 370



نوع مطلب : پند، امام رضا (علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مناظره امام رضا (ع) با علماى یهود و نصارى‏   ( مناظره ) ,   ( ویژه ولادت حضرت امام رضا (ع) ) ,

 

محمّد بن فضل هاشمى مى‏گوید: زمانى كه امام موسى بن جعفر علیه السّلام وفات كرد، به مدینه آمدم و به خدمت امام رضا علیه السّلام رسیده، به عنوان امام و ولىّ امر، به او سلام كردم. و ودایعى كه نزد من بود، به ایشان رساندم و عرض كردم كه من به بصره برمى‏گردم. و شما مى‏دانید كه خبر فوت امام كاظم علیه السّلام به اهل آنجا رسیده و اختلاف زیادى بین مردم رخ داده (در باره امامت بعد از آن حضرت) و شك ندارم كه از من از براهین امام سؤال خواهند كرد.

اگر چیزى از آن براهین به من نشان بدهید، بى ‏مناسبت نیست.

آن حضرت فرمود: این موضوع براى من مخفى نیست. به دوستداران من بگو كه من به بصره مى‏آیم. و لا قوّة الّا باللَّه. و آنچه كه امامان از عبا، چوب دستى و اسلحه با خود باید داشته باشند را بیرون آورد (و به من نشان داد). راوى مى‏گوید: عرض كردم چه وقت منتظر مقدم شما باشیم؟

فرمود: سه روز بعد از رسیدن تو به بصره.

 

هنگامى كه روز سوم شد، ناگاه متوجه شدیم كه آن حضرت به بصره آمده و در منزل حسن بن محمّد مى‏باشد. و او از امام پذیرایى مى‏كند. پس حضرت دستور داد و فرمود: اى حسن جماعت شیعه و اشخاصى كه با من كارى دارند، حاضر ساز و جاثلیق نصرانى و رأس الجالوت را نیز دعوت كن. و به همه بگو از آنچه مى‏خواهند سؤال كنند. همه اعم از زیدیه و معتزله جمع شدند، ولى نمى‏دانستند حسن آنها را براى چه جمع مى‏كند. وقتى كه همه حاضر شدند، منبرى براى آن حضرت گذاشته شد و حضرت بر فراز آن قرار گرفت...

 

امام رضا علیه السلام رو به حضار مجلس نموده و فرمود: السلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته. آیا مى‏دانید چرا من سخنم را با سلام آغاز نمودم؟

گفتند: خیر.

فرمود: براى اینكه به شما آرامش بدهم.

گفتند: خداوند تو را رحمت كند، تو كیستى؟

فرمود: من على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب و فرزند رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله هستم. امروز نماز صبح را با والى مدینه در مسجد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خوانده‏ام. بعد از اینكه نماز را خواندیم، نامه‏اى را كه از سوى صاحبش به او رسیده بود، نشانم داد و با من مشورت كرد. و من هم او را راهنمایى كردم و وعده دادم كه بعد از نماز عصر، به مدینه بر مى‏گردم تا جواب نامه را نزد من بنویسد و من به وعده‏ام عمل خواهم كرد. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.

 

آنگاه مردم گفتند: یا ابن رسول اللَّه! ما را همین قدر كفایت مى‏كند و شما نزد ما راستگو هستید. و براى ثبوت امامت شما دلیلى دیگر لازم نیست. سپس برخاستند تا بروند كه حضرت فرمود: بمانید و متفرق نشوید. من شما را در اینجا جمع نموده‏ام تا از من سؤال كنید از هر آنچه مى‏خواهید؛ از آثار نبوّت و علامتهاى امامتى تا از من سؤال كنید. از هر آنچه مى‏خواهید، از آثار نبوّت و علامتهاى امامتى كه نمى‏یابید آنها را مگر نزد ما اهل بیت. پس سؤالهایتان را بیاورید.

 

پس عمرو بن هذّاب شروع كرد و گفت: محمّد بن فضل هاشمى، كلماتى درباره شما مى‏گوید و مقاماتى براى شما قائل است كه قلبها آن را قبول نمى‏كنند.

حضرت فرمود: آنها چیست؟  گفت: محمّد بن فضل هاشمى مى‏گوید: شما هر آنچه را خداوند نازل فرموده، مى‏دانید و مى‏توانید به هر زبان و لغتى صحبت كنید.

امام فرمود: محمّد بن فضل راست مى‏گوید. من آنها را به او خبر داده‏ام. پس بشتابید و سؤال كنید.

عمرو بن هذّاب گفت: ما قبل از هر چیز شما را با زبان امتحان مى‏كنیم. ما در این شهر افراد مختلف اعم از رومى، هندى، فارسى و تركى زبان داریم. همه آنها را حاضر مى‏كنیم.

حضرت فرمود: پس تكلم كنید به هر آنچه دوست دارید. ان شاء اللَّه به هر یك از شما با زبان خودتان پاسخ خواهم گفت. پس هر كدام از آنها با زبان و لغت خودشان مسأله‏اى را پرسیدند و امام هم با لغت خودشان، به آنان پاسخ گفت. مردم بسیار تعجّب كرده و حیران ماندند. و تصدیق كردند كه امام از خود آنها به زبانشان واردتر و فصیح‏تر است.

 

سپس مناظره ای میان امام رضا علیه السّلام و علمای یهود و نصاری صورت گرفت.

 

متن مناظره

 

امام رضا علیه السّلام رو به جاثلیق كرده فرمود: آیا در انجیل، دلیلى بر پیامبرى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله هست؟

 

جاثلیق گفت: اگر چنین چیزى باشد، ما آن را انكار نمى‏كنیم.

حضرت فرمود: از «سكینه» (كه در سفر سوم از كتاب انجیل است) به من بگو.

گفت: نامى از نامهاى خداى متعال است كه براى ما اظهار آن جایز نیست.

امام فرمود: اگر براى تو ثابت كنم كه آن اسم محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و یاد اوست و عیسی (ع)، به آن اقرار كرده و آن را براى بنى اسرائیل بشارت داده است، اقرار مى‏كنى، و در صدد انكار آن بر نمى‏آیى؟

گفت: اگر چنین كنى اقرار مى‏كنم؛ چون من انجیل را رد نمى‏كنم و منكر آن نیز نمى‏شوم.

حضرت فرمود: پس بگیر براى من سفر سوم را كه در آنجا نام محمّد صلّى اللَّه علیه و آله ذكر شده و عیسى به پیامبر اكرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بشارت داده است.

جاثلیق گفت: این هم سفر سوم. حضرت، سفر سوم از انجیل را گرفته و خواند، تا رسید به نام پیامبر، سپس رو به جاثلیق نموده، فرمود: این پیامبرى كه در اینجا توصیف شده است، كیست؟  جاثلیق گفت: او را توصیف كن.

حضرت فرمود: چیزى از خود نمى‏گویم، بلكه توصیف خدا را ذكر مى‏كنم؛ او صاحب ناقه و عصا و كسا مى‏باشد، پیامبر امّى است كه نام مبارك او در تورات و انجیل نوشته شده، امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند و حلال و حرام خدا را بیان مى‏نماید. طیّبات و پاكیها را حلال و خبائث و ناپاكیها را حرام مى‏نماید. تكالیف و گناهان سخت را بر مى‏دارد. و زنجیرهایى كه مانع از پیمودن راه رستگارى و طریق عدل و مستقیم مى‏شوند، از بین مى‏برد. اى جاثلیق! تو را به حق عیسى (كه روح خدا و كلمه او بود) آیا در انجیل این توصیفات را براى این پیامبر ندیده‏اى؟

جاثلیق سرش را پایین انداخت و دانست كه اگر انكار كند، كافر خواهد شد.

بعد گفت: آرى، این صفات در انجیل هست و عیسى علیه السّلام نام این پیامبر را آورده است.

امام فرمود: اكنون كه انكار نكردى و به این مطالب اقرار نمودى، سفر دوم انجیل را نیز بیاور كه در آنجا نام آن پیامبر و جانشینش (على علیه السّلام) و نام دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسین علیهم السّلام ذكر شده است.

 

وقتى جاثلیق و رأس الجالوت، مشاهده كردند كه حضرت از آنها به كتابهایشان عالمتر است، عرضه داشتند: قسم به خدا! چیزى فرمودید كه رد و دفع آن براى ما امكان ندارد، مگر اینكه منكر تورات و انجیل و زبور بشویم. و مطالب شما را موسى و عیسى بشارت داده‏اند. ولى ما نمى‏دانستیم او محمّد صلّى اللَّه علیه و آله است. ولى اكنون چون شك داریم كه آیا این محمّد، محمّد شماست و یا محمّد دیگر. لذا نمى‏توانیم به نبوّت او اقرار كنیم!

 

امام فرمود: چرا به شك چنگ مى‏زنید، مگر از ابتداى خلقت تا به حال، خداوند كسى را مبعوث كرده است كه نامش محمّد صلّى اللَّه علیه و آله باشد؟ و آیا غیر از محمّد ما، در كتابهاى آسمانى «محمّد» دیگرى دیده‏اید؟

 

آنها از جواب باز ماندند و گفتند: ما نمى‏توانیم قبول كنیم كه این محمّد، محمّد شماست؛ چون اگر به پیامبرى او و جانشینى على علیه السّلام و فرزندان فاطمه اقرار كنیم، به اجبار مسلمان‏شده‏ایم. امام فرمود: تو اى جاثلیق! در پناه خدا و پیامبرش ایمان بیاور و از ناحیه ما، بدى به تو نمى‏رسد و از چیزى خوف نداشته باش.

جاثلیق گفت: اكنون كه مرا پناه دادى، نامهایى كه ذكر نمودى، در تورات، انجیل و زبور آمده است.

حضرت فرمود: آیا سخنان تورات و انجیل و زبور راست است یا دروغ؟

گفت: بلكه راست است. و خدا جز حق نمى‏گوید.

بعد از اینكه امام از جاثلیق اقرار گرفت، رو به رأس الجالوت كرده، فرمود:

گوش كن اى رأس الجالوت! سفر فلان از زبور داود را.

رأس الجالوت گفت: بخوان، خدا تو را و پدر و مادرت را مبارك گرداند. امام شروع كرد و سفر اول از زبور را خواند. تا اینكه به نام محمّد، على، فاطمه و حسنین علیهم السّلام رسید. فرمود: اى رأس الجالوت! تو را به خدا! آیا اینها در زبور داود نیست؟ و به تو نیز مثل جاثلیق پناه مى‏دهم.

رأس الجالوت گفت: آرى، عین مطالب و نامها در زبور آمده است.

حضرت فرمود: تو را به حق ده معجزه‏اى كه خداوند بر موسى بن عمران اعطا نمود، قسم مى‏دهم آیا این پنج تن، در تورات به عدل و فضل توصیف نشده‏اند؟

گفت: آرى، و كسى كه منكر آن شود به خدا و پیامبرانش كافر گردیده است.

امام رو به او كرد و فرمود: فلان سفر از تورات را بیاور و شروع كرد به خواندن.

 

رأس الجالوت از خواندن و فصاحت و بلاغت حضرت، تعجّب كرد. وقتى امام به نام مقدس محمّد صلّى اللَّه علیه و آله رسید، رأس الجالوت گفت: آرى، اینها احماد و دختر او، والیا و شبر و شبیر هستند كه معناى آن به عربى مى‏شود: محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین.

 

امام آن جزء از تورات را تا به آخر خواند.

 

سپس رأس الجالوت گفت: به خدا قسم! اى پسر محمّد! اگر خوف از دست دادن ریاستى كه بر تمام یهود پیدا كرده‏ام، نبود به احماد (محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) ایمان مى‏آوردم و دستورات شما را اطاعت مى‏كردم. و قسم به خدایى كه تورات را بر موسى و زبور را بر داود و انجیل را بر عیسى نازل كرد، تا به حال كسى را ندیدم بهتر از شما تورات و انجیل و زبور را بخواند. و به بهترین بیان و فصاحت و بلاغت، آن را تفسیر كند.

 

امام رضا علیه السّلام تا ظهر با آنان بود. وقتى ظهر شد فرمود: من نمازم را مى‏خوانم و به مدینه بر مى‏گردم تا به وعده‏اى كه به والى مدینه داده‏ام و آن نوشتن جواب نامه صاحبش مى‏باشد، وفا كنم. و فردا صبح نزد شما برمى‏گردم، ان شاء اللَّه.

 

راوى مى‏گوید: بعد از اینكه امام نمازش را خواند، روانه مدینه شد. صبح روز بعد، حضرت برگشت و دوباره همان مجلس، برپا شد. پس كنیز رومى آوردند و امام با او به زبان رومى سخن گفت. و در این حال جاثلیق كه با زبان رومى آشنا بود، گوش فرا مى‏داد.

حضرت به زبان رومى خطاب به آن كنیز فرمود: محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را بیشتر دوست مى‏دارى یا عیسى علیه السّلام را؟

گفت: تا زمانى كه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را نمى‏شناختم، عیسى را بیشتر دوست داشتم. امّا بعد از اینكه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را شناختم، او را بیشتر از حضرت عیسى و سایر پیامبران، دوست مى‏دارم.

جاثلیق به كنیز گفت: اگر مسلمان بشوى، دشمن عیسى مى‏شوى؟! كنیز گفت: به خدا پناه مى‏برم! عیسى را دوست داشته و به او ایمان دارم ولى محمّد نزد من محبوبتر است.

آنگاه امام به جاثلیق گفت: آنچه را كه این جاریه گفت، براى مردم تفسیر كن و همچنین تفسیر كن آنچه را كه تو به او گفتى و او براى تو جواب گفت. پس جاثلیق نیز همه اینها را براى مردم تفسیر نمود. سپس جاثلیق به امام عرضه داشت:

اى فرزند محمّد صلّى اللَّه علیه و آله در اینجا مردى سندى مى‏باشد كه مذهبش نصرانى است و مى‏خواهد با شما به زبان سندى احتجاج نماید.

حضرت فرمود: او را حاضر كنید. وقتى كه حاضر شد، امام علیه السّلام با او به زبان خودش صحبت كرد و بعد سؤال و جوابهایى بین آن دو در مورد نصرانیت رد و بدل شد. راوى مى‏گوید: شنیدیم كه مرد سندى مى‏گوید: بثطى بثطى بثطلة. حضرت فرمود: او به زبان سندى، به یگانگى خداوند گواهى مى‏دهد.

سپس امام علیه السّلام در مورد حضرت عیسى و مریم با او صحبت كرد و او را قانع كرد تا اینكه به زبان سندى گفت: «اشهد ان لا اله الّا اللَّه و ان محمّدا رسول اللَّه».

بعد كمربندش را بالا برد و علامتى كه به رسم نصرانیت، مى‏بستند، آن را به امام داد و عرض كرد، یا بن رسول اللَّه! با دست خود، این را پاره كنید. و حضرت چاقویى طلب كردند و به وسیله آن، علامت را پاره كردند.

سپس حضرت به محمّد بن فضل، دستور داد تا مرد سندى را به حمام ببرد و او را غسل دهد و لباس بپوشاند و با خانواده‏اش به مدینه بیاورد.

 

وقتى كه بحث و گفتگوها تمام شد، حضرت فرمود: آیا متوجّه شدید آنچه را كه محمّد بن فضل در مورد من با شما مطرح كرده بود، درست بود؟

همه گفتند: آرى، بلكه چندین برابر، بیشتر از آن را در شما دیدیم. و دیگر اینكه محمّد بن فضل مى‏گوید: شما را به خراسان مى‏برند؟

حضرت فرمود: محمّد راست مى‏گوید؛ الّا اینكه مرا با شكوه، عزّت و جلال به آنجا مى‏برند.

محمّد بن فضل مى‏گوید: در همان جا همگى به امامت حضرت گواهى دادند.

و حضرت، شب را نزد ما سپرى كرد و صبح هنگام با مردم خداحافظى كرد و به من سفارشاتى فرمود و قصد عزیمت نمود. و من او را بدرقه كردم تا اینكه میان دهى رسیدیم. حضرت به كنارى رفته و چهار ركعت نماز بجا آورد و بعد به من فرمود: اى محمّد! برگرد و در پناه خدا باش و چشمانت را ببند. من نیز چشمانم را بستم.

سپس فرمود: چشمانت را باز كن. وقتى چشمانم را باز كردم، دیدم در بصره نزد درب خانه‏ام ایستاده‏ام! و اثرى از امام نیست.

 

جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص  270 الی 279

 

 

مناظره ای دیگر

 

صفوان بن یحیی گوید که ابوقره جاثلیق مسیحی به من گفت مرا خدمت علی بن موسی (ع) ببر و از او وقتی برای ملاقاتش برایم بگیر. پس من از حضرت اجازه ای برای ملاقات او گرفتم حضرت اجازه دادند پس با او بر امام (ع) وارد شدیم ابوقره به هنگام ورود خم شد و فرش خانه حضرت را بوسید و عرض کرد در آئین مسیحت چنین رسم است که اگر بر خانه بزرگی وارد شدند، با دست به زمین می زنند و دست خود را جهت تبرک می بوسند.

 

سپس عرض کرد ای علی بن موسی چه می فرمایید درباره گروهی که دینی را ادعا کنند و سایر فرقه ها چه مخالف چه موافق از برای صحت مدعای ایشان شهادت بدهند؟

 

فرمود: ادعای ایشان صحیح است.

 

جاثلیق عرض کرد: پس نظرتان درباره گروهی دیگر چگونه است که دینی را ادعا می کنند و جز خودشان کسی شهادت به صحت ادعایی که می کنند، نمی دهد.

 

فرمود: ادعای این گروه باطل است.

 

پس ابوقره عرض کرد: اگر این طور باشد، پس ما مسیحیان بر حقیم. زیرا ما ادعا داریم که عیسی روح الله و کلمه خداست و مسلمانان ما را در این مدعا تأیید می کنند و یهودیان نیز تأیید می کنند ولی شما مسلمانان ادعا دارید که محمد (ص) پیامبر خداست و ما مسیحیان ادعای شما را تأیید نمی کنیم.

 

حضرت رضا (ع) با شنیدن این سخنان فرمودند: به من بگو بدانم اسمت چیست؟ عرض کرد: یوحنا. امام (ع) فرمودند: ای یوحنا خوب گوشَت را باز کن ببین چه می گویم. ما به روح الله و کلمة خدا بودن آن عیسایی اعتقاد داریم که به پیامبر خاتم یعنی حضرت محمد (ص) ایمان آورده باشد و ظهور او را بشارت داده باشد. پس اگر آن عیسایی که در نزد توست و به آن اعتقاد داری آن عیسایی نیست که به حضرت محمد (ص) ایمان آورده و به ظهور او پس از خودش بشارت نداده باشد، ما از چنین عیسی مسیحی بیزاریم و از او برائت می جوییم. بنابراین ما چگونه دین و مذهب تو را صحیح پنداشته ایم آن گونه که تو فکر نموده ای؟

صفوان بن یحیی گوید: با شنیدن این استدلال امام (ع) جاثلیق رو به من کرد و گفت برخیز که برویم که دیگر جای هیچ کلامی در این مجلس برای ما باقی نماند.  

 

عیون اخبار الرضا جلد 2 صفحه 476



نوع مطلب : امام رضا (علیه السلام)، پند، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خداشناسی در مکتب امام رضا علیه السلام   ( مناظره ) ,   ( ویژه ولادت حضرت امام رضا (ع) ) ,

 

مناظره امام رضا علیه السلام با یكى از منكران خدا

 

یكى از منكران وجود خدا، نزد حضرت رضا(ع) آمد، گروهى در محضر آن حضرت بودند، امام به او فرمود:
اگر حق با شما باشد - ولى چنین نیست - در این صورت ما و شما برابریم، و نماز و روزه و زكات و ایمان ما به ما زیان نخواهد رسانید. و اگر حق با ما باشد - چنانكه همین است - در این صورت ما رستگاریم و شما زیانكار و در هلاكت خواهید بود...

 

 منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است ؟ و در كجاست ؟

 

امام : واى بر تو، این راهى كه مى روى غلط است، خدا چگونگى را چگونه كرد، بدون آنكه او به چگونگى، توصیف شود، و او مكان را مكان كرد، بى آنكه خود دارى باشد، بنابراین ذات پاك خدا با چگونگى و مكان، شناخته نمى شود و با هیچك از نیروى حس، درك نمى شود، و به هیچ چیزى تشبیه نمى گردد.

 

منكر خدا: اگر خدا با هیچ یك از نیروهاى حس، درك نمى شود، بنابراین او چیزى نیست .

 

امام : واى بر تو، اینكه نیروهاى حس تو از درك او عاجز هستند، او را انكار كردى، ولى ما در عین آنكه نیروهاى حس ما از درك ذات پاك او، عاجز است، به او ایمان داریم، و یقین داریم كه او پروردگار ما است، و به هیچ چیزى شباهت ندارد.

 

منكر خدا: به من بگو خدا از چه زمانى بوده است ؟

 

امام : به من خبر بده كه خدا از چه زمانى نبوده است ، تا من به تو خبر دهم كه در چه زمانى بوده است .

 

منكر خدا: دلیل بر وجود خدا چیست ؟

 

امام : من وقتى كه به پیكر خودم مى نگرم، نمى توانم در طول عرض آن چیزى بكاهم با بیفزایم ، زیانها و بدى هایس را از آن دور سازم ، و سودش را به آن برسانم ، از همین موضوع یقین كردم كه این ساختمان ، داراى سازنده است ، از این رو به وجود صانع (سازنده) اعتراف كردم، علاوه گردش ‍ سیارات و پیدایش ها ابرها، وزیدن بادها، و سیر خورشید و ماه و ستارگان و نشانه هاى شگفت انگیز و آشكار دیگر را كه دیدم، دریافتم كه این گردنده ها، گرداننده دارد، و این موجودات داراى سازنده و پردازنده مى باشند.

 

داستانهاى اصول كافى، به نقل از اصول كافى، ج 1، باب حدوث العالم، حدیث 2، ص 78.

 

 

 

مناظرات امام رضا علیه السلام با ابوقره

 

 

ابو قره، یكى از خبر پردازها و خبرنگارهاى عصر حضرت رضا(ع) بود. صفوان بن یحیى یكى از شاگردان حضرت رضا(ع) مى گوید ابوقره از من خواست تا او را به محضر مبارك حضرت رضا (ع) ببرم. من از حضرت رضا (ع) اجازه گرفتم و آن حضرت اجازه داد.

 

ابوقره به محضر حضرت رضا (ع) رسید، و از احكام دین و حلال و حرام پرسشهاى كرد تا سؤالش به مسأله توحید كشیده شد و در این مورد، چنین سؤ ال كرد:
براى ما روایت كرده اند كه خداوند «دیدار»  و «هم سخنى» خود را بین دو پیغمبر تقسیم نمود (در میان پیامبران، دو پیغمبر را برگزید تا با یكى از آنها هم كلام شود، و با دیگرى دیدار نماید) قسمت «هم سخنى»  خود را به موسى (ع) داد، و قسمت دیدار خود را به حضرت محمد(ص) عطا نمود. )بنابراین خدا وجودى قابل دیدن است)

 

امام رضا (ع) : اگر چنین باشد، پس آن پیغمبرى كه (یعنى پیامبر اسلام) به جن و انس خبر داد كه دیده ها خدا را درك نكند و وسعت آگاهى مخلوقات را یاراى احاطه به او و فهم ذات او نیست و او شبیه و همتا ندارد، كدام پیغمبر بود؟! مگر شخص محمد(ص)  چنین فرمود؟

 

ابوقره : آرى : او چنین فرمود.

 

امام رضا (ع) : بنابراین چگونه ممكن است كه پیغمبرى از طرف خدا به سوى مردم بیاید و آنها را به سوى خدا دعوت كند و به آنها بگوید كه دیده ها قادر به دیدن نیستند، وسعت و آگاهى مخلوقات را یاراى فهمیدن ذات پاك او نیست و او شبیه و همتا ندارد، سپس خود این پیغمبر بگوید: من با دو چشمم خدا را دیده ام؟ و احاطه علمى به او یافته ام؟ و او به شكل انسان (قابل رؤ یت) است؟ آیا حیا نمى كنید؟ افراد بى دین و كوردل، نتوانستند چنین نسبتى به آن حضرت بدهند، كه او چیزى را فرمود و سپس برخلاف آن گفت .

 

ابوقره : خداوند خودش در قران (آیه 13 نجم) مى فرماید:
«و لقد راه نزلة اخرى»
«و بار دیگر، پیغمبر، خدا را دید».

 

امام رضا (ع) : در همین جا آیه دیگرى هست (آیه 11 نجم) كه آنچه را پیغمبر(ص) دیده بیان مى كند و مى فرماید:
«ما كذب الفؤ اد ما راى» :
«قلب او در آنچه دید، هرگز دروغ نمى گفت» (یعنى دل پیغمبر(ص) آنچه را كه چشمش دید دروغ ندانست .
سپس خداوند در همین سوره (نجم)  آنچه را محمد(ص) دیده خبر مى دهد و در آیه 18 نجم مى فرماید:
«لقد راى من آیات ربه الكبرى»
«او پاره اى از آیات و نشانه هاى بزرگ پروردگار را دید».
بنابراین نشانه هاى خدا (كه پیامبر آنها را دیده) غیر خدا است و باز خداوند( در آیه 110 سوره طه) مى فرماید:
«و لا یحیطون به علما»
«آنها احاطه و آگاهى به ذات او ندارند».

بنابراین اگر دیده ها خدا را مى تواند بنگرد، احاطه و آگاهى به او را نیز پیدا خواهد كرد در صورتی که  آیه مذكور مى گوید: آگاهى به او ممكن نیست.

 

ابوقره : پس شما روایات (را كه مى گویند پیامبر(ص)، خدا را دید) تكذیب مى كنید؟

امام رضا (ع) : اگر روایات بر خلاف قران باشند، تكذیب مى كنم و آنچه مسلمانان به آن اتفاق رأى دارند، این است كه نمى توان به وجود خدا احاطه علمى یافت، و دیده ها ذات او را درك نمى كنند، و او به هیچ چیزى شباهت ندارد. (1)

 

و نیز صفوان مى گوید: ابوقره مرا واسطه قراداد، از حضرت رضا(ع)  اجازه گرفتم و او به حضور آن حضرت رسید، و چند سؤال از حلال و حرام، مطرح كرد تا اینكه پرسید:  آیا شما قبول دارید كه خدا محمول است؟

 

امام (ع): هر محمول (حمل شده) فعلى (حمل) بر او واقع شده، كه به دیگرى نسبت داده مى شود، و محمول اسمى است كه معنى آن، نقص و تكیه بر دیگر كه حامل باشد دارد...
و چنانكه گویى : زبر، زیر، بالا، پایین (زبر و بالا، دلالت بر مدح دارد و زیر و پایین دلالت بر نقص دارد، و روا نیست كه خداوند دستخوش تغییر باشد)
خدا، حامل و نگهدارنده همه چیز است. كلمه «محمول» بدون اینكه به دیگرى تكیه كند، مفهومى نخواهد داشت (بنابراین روا نیست كه خدا، محمول باشد) و هرگز كسى كه به خدا و عظمتش ایمان دارد، شنیده نشده كه در دعاى خود، خدا را با جمله «اى محمول» بخواند.

 

ابوقره : خدا در قرآن آیه 17 سوره حاقه مى فرماید:
«و یحمل عرش ربك فوقهم یومئذ ثمانیه»
«در آن روز عرش پروردگارت را هشت نفر، در بالایشان حمل كنند».
و نیز در آیه 7 سوره غافر مى فرماید:
«الذین یحملون العرش»
«كسانى كه عرش را حمل مى كنند»

 

امام رضا (ع) : عرش، نام خدا نیست، بلكه عرش نام علم و قدرت است و عرشى كه همه چیز در آن هست. سپس خداوند انجام حمل عرش را به غیر خود كه فرشتگان باشند نسبت داده است ...

 

ابوقره : در روایتى آمده : هرگاه خدا خشم كند، فرشتگان حامل عرش، سنگینى خشم خدا را بر دوش خود، احساس مى كنند و به سجده مى افتند و هنگامى كه خشم خدا برطرف شد، دوش آنها سبك گردد و به جاى نخستین خود باز گردند. آیا شما این روایت را تكذیب مى كنید؟!

 

امام رضا (ع) در رد این روایت فرمود: اى ابوقره! به من بگو از وقتى كه خدا شیطان را لعنت كرده و بر او خشم نموده، آیا تا امروز خدا از شیطان خشنود شده است؟ (هرگز از او خشنود نشده) بلكه همیشه بر شیطان و دوستان و پیروانش خشمگین است. طبق گفته تو باید از آن زمان تا حال حاملان عرش در سجده باشند! در صورتى كه چنین نیست، پس عرش نام خدا نیست.
وانگهى تو چگونه جرأت مى كنى كه پروردگارت را به تغییر و دگرگونى از حالى به حال دیگر توصیف نمایى و او را همانند مخلوق، دستخوشحالات گوناگون بدانى؟ او منزه و دور از این نسبتها است و ذات ثابت و غیر قابل تغییر مى باشد. همه موجودات در قبضه قدرت او و تحت تدبیر او است و همه به او نیاز دارند و او به هیچ كس نیاز ندارد. (2)

 

-------------------------------------------------------

 

1. داستانهاى اصول كافى، از اصول كافى، باب فى ابطال الرویه، حدیث 1، ص 95، 96- ج 1.
2.
داستانهاى اصول كافى، از اصول كافى، باب العرش و الكرسى، حدیث 2، ص 130 - 131، ج 1.



نوع مطلب : پند، امام رضا (علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی