تبلیغات
اندکی صبر سحر نزدیک است... - مطالب حضرت عباس(علیه السلام)
 
اندکی صبر سحر نزدیک است...
گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ahmad motaleby
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)







سه شنبه 24 شهریور 1388

اوصاف اباالفضل

شاعر: جواد حیدرى

هرچند كه راه هنر مدح نپویم

حیف است ز اوصاف اباالفضل نگویم

پرسند اگر سرور و سلطان ادب كیست

جز نام اباالفضل به هر بزم نگویم

روزى اگر از شهر وفا گم شوم آن روز

كویى بجز از خانه عباس نجویم

امروز اگر خار سر راه وفایم

فردا چو گلى پیش ره یار برویم

وقت است كه ساقى، مِى اخلاص و صفا را

ریزد به سر و صورت و حلقوم و گلویم

صد مخزن دیوان چه كنم مدح و ثنایش

جز غنچه وصفش نتوان هیچ ببویم

عمری است به درگاه اباالفضل گدایم

همواره ثنا خوان خداوند وفایم

من ساقى ام و باده من مدح نگار است

مدیون اباالفضل بود هركه خمار است

لب تشنه از این در اَحَدى دور نگردد

میخانه عشاق مگر بى كس و كار است

هربتكده را حاوى یك‏صورت و معنى‏است

مقصود من از بت رخ زیباى نگار است

امشب كه پرى خانه معشوق گشودند

رخسار مگو صورت او باغ بهار است

او جن و پرى نیست كه انسان كریم است

مشغول خداوند به هر لیل و نهار است

شب قائم زهد است و سحر عازم هیجا

گه عابد سجاده و گه شیر شكار است

دلدار من آن است كز او عید بریزد

از قامت او یكسره توحید بریزد

من تا به ابد دامن عباس بگیرم

خواهم كه سر برگ گل یاس بمیرم

او داده مرا سر خط جانبازى و ایثار

اینگونه ز استاد وفا درس بگیرم

استاد مسلم به على اكبر لیلاست

هرچند كه فرمود: تویى مرشد و پیرم

ما در كَنَف یار چه گوئیم كه ارباب

فرمود: كه عباس بود پشت و مجیرم

او دست على؛ دست على دست خداوند

هیهات من از دست خدا دست نگیرم

جا داشت رُخ كعبه دوباره بشكافد

گوید چو پدر بر پسر امروز اسیرم

آن ماه كه خیزد به قدش جا زد خورشید

آمد ز نهان خانه خمخانه توحید

خمخانه توحید همین جاست بیائید

میخانه امید همین جاست بیائید

كیل نظر و سنجش نور است جمالش

پیمانه خورشید همین جاست بیائید

آن معجزه را چشم مگو باغ ستاره است

گلخانه ناهید همین جاست بیائید

گر در طلب زندگى خُلد برینید

آن خانه جاوید همین جاست بیائید

آنجا كه شنیدید ازل تا به قیامت

مستانه مستید همین جاست بیائید

این است به واللَّه خداوند مجسم

پایانه تمجید همین جاست بیائید

آن پاكدلانى كه به خلقت چو عروسند

جا داشت كه دستان اباالفضل ببوسند

موساست عصایش نى دستان اباالفضل

عیساست خود از جُرگه مستان اباالفضل

الیاس كه بر مجمع دریاست مُوكِّل

خود تشنه یك جرعه مستان اباالفضل

ایوب كه صبرش به جهان است زبانزد

در صبر بُود مات غمستان اباالفضل

ذوالكفل، كه مى‏كرد كفالت به رسولان

خود تحت تكفل پى دستان اباالفضل

یوسف كه بود بین رسل جلوه خورشید

باشد رخ او شمع شبستان اباالفضل

ادریس كه درسش همه بود آیه حكمت

در درس وفا طفل دبستان اباالفضل

آن شكه كه مخول تب نمرود، شكسته

حیران بت روى اباالفضل نشسته

دل تشنه افراطى لبخند اباالفضل

سر، طالب خطاطى سربند اباالفضل

خواهند چو بخشند قداست به كلامى

آید به زبان آیه سوگند اباالفضل

اوتاد اگر همت عباس بخواهند

بایست ببندند كمربند اباالفضل

قامت نه قیامت نه، امامت به پناهش

خلّاق نیاورد همانند اباالفضل

دانید كه نسل قمر نور كدامند؟

آرى مه و خورشید دو فرزند اباالفضل

چون صاحب تیغ علوى باز بیاید

باشد علمش دست توانمند اباالفضل

زیباست كمى روضه عباس بخوانیم

سخت است ز پرپر شدن یاس بخوانیم

در میكده كام عطش آشام كه دیده؟

میخانه بى ساقى و بى جام كه دیده؟

از دست كریمى ز بلندى كرامت

بر پاى كریم این همه اكرام كه دیده؟

بر روى زمین گرد علمدار رشیدى

مشك و علم و بیرق گمنام كه دیده؟

در گرد طواف حرم خون خدایى

بر جسم شفق لاله احرام كه دیده؟

از بعد رجز خوانى خونین حماسه

بالین سر یار، دل آرام كه دیده؟

دو دیده و یك قلب به یك تیر ندوزند

این شكل معمایى اهرام كه دیده؟

تا قامت اللهى آن ماه دو تا شد

اى واى، ستون كمر شاه دو تا شد




نوع مطلب : حضرت عباس(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

رحم الله عمّى العباس (ع) (2)

شاعر : محمد جواد غفور زاده

به جمال تو اى حبیب خدا

دل جدا عاشق است و دیده جدا

شیرمرد جهادى و جاریست

در رگ و ریشه تو خون خدا

همت و سعى تو مبدل كرد

ظلمت كفر را به نور هدى

تو و با ظلم آشتى هرگز

تو و با ظالم اعتنا ابدا

اى به محرا ب عشق غرقه بخون

بیخود از خود چرا شدى بخود آ

از تب و تاب تو بوادى قدس

شجر طور آمده به صدا

همه شب مادرت چو مرغ سحر

مترنّم بود به  وا ولدا

زیر بار غم تو مى ترسم

بشكند پشت سید الشهداء

جان پاك تو شد فداى كسى

كه  له روح العالمین فدا

چون تو در را انقلاب حسین

دین خود را كسى نكرد، ادا

چه بگویم گه گفت خیر الناس

رحم الله عمّى العباس

دل و جانى خداى جو دارى

آدمى و فرشته خو دارى

اى محبت شعار مهرآئین

سیرت و صورت نكو دارى

ها، تو آنى كه تكیه در همه حال

به عنایات و فضل هو دارى

معتصم گشته اى به حبل الله

صحبت از لا تفرقوا  دارى

پیش ارباب ظلم و استعمار

سر تسلیم كى فرود آرى

شده اى محو شاهد ازلى

جز شهادت چه آرزو دارى

گر دو دستت بخاك افتد باز

سر پیكار با عدو دارى

گر امید تو ناامید شود

زمزمه " ان قطعتموا " دارى

نشوى تا شهید، وا نشود

عقده هائى كه در گلو دارى

گرچه زهرا نبود مادر تو

بخدا رنگ و بوى او دارى

شرمساریم ماو بهر فرج

تو دعا كن كه آبرو دارى

خسروا با وجود اینمه دل

كه تو در هر شكنج مو دارى

با چنین جلوه وجلال و جمال

كه تو اى مهر ماهر و دارى

چه بگویم كه گفت خیر الناس

رحم الله عمّى العباس

آفرینش بود سرا پا چشم

كه تو خورشید رخ كنى واچشم

در فضا جلوه تو مى بیند

مى كنمد كار در افق تا چشم

بوسه بر بازوى تو داد و گریست

تا به دست تو دوخت مولى چشم

بسته بر گیسوى تو زینب دل

دوخته بر قد تو زهرا چشم

دل به مهر تو داده ایم امروز

تو هم از ما مگیر فردا چشم

تو شهید كنار علقمه اى

از تو پوشید زینب آنجا چشم

سپر تیز سینه است اگر

چون گرفتى تو تیر را با چشم

همه اعضاى تو سپر هستند

پیش پیكان مرگ حتى چشم

در عزاى تو روز تاسوعا

یا دلم غرق خون بود یا چشم

هر سه موى من ز سوز جگر

گرید از داغ تو نه تنها چشم

آرزو داشتم به دیدن تو

بنگرد جلوه خدا را چشم

یا لیاقت نداشت دیده و یا

سر یارى نداشت با ما چشم

اى تو همچون على خدا را دست

بر  مگیر از "شفق" خدا را چشم

طلب مدح كردم از طبعم

سر بگوشم نهاد و گفتا چشم

چه بگویم كه گفت خیر الناس

رحم الله عمّى العباس

اى سرود غمت ترانه ما

عشق تو بحر بى كرانه ما

این نسیم سحر كه مى گردد

چون پرستو به گرد خانه ما

دیده بهر نثار مقدم دوست

یك چمن گل بر آستانه ما

دیده با یاد شاهدان شهید

رویش نور از جوانه ما

بسكه در جام سرخ لاله چكید

گوهر اشك دانه دانه ما

هر كجا لاله از زمین روید

هست داغ دلش نشانه ما

گرچه بر فرق دشنمنان آمد

بى امان تیغ و تازیانه ما

گرچه خود شرق وغرب افسونگر

در شگفت‌اند از افسانه ما

ما عقابیم و آسمان پرواز

اوج عشق است آشیانه ما

آرى اى ماه هاشمى طلعت

اى غمت داغ جاودانه ما

اسوه ماست تا كه  ثار الله

هست دو روزمان زمانه ما

مى كند شور روز عاشورا

جلوه در یورش شبانه ما

غیر شش گوشه مزار حسین

نیست نقش نگار خانه ما

ما جمال حسین مى جوئیم

كعبه و كربلا بهانه ما

ذكر لبیك یا حسین بود

دلنشین شعر عاشقانه ما

با تو از لاله هاى پرپر باغ

كه نهادند سر بشانه ما

چه بگویم كه گفت خیر الناس

رحم الله عمّى العباس




نوع مطلب : حضرت عباس(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 24 شهریور 1388

سپهسالار عشق

شاعر : محمد حسن فرح بخشیان (ژولیده نیشابورى)

امشب است آن شب كه شادى بر در دربار عشق

حلقه مى كوبد كه عقل آمد پى دیدار عشق

ساقیا لبریز كن امشب ز مى پیمانه را

تا به مستى پرده بردارم من از اسرار عشق

سینه زنها سینه چاكان سینه سرخان را بگو

دست افشانى كنید آمد سپهسالار عشق

تا كه سازد پرچم خودكامگى را سرنگون

زد قدم در ملك عالم میرو پرچمدار عشق

نقطه پرگار هستى گر حسین بن على است

آمد از ره پاسدار نقطه پرگار عشق

تا دهد سرمشق جانبازى به جانبازى ما

آمد ان جانبازى قطعه قطعه پیكار عشق

آنكه با تیغ كجش شد قامت اسلام راست

آمد از ره تا ببوسد سنگر ایثار عشق

تشنه لب رفت و برون شد تشنه و لب تشنه كرد

جان شیرین را نثار مقدم دلدار عشق

بر سر پیمان نشست و با عدو پیمان نبست

داد سر با سرفرازى تا كه شد سردار عشق

دست داد و دست از فرزند زهرا بر نداشت

كز مقام و مرتبت شد جعفر طیار عشق

چشم داد و چشم بر خوان ستمكاران ندوخت

تا كه شد سیراب از سر چشمه سر شار عشق

میشود مستور زیر ابر تا روز معاد

ماه بیند روى ماهش تا كه نگردد خار عشق

از على باید چنین فرزند تا روز مصاف

همچو گل پرپر شود تا كه نگردد خار عشق

شیر حق را شرزه شیرى داد حق ، كز هیبتش

روبهان را مى كند در دهر تار و مار عشق

اى بنازم بر چنین آزاد مردى كز شرف

گوى سبقت برده در ایثار با اقرار عشق

آفرین بر همت مردانه اش كز یك نگه

چون على وا مى كند صدها گره از كار عشق

رحمت حق باد بر شیر تو اى ام البنین

این چنین شیرى نمودى هدیه بر دادار عشق

تا كه او باب الحوائج هست دست حاجتى

شاعر ژولیده را نبود بر اغیار عشق



نوع مطلب : حضرت عباس(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 24 شهریور 1388

سقا

شاعر : على اکبر لطیفیان

آبى نبود اگر که تو سقا نمى شدى

مشکى نبود اگر که تو دریا نمى شدى

از سمت خانواده زهرا به سمت ما

فیضى نبود اگر که تو آقا نمى شدى

حالا که مثل نور شدى و قمر شدى

اى کاش هیچ وقت تو پیدا نمى شدى

این تیر با نگاش نظر مى زند تو را

حالا نمى شد این همه زیبا نمى شدى

مى خواستى که تیر نگیرد تن تو را

کارى نداشت، خوش قد و بالا نمى شدى

تو جمع خیمه بودى و تقسیم کردنت

ورنه در این مزار کمت جا نمى شدى

پیش قد حسین، تمامت شکسته بود

تقصیر تو نبود اگر پا نمى شدى



نوع مطلب : حضرت عباس(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 24 شهریور 1388

میراب  آب

شاعر : سید عباس جوهرى

عُشاق چون به درگه معشوق رو کنند

از آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

اول قدم ز جان و سرخویش بگذرند

وزخون دل تهیة غسل و وضو کنند

از تیغ دوست بر تنشان زخمى اررسد

آن زخم راز سوزن مژگان رفو کنند

هر تیر آبدار که آید زشست دوست

آن تیر را بسینه سوزان فرو کنند

قربان عاشقى که شهیدان کوى عشق

در روز حشر رتبه او آرزو کنند

عباس نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوى او طلب آبرو کنند

میراب آب بود لب تشنه جان سپرد

میخواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بى دست رفت داد خدا دست خود به وى

آنان که منکرند بگو روبرو کنند

گر دست او نه دست خدائیست پس چرا

باب  الحوائج اش همه جا گفتگو کنند

درگاه او چو قبله  ارباب حاجت است

از شاه  تا گدا همه روسوى او کنند



نوع مطلب : حضرت عباس(علیه السلام)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی