تبلیغات
اندکی صبر سحر نزدیک است... - مطالب وهابیت
 
اندکی صبر سحر نزدیک است...
گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ahmad motaleby
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی وتعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)







پنجشنبه 28 آبان 1388

تاریخ وهابیت

فصلنامه مكتب اسلام = شماره 4






 كنفرانس اسلامى براى تعیین تكلیف مكه و مدینه ابن سعود كه در فتح برخى از شهرهاى حجاز بیش از حد تندى نشان داده و نفرت همگان را برانگیخته بود، براى پیشبرد مقصود خود وجلب توجه مسلمانان دست به ابتكارى زد و پس از تصرف دو شهرمقدس مكه و مدینه، بهتر دید كه تعیین تكلیف و چگونگى حكمروایى در این دو شهر را به نظر مسلمانان واگذار نماید، بدین جهت ازكشورهاى مستقل اسلامى: تركیه، ایران، افغانستان، یمن و همچنین از روساى سرزمینهاى دیگر از قبیل: مصر، عراق، شرق اردن و نیزامیر عبدالكریم ریغى و حاج امین الحسینى مفتى بزرگ فلسطین ووالیان تونس، و دمشق و بیروت و دیگر زعماى اسلامى دعوت كرد تابراى انعقاد یك كنفرانس اسلامى نمایندگان خود را اعزام دارند،این دعوت در تاریخ دهم ربیع الثانى سال 1344 انجام گرفت.



بیشتر سرزمینهاى اسلامى به خاطر نفرتى كه از ابن سعود داشتند،این دعوت را رد كردند و تنها چند كشور، آن را پذیرفتند و درتشكیل كنفرانس شركت نمودند از جمله شركت كنندگان، مسلمانان هند بودند (آن موقع هند و پاكستان از یكدیگر جدا نشده بودند ) ایشان پیشنهاد كردند در حجاز یك حكومت جمهورى كه تمام مسلمانان در آن شركت داشته باشند، برقرار گردد كه قسمت مهمى از هزینه آن را به عهده بگیرند (صلاح الدین مختار، ج2، ص 385 و 386 ) و این پیشنهاد به عللى عملى نبود.

در این كنفرانس كه در مكه دایر شده بود، تعداد 69 نفر ازنمایندگان برخى از كشورهاى اسلامى شركت داشتند و با تاسیس این كنفرانس براى عبدالعزیز دیگر شكى باقى نماند كه او زعیم ورهبر سرزمین حجاز است گرچه برخى از شركت كنندگان با او به مخالفت برخاستند ولى مخالفت آنها فائده اى نداشت و نتوانستندچیزى را تغییر بدهند و به خصوص این كه مفتى و رئیس گروه مسلمانان روسیه «رضا الدین سحرالدنیوف» از طرف كنفرانس قطعنامه اى را صادر كرد كه در آن تصریح شده بود كه حامى ونگهبان حرمین شریفین(مكه و مدینه) ابن سعود مى باشد (فصول من تاریخ المملكه العربیه السعودیه، ، 295 ) . بدین ترتیب ابن سعود به مقصود خود رسید و خود را به عنوان سلطان نجد و حجاز در مجامع اسلامى و سطح بین المللى مطرح ساخت.



«جواهر لعل نهرو» مى نویسد: «كنگره اسلامى كه در مكه تشكیل شد، تصمیم مهمى نگرفت و شایداصولا به منظور اتخاذ تصمیمى هم تشكیل نشده بود و فقط وسیله اى بود كه ابن سعود با آن موقعیت خویش را مخصوصا در مقابل قدرتهاى خارجى تحكیم و تثبیت كند. هیئت نمایندگى كمیته خلافت مسلمانان هند كه در آن كنگره شركت كردند و تصور مى كنم «مولانامحمد على» یكى از ایشان بود ناامید و مایوس و خشمگین از ابن سعود به هند باز گشتند. اما این وضع براى ابن سعود اهمیت زیادى نداشت او در موقعى كه لازم داشت، كمیته خلافت هند رامورداستثمار قرار داده بود و اكنون مى توانست بدون هوادارى این كمیته هم به خوبى كار خود را ادامه دهد» ( نگاهى به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو، ج3، ص 1483) .



طبق نوشته مرحوم علامه امین، دولت ایران در نظر داشت نماینده خود را براى شركت در انجمن مذكور به مكه اعزام دارد ولى چون از ویرانى قبور ائمه بقیع اطلاع یافت، از فرستادن نماینده خوددارى نمود و به عنوان اعتراض بر این امر، تصمیم به عدم شركت گرفت و براى این كه مبادا خطرى متوجه حجاج ایرانى شود،سفر حج را تا سال 1346 ه قمرى ممنوع ساخت و چون از وجود خطرمطمئن شد، اجازه به مردم داد ( كشف الارتیاب، ص 61 و 62) .



بعد از كنفرانس اسلامى، سى تن از اعیان جده به مكه آمدند و درآنجا به اتفاق سى تن از شخصیتهاى مكه، انجمنى تشكیل دادند ودر 22 جمادى الثانى سال 1344 به اتفاق آراء مقرر داشتند باسلطان عبدالعزیز آل سعود، به عنوان پادشاه حجاز بیعت كنند وخواستند وقتى را براى بیعت معین نماید.



روز جمعه 25 ماه مزبور بعد از نماز جمعه مردم جلو باب الصفاگرد آمدند. ابن سعود نیز در آن مراسم حاضر شد، سید عبدالله دملوجى، یكى از نزدیكان او، صورت بیعت را بر مردم خواند ( ملوك المسلمین المعاصرون، ج1، ص 136) ودر این موقع یكصد و یك تیر هوائى شلیك شد.



بدین ترتیب، ابن سعود عنوان پادشاه نجد و حجاز را پیدا كرد ونخستین دولتى كه او را به رسمیت شناخت، دولت شوروى بود، سپس انگلستان و فرانسه و هلند و تركیه و به تدریج دیگر دولتها آن را به رسمیت شناختند.



سلطان عبدالعزیز از این پس كوششهاى فراوانى براى تثبیت وضع كشور و حكومت خود بكار برد، با بسیارى از دولتها روابط برقرارنمود. جمعیت اخوان كه در به قدرت رسیدن عبدالعزیز نقش مهمى داشتند، به تدریج از سلطان خود ناراضى شدند، به خصوص انتصاب یكى از رجال محلى به عنوان والى مكه به جاى دو تن از رهبران اخوان كه حجاز را فتح كرده بودند، آنان را برآشفته كرد، درواقع متوجه شدند كه با سلطان خود اختلاف نظر دارند.



ابن سعودتنها براى نیل به هدفهاى دنیوى حكم جنگ و جهاد داده بود.



نارضایتى «اخوان» موقعى به منتهى درجه رسید كه در پى عملیات یك گروه كماندویى كه چندین قهوه خانه و مغازه هاى لوكس محله تجارى مكه را زیر و رو كردند، ابن سعود ورود اخوان را به این محله ممنوع كرد (نظام آل سعود، ص 58) .



جمعیت اخوان جمعیت اخوان در دوره اخیر وهابیها نقش به سزایى داشته اند، ازاینرو مناسب است كمى به بررسى وضع آنان بپردازیم: عبدالعزیز در جریان نبردهایى كه علیه آل رشید و قواى ترك انجام داده بود، از این كه عربهاى بادیه نشین او را در بحبوحه پیكار رها مى كردند و نمى توانست چنانكه باید از پیروزیهاى خودبهره بگیرد و یا این كه حتى موجب شكست وى مى شدند، ناراحت بود.



نقشه اى كشید و طایفه هاى بیابانگرد را در اطراف آبادیهایى گردآورد و با اعطاى موقوفات و تجهیزات و امتیازاتى آنان را در آن مكانها به طور ثابت مستقر ساخت. به این معنى طایفه هاى بیابانگرد را در حاشیه شهرها و آبادیها اسكان داد به این منظور كه در آنان ایجاد وفادارى نسبت به خاندان حاكم كندبه طورى كه بتواند در مواقع لزوم از میان آنان اقدام به بسیج قواى منضبط نماید.



بدین سان نخستین جمعیت «اخوان» با هدف مبارزه جهت گسترش فرقه وهابى به وجود آمد.



نخستین گروه «اخوان» در«عرطاویه» ایجاد شد ( تاریخ العربیه السعودیه، ص 236) و بسیارى دیگر در اردوگاههاى نظامى به نام «هجره» مستقر شدند به همانگونه كه در عصر آغاز فتوحات اسلام اعراب بیابانگرد زندگى سرگردان خود را رها كردند تا درشهرهاى نظامى فتح شده توسط مسلمانان ساكن شوند.



تعداد اردوگاههاى «هجره» دقیقا معلوم نیست. اما احتمالا صدها«هجره» به وجود آمد كه هركدام ى توانست بین ده تا ده هزاررزمنده را بسیج كند (نظام آل سعود، ص 41) .



صلاح الدین مختار در باره علت تشكیل این فرقه مى نویسد: «ملك عبدالعزیز آل سعود، چون دید كه قوم او در بیابان پراكنده اند و خیلى زود گرد فتنه و فساد مى گردند و آشوب بپامى كنند به این فكر افتاد به وسیله اى میان این قبائل جاهل وفتنه گر، اتحاد و هماهنگى ایجاد كند و براى عملى ساختن منظورخود، فكر كرد هیچ عاملى بهتر و موثرتر از تمسك به دین و نشراحكام دینى و اقامه حدود در میان قبائل بدوى نیست.



ابن سعود براى اجراى نظر خود، از عالم نجد، شیخ عبدالله بن محمد بن عبداللطیف، خواست كه كتابهایى به زبان ساده، به طورى كه بدویها بفهمند و بپذیرند، براساس مذهب حنبلى تالیف كند ودر بین همه قبائل منتشر سازد. ابن سعود، همچنین عده اى ازشاگردان شیخ عبدالله را به عنوان خطیب و راهنما به میان قبائل فرستاد و ایشان تعالیم دینى را ساده و روشن براى بدویها تشریح مى كردند كه از اعماق قلب آنها را حفظ مى نمودند به این ترتیب یك عاطفه دینى در بین بدویان به وجود آمد و از مجموع این اقدامات، فرقه اخوان پدیدار گشت.



این تدابیر در زمانى به كار رفت كه خود بدویان از كثرت خونریزى میان آل سعود و آل رشید به تنگ آمده و در صدد بودندخود را از آن حال رها سازند و زندگى تازه اى پیدا كنند.



بنابراین آنان تشنه تعالیم مزبور بودند، تعالیمى كه ایشان رااز خونریزى منع مى كرد و به عدالت و آرامش دعوت مى كرد. تعالیم مزبور در جسم بدوى نیز تاثیر كرد. او كه در بدترین حالات توحشو بربریت به سر مى برد و هر شش ماه یا یك سال هم تن خود را باآب نمى شست، اكنون به امر نظافت و پاكى تن سخت توجه داشت تا به حدیث: « النظافه من الایمان » عمل كرده باشد.



بدوى كه زندگیش بر نهب و غارت اموال بندگان خدا پایه گذارى شده بود، اینك همواره این دعا بر زبان او جارى بود كه «اللهم اغننا بحلالك عن حرامك» در نتیجه تدبیر مذكور امنیت كم نظیرى به وجود آمد كه اگر كسى در راه خود یا در صحرا، پول نقد یا هرچیز دیگرى را ببیند فورى به حاكم اطلاع مى داد (تاریخ المملكه العربیه السعودیه، ج2، ص 146 به بعد ترجمه این قسمت از آقاى فقیهى، وهابیان، ص 370) .



حافظ وهبه درباره «اخوان» مى نویسد: «هرگاه در حدود عراق یا شرق اردن یا كویت نام اخوان برده شود، ترس بر دلها مستولى مى گردد، و همه به قلعه ها و در پشت برجها و باروها پناه مى برند. این قاصدان ترس و ناراحتى در بلادچه كسانى هستند؟ در سالهاى اخیر، اخوان به اعراب بادیه نشین گفته شد كه خانه بدوشى را ترك كردند و در محل هاى معینى سكنى گزیدند و براى سكونت خانه هاى گلین ساختند كه به آنها «هجره» گفته مى شدیعنى این كه از زندگى زشت سابق دورى جسته و به زندگى خوب بعدى پرداختند. این خانه هاى گلى به جاى چادر و خیمه، نخستین بار درسال 1330 هجرى بنا شد و ساكنان آنها آمیخته اى از چند قبیله بودند، اعراب، زندگى قبلى را جاهلیت و زندگى جدید را، اسلام نامیدند» (جزیره العرب فى القرن العشرین، ص 313) .



درباره فیلبى (عبدالله) پیدایش جمعیت اخوان نوشته است: «كوششهاى كسانى كه از طرف ابن سعود براى ارشاد قبائل به میان آنها رفته بودند در سال 1912 (1331ه) به ثمر رسید، در این سال گروهى از قبیله هاى حرب و مطیر در ناحیه حرما(از توابع نجد) گرد آمدند. این جماعت كه شماره آنها در بدو امر به پنجاه تن مى رسید مقرر داشتند كه به نام شناخته شوند و محل اقامت خودرا در محلى كه در سر راه كویت به قصیم بود، قرار دادند به تدریج بر جمع آنان افزوده شد و سپاهى كه بر مبناى دین استواربود به وجود آمد&raquo.



ابن سعود كه هدفش از تشكیل جمعیت مزبور به وجود آوردن سپاهى متعصب و بى باك و صبور بود، همه تسهیلات لازم را از مال و حبوب ووسائل كشاورزى و سرانجام، اسلحه و ذخائر جنگى براى دفاع ازدین، در اختیارشان گذاشت. اخوان قتل و غارت میان قبائل وراهزنى و استعمال دود و زندگى مرفه و خوب را حرام كردند وعمده اهتمام آنها ذخیره اندوزى براى آخرت بود. آنان جز خود همه مردم، حتى تمام فرقه هاى دیگر اسلامى را مشرك و بت پرست مى خواندند.



هنوز سال 1912 به پایان نرسیده بود كه ابن سعود خود را درراس سپاهى محلى و داوطلب دید كه از بدویهاى شهرى شده تشكیل یافته بود، سپاهى كه تا پاى جان، در راه او مى جنگیدند اماسپاهى نامنظم كه تابع هیچ نظم و قاعده اى نبود. هنگام جنگ این سپاه نیز همراه سپاهیان منظم و تعلیم دیده حركت مى كردند، لیكن از آنها جدا بودند و پرچمشان هم پرچم مخصوص خودشان بود.



اخوان تا پانزده سال به همین حال باقى بودند و از آن پس، ثروتو آسایش، غرور در ایشان كرد به حدى كه همه پیروزیهاى ابن سعودرا نتیجه كوششهاى خود مى دانستند (تاریخ نجد، ص 305 به بعد) .



گرچه اصل فكر تاسیس جمعیت اخوان از ناحیه قاضى ریاض عبدالله بن محمدبن عبداللطیف از آل الشیخ و قاضى احساء شیخ عیسى وعبدالكریم مغربى بود، ولى علماى وهابى شور و شوقى در پشتیبانى از این اقدام و اصلاحات به خاطر جنبه متجدد م آبانه اى كه داشت،نشان ندادند ولى جلب پشتیبانى آنان براى موفقیت طرح مذكورضرورى بود زیرا نفوذ خود را در میان اهالى منطقه گسترده بودندو در راس روحانیت عربستان، اعقاب مستقیم محمد بن عبدالوهاب قرار داشتند كه طبقه ممتاز شیوخ را تشكیل مى دادند.



عبدالعزیز ناچار شد به علماء ضمانتهایى بدهد. وى تعهد كرد كه خود مبلغ افكار وهابى شود و هدف از تاسیس «اخوان» تبلیغ وهابیت باشد. مذهبیهاى وهابى بدین ترتیب به این كار رضایت دادند و دستگاه تبلیغاتى خود را به حركت انداختند تا در سراسرسرزمینهاى تابع عبدالعزیز اعلام كنند و تبلیغ نمایند كه قوانین الهى ایجاب مى كند كه وفادارى به امیر كل منطقه مقدم بروفاداریهاى طایفه اى و قوم و قبیله اى باشد.



«اخوان» مى گفتند كه اگر كمك آنان نبود ابن سعود هرگزنمى توانست حجاز را فتح كند و همان امیر ریاض باقى مانده بود.



آنان به خود مغرور بودند و كم كم معتقد شدند به این كه مبادى وتعالیم دینى همان است كه آنها فراگرفته اند و هرچه جز این است،ضلالت مى باشد از اینروى به غیر از خود و از جمله به شهرنشینان نجد، با بدگمانى نگاه مى كردند و حتى به ابن سعود هم بدگمان شده بودند و اعتقاد داشتند كه عمامه به سرگذاشتن سنت است ولى عقال به سر بستن بدعت زشتى است و بعضى از ایشان در این باره آنقدر غلو كردند كه گفتند عقال لباس كفار است و كسى كه عقال مى بندد باید از او دورى جست.



بسیارى از آنان معتقد بودند كه هركس چادرنشینى را ترك نكندهرقدر هم در دین قوى باشد، بازهم مسلمان نیست بدین جهت به بادیه نشینان سلام نمى كردند و جواب سلامشان رانمى دادند و ازذبیحه آنها نمى خوردند. و نیز معتقد بودند كه شهرنشینان گمراهند و جنگ با آنان واجب است و این كه این امر از سوى خدابه ایشان القاء شده و بنابراین سخن هیچ كس را در مورد منع ازجنگ نمى پذیرفتند. جمعى از اخوان به سلطان عبدالعزیز ایرادگرفتند كه باكفار دوستى مى كند و در دین سهل انگارى مى نماید.



جامه بلند به تن مى كند و شارب خود را كوتاه نمى كند و عقال به سر مى بندد. خلاصه این كه فرقه اخوان هرچه را مطابق میلشان نمى دیدند، حرام مى دانستند و با آن مبارزه مى كردند.



سید ابراهیم رفاعى مى نویسد كه: «جمعیت اخوان، گروهى از عوام الناسند و آن طور كه به من رسیده است، كسى از آنها كه قادر به قرائت قرآن نیست، به قارى قرآن مى گوید: تو قرآن بخوان و من آن را براى تو تفسیر مى كنم (رساله الاوراق البغدادیه، ص 2، چاپ بغداد) .



گویند: این روح سركش و این تعصبات ناپسند، نتیجه تلقینات غلطى بود كه از ناحیه كسانى از شاگردان شیخ عبدالله مزبور كه براى راهنمائى بدویان رفته بودند، به آنان القاء شده بود (وهابیان، ص 373) .



حافظ وهبه در این مورد گوید: كه سال 1335 را باید سخت ترین سالها در تاریخ نجد، به حساب آورد زیرا در این سال نزدیك بودكه یك فتنه داخلى در این سرزمین برپا شود و جنگ سختى میان فرقه اخوان و حكومت سعودى و مردم شهرنشین رخ دهد.



ابن سعود براى جلوگیرى از خطرى كه نجد را تهدید مى كرد، جمعى از طلاب علوم دینى را به سوى اخوان فرستاد تا به اصلاح آنچه فرستاده شدگان قبلى فاسد كرده بودند، بكوشند، ضمنا دست مبلغین قبلى كه تخم جهالت و گمراهى را كاشته بودند، از كارى كه به عهده داشتند، كوتاه شد و از سكونت در «هجر» (خانه هاى گلى) منع گردیدند.



این تدبیر اگرچه بسیار سودمند واقع شد، ولى نتوانست آنچه رادر اذهان اخوان جایگیر شده بود، به كلى از میان بردارد و اگراز شمشیر و سطوت سلطان عبدالعزیز بیمناك نبودند، هرج و مرج،شبه جزیره عربستان را فرا مى گرفت (جزیره العرب فى القرن العشرین، ص 313) .



حافظ وهبه درباره اوصاف اخوان مى نویسد: «اخوان از مرگ نمى ترسند و براى نیل به شهادت (مطابق عقیده خود) و رفتن به سوى خدا، به مرگ رو مى آورند، مادر وقتى بافرزند خویش وداع مى كند و مى گوید: خداوند ما و تو را در بهشت گرد یكدیگر برآرد. هنگام حمله و هجوم شعارشان «ایاك نعبد وایاك نستعین» بود، من (حافظ وهبه) شاهد بعضى از جنگهاى ایشان بودم و دیدم كه چگونه خود را به مرگ مى سپارند و دسته دسته به طرف دشمن پیش مى روند و هیچ یك جز شكستن و كشتن سپاه دشمن اندیشه اى ندارد.



در دل عموم اخوان ذره اى رحم و شفقت وجود ندارد، هیچ كس ازدستشان رها نمى شود.



هركجا بروند، قاصدان مرگند. قدرت و خطر اخوان در جنگ، درحمله هاى مكرر به عراق و كویت و شرق اردن معلوم شد. با این كه امامشان ابن سعود، آنان را از این جنگها نهى مى كرد و همواره دستور مى داد كه رفق و مدارا بكار برند و مردم را به قتل نرسانند، علما نیز به ایشان سفارش مى كردند كه اسیران وپناهندگان را مقتول نسازند، گوش آنان به سخن هیچ كس بدهكارنبود.



هرگاه یكى از اخوان كسى را در راه ببیند كه شارب او بلند استوى را به سنت پیغمبر(ص) دعوت مى كند، سپس با دست خود، قسمت زیادى را با مقراض كوتاه مى نماید و اگر عابر از میان خانه هاى محل سكوت ایشان بگذرد، منع كردن او از داشتن شارب بلند با شدت عمل و با زور و جبر است، نه از راه نصیحت و با زبان ملایم. وهمچنین اگر جامه كسى را دراز ببینند، زیادى را با مقراض مى برند با همه اینها و با این كه فرقه اخوان در مقابل حكومت از حد خویش تجاوز كردند، ابن سعود از آزار آنان چشم پوشید وكارهاى ایشان را با صبر و بردبارى تحمل كرد و مى گفت كه مرورزمان این شدت و تعصب را تخفیف خواهد داد و از حدت آن خواهدكاست (جزیره العرب فى القرن العشرین، ص 314 و 315 



نوع مطلب : وهابیت، 
برچسب ها : تاریخ وهابیت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 28 آبان 1388

فرقه وهابیه


1 - پیدایش

این فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سلیمان بن محمدبن احمدبن راشدبن برید بن محمدبن برید بن مشرف بن عمر بن بعضابن ریس بن زاحزبن محمدبن على بن وهیب التمیمى ) ازمردم «نجد» (هزارو دویست شش - هزار و صدو پانزده قمرى ) مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تیمیه » گرایش داشت . نام این فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عینیه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تیمیه » و «قیم جزى » «كه شاگرد ابن تیمیه بود» را مطالعه كردو تحت تاثیر قرار گرفت .

ابن تیمیه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحیلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است كه عقاید وى مخالفت افكار مذهبى معاصر خود تكفیر شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گریخت .

در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .

محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شیخ محمد مجموعى » علم دین آموخت ، در شام و حجاز نیز كسب فیض كرد وكمال یافت و سفرهایى به ایران «اصفهان » نمود.

در رابطه با نهضت پاكدینى «محمدبن عبدالوهاب » چند نكته قابل تاءمل هست كه خواننده تاریخ عقاید و آراء باید به آنها توجه كند: نكته نخست اینكه مقطع زمانى پیدایش این نهضت قابل توجه است . نكته دوم ، تحصیلات محد بن عبدالوهاب و مناطق و مراكزى كه در آن تحصیل وتحقیق كرده است ، مى باشد.

در رابطه با نكته نخست ، مى دانیم كه قرنهاى دهم تا سیزدهم هجرى فصل جدیدى در تاریخ عقید و آراء اسلامى بشمار مى رود: «امپراطورى عثمانى » خود را وارث خلافت اسلامى مى دانست و مدعى بود كه آخرین خلیفه عباسى خالفت را به این خاندان وصیت كرده است . از دیگر طرف ت رقباى ترك عثمانى كه پیشینه اى دراز در اختلافات قبیله اى و محلى و منطقه اى بایكدیگر داشتند، ائتلاف كرده و نهضت صفویه را بر پاى داشتند. اتحاد و ائبلاف هفت قبیله ترك ، رژیم صفوى درایران را پدید آورد. استخدام مذهب شیعه امامیه بخشى از استراتژى ستیزه جویانه رقباى ترك عثمانى در مبارزه باامپراطور عثمانیان بود. نهضت شیعیگرى صفویه كه با قوت و قدرت قزلباشهان شمشیرهاى آخته و قتبل عام سنیان شهر نشین ایران اكثرا سنى ، رو به گسترش بود، تا آن سوى مرزهاى جغرافیایى ایران فرا رفت و در طى نزدیك به یك قرن ت سنى كشى و شیعه كشى در این دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهاى و كلاى شیعه و سنى را كه در دوره آل بویه آغاز و بعد همراه با فراز و نشیبهائى ادامه داشت ، تجدید و تشدید كرد و به اوج بى سابقه اى رسانید.

اقدامات علماى سنى (كه در جهت اهداف سیاسى سلاطن صفویه از یك سو و علما سنى در جهت اهداف سیاسى امپرااطورى عثمانى از دیگر سو) بر این كینه ودشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد. بر خواننده محقق در تاریخ ایران روشن است كه دوره صفویه بیش از هر دوره دیگرى در تاریخ ایران و اسلام شیعه ت بخران سازبوده است :

بیشترین و تندترین ردیه ها علیه مذهب امامیهدر همین دوره از سوى سنیان نوشته شده است ، علماى بزرگ شیعه كه اصولا در بلاد سنى نشین بى طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهید ثانى ) بى گناه بلاد عثمانى قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنى كلیه جوامع شهرى و روستایى شیعیان برون مرزى آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سیمایى كه صفویه از «تشیع امامیه » ارائه داده مى كرد، مسئله یازتر بود و دستاویز حمله و بهانه مناسبى در دست علمامتعصب سنى بود. اسناد تاریخ نشان میدهد كه در بلاد سنیان ، «تشیع امامیه » مترادف بود با مذهب شرك و تمام بر چسب هایى كه در ادوار گذشته تاریخ ت اسلاف سنى شان بر تارك «تشیع » چسبانده بودند، صحت و مشروعیت مى یافت .

اقدامات صفویه تا آنجا شوم و ویرانگر بود كه بسیارى از سنیان متعصب ، اقدامات خلفاء اموى و عباسى را علیه «ائمه شیعه » (علیه السلام ) توجیه میكردند، و مى دانیم كه درگذشته قبل از صفویه «غزالى طوسى » براى خوشایند خلافت و سلطنت تسنن ، «یزید بن معاویه » را تبرئه كرد ولعن بر او را حرام دانست .اما اینبار قضیه شكل جدى تر بخود گرفت وكلیه خلفا سفاك اموى - عباسى تبرئه شدند. حقانیت ، مظلومیت و معنویت تشیع امامیه بایكوت شد و سناین بلاد همچو آتشى در زیر خاكستر منتظر فرصت بودند.

«محمدبن عبدالوهاب » درست در چنین مقطع بلند تاریخى زاد و زیست و دید ولمس كرد.

ونكته دوم ، تحصیلات «محمدبن عبدالوهاب » است . او در حوزهایى مطالعه مى كرد كه در معرض تهاجم فرهنگى ، سیاسى و نظامى صفویه بودند. آمدن اوبه ایران و مخصوصا «اصفهان » و اقامت او در آن شهر قابل توجه است . او از نزدیك شاد اقدامات متولیان رسمى و دولتى و علمى مذهب امامیه بود. بدو شك محمدبن عبدالوهاب در مراسم محرم اصفحان دیده است كه چگونه در روز «عاشورا» شاه شیعه !! سرهاى بریده سنیان را به عنوان سرهاى بریده امویان !! تحویل مى گیرد و به قاتلین سكه هاى طلا مى هد...

خلاصه اینكه محمد بن عبدالوهاب و نهضت افراطى او محصول چنین دوره اى است .

یعنى یك واكنش ! یك عكس العمل كه مى تواند اشكال مختلفى در انعكاس خود بیابد.

آنگونه كه وقتى محمودافغان ایران رادر نوردید، «ملا زعفران » سنى را آورد تا مال وجان و ناموس روافض !! را مباح كند و دراصفهان چنین شد..

علمامذهبى در نقد و نفى «وهابیت » تنها «معلول » را مى بیند واز علت غافل اند وفورا دست خارجى و... را در كار مى آورند.

تعالیم «محمدبن عبدلوهاب » در واقع تهاجمى است فرهنگى علیه محصولات فرهنگى صفویه و اقدامات نظامى مخرب و ویرانگر وظالمانه او و پیرونش ، عكس العملى است علیه اقدامات قزلباشان صفوى كه در طول حداقل یك قرن تمام با قداره «تشیع » رادر دل و درون توده هاى عامى سنى ایران و اطراف آن فرو كردند وعقاید و اماكن سنیان را زیرو رو كردند.

و همان گونه كه قتل عامهاى «شاه اسماعیل اول » درشیعه كردن سنیان ، عنوان «جهاد» داشت و فتواى فقها را در حمایت خودبهمراه داشتند، تخریب ها وقتل عامهاى وهابیان در بلاد شیعه و انهدام اماكن مذهبى امامیه ، عنوان جهاد و پاكسازى و تطهیر اسلام !! و توجیه مذهبى داشت . و در همین جا باید به این نكته واقعیت تاریخى اشاره كرد كه تاریخ اسلام از آغاز تاكنون نشان مى دهد:

كلیه فرقه ها و نهضتهاى فكرى ، فرهنگى ، سیاسى ، اجتماعى و نظامى در سایه و فضاى فرهنگى ، سیاسى خلافت و سلطنت پدید آمده اند و هر كدامشان به نحوى دراعتراض به وضع موجود، ابراز وجود كرده اند، اگر در ستیز با عقاید رسمى بوده است و نفى تفكر موجودت بدعت نامیده شده و اگر در نبرد با ساختار سیاسى فرهنگى - اجتماعى - اقتصادى موجود ونفى سیادت متولیان رسمى بوده ، تكفیر گردیده و تحت پیگرد مذهب رسمى و سیاست حاكم قرار گرفته است و بعد در تاریخ عقاید و آرا به بدترین وجهى تحریف شده است وبه صاحبان آرا و عقایدت اقوال و اعمالى نسبت داده اند كه روحشان از آنها خبر نداشته است و همین اقوال پشتوانه تاریخ نقلى و كتب فرق و ملل و نحل گردیدهاست . نكته دیگر این است كه تاریخ عقاید و آراء بشرى نشان مى دهد كه هر حركت فكرى ( مثبت یامنفى ) اصولا دارى علل و انگیزه هائى است كه مبادى عقیدتى آن مبتنى بر همین علل و انگیزهاست ، ایدئولوژى و پیام آن حركت بر همین علل استوار است و بعد براى توجیه تاریخى خود به دنبال پیشینه و ریشه مى گردد. دراین شكى نیست كه محمد بن عبدالوهاب ، عقاید كلامى خود رادر تاریخ عقاید و آراء اسلامى جستجو كرده و عقاید ابن تیمیه را مناسب دیده و هماهنگیهائى با آنهاداشته است .اما خود ابن تیمیه محصول چه عصرى است ؟ او نیز محصول عصر تنازع بقا مذاهب رسمى است است : عصر مغولان و بعد در دوره ایلخانان ) مذاهب اسلامى در چه رقاتبى براى بقا بودند حنفیان قظب غالب مذاهب تسنن بودند و شیعه امامیه مذهب رقیب نیزگاه غالب مى شد. در این میان حنبلیان و شافعیان در اقلیت و محدودیت بودند وزیدیان و اسماعیلیان در تعقیب و قتل عام ...

ابن تیمیه محصول چنین عصرى است كه عقاید وآراش را باید در قالبهاى منجمد و متحجر شاعره واصحاب الحدیث ومرجئه و جبریه دید. آنچه مهم است ، باید به علل ، عوامل و انگیزه هاى خیزش بك حركت و به ریشه هاى توجیها تاریخى آن .

در منابع شیعه امامیه ابن تیمیه اینگونه معرفى شده است : احمدبن تیمیه (728 - 661 ق ) فقیه ، محدث ومتكلم حنبلى است وى متولد 661 ق . در حران (سوریه ) مى باشد و در ایام حمله مغولان مقیم دمشق شد. او داراى تاءلیفات بسیارى است بالغ بر سیصد جلد است . «ابن تیمیه » بر كلیه مذاهب اسلامى انتقاد داشت و كتبى علیه این مذاهب نوشت . در عین حال مورد احترام عامه بود. «ناصر» خلیفه فاطمى وى را به زندان انداخت با پا در میانى مادرش آزاد شد. او قائل به تجسم و تشبیه بود. «علماء عامه » علیه او اظهار نظر كرده اند و كتبى بر رد عقاید وى نوشته اند. برخى ابن تیمیه را «بدعت گذار» و برخى دیگر كافر دانسته اند.

گویند «بخارى » وى را «كافر» دانسته است .

آثار و عقاید او در شام و اطراف ممنوع اعلام گردید و خلیفه وقت دستور داد هر كس بر این عقاید باشد، مال و جانش مباح است .

از عقایدى كه به وى نسبت داده اند این است كه وى تمام عقاید مسلمانان را زیر سؤ ال برده و آنان را در پرستش متولیان رسمى مذاهب به یهود ونصارى تشبیه كرده كه احبار و رهبان خود را مى پرستند گویند عقاید و آثار او در تجسم و تشبیه خداوند است به اصحاب سقیفه توهین روا داشته ، مردم را از زیارت قبر رسول الله باز داشتهو آن را نوعى شرك تلقى كرده است . عقاید و آراء او بر خلاف عقاید عامه مسلمانان است ، لذا كلیه فقهاء رسمى علیه او هماهنگ عمل كردند و به زندانش د انداختند.

2 - عقاید و آراء:
  مى گویند وهابیها معتقدند كه هیچ انسانى نه موحد است و نه مسلمان مگر اینكه امورى را ترك كند، از جمله : 1 - به وسیله هیچ یك از رسولان و اولیاء پروردگار به خداوند توسل نجوید، و هرگاه اقدام به این كار كند و بگوید: اى خدا! توسط پیامبرت محمد (صلى الله علیه و آله ) به تو متوسل مى شوم كه مرا مشمول رحمت خود قرار دهى ، اینگونه افراد در راه شرك گام نهاده و مشرك مى باشند.

2 - زائران به قصد زیارت به آرامگاه رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) نزدیك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارید و در آنجا دعا نخوانند و نماز نگذارید و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند.

3 - از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) طلب نكنند اگر چه پروردگار، حق شفاعت را پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله ) داده است ولى از طلب آن نهى فرموده است . بر مسلمانان جایز است كه بگوید: «یا الله ! شفع لى محمدا» :

«پروردگارا! محمد (صلى الله علیه و آله ) را شفیع من قرار ده » ولى روا نیست كه بگوید: «یا محمد! (صلى الله علیه و آله ) اشفع لى عندالله ».

و كسى كه از پیامبر طلب شفاعت كند، مانند این است كه از بت ها شفاعت خواسته باشد

4- باید هرگز به رسول خدا «صلى الله علیه و آله » سوگند یاد نكندو او راندا ننماید (: یا محمد) و آن حضرت را با عبارت «سیدنا» توصیف نكند و الفاظى از قبیل : بحق محمدو.. بر زبان جارى نسازد.

5 - نذر براى غیر خدا و پناه بردن و استغاثه به غیر خداوند شرك است .

6 - زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه بر آنها وتزئین قبور و سنگ كتیبه ، چراغ روشن كردنو شمع گذاشتن بر آنها شرك است .

7 - وهابیون بر این باور شدند كه مسلمانان درطى روزگار وقرون ، از آئین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعت هائى جاى داده اند كه با شرع اسلام متناقض مى باشد. به عقیده وهابیون باید از اصولى كه پیامبر اسلام «صلى الله علیه و آله » حكم فرموده ، پیروى كرد و از منهیات او دورى نمود. باید فقط پرودگار امیدوار بود و از او ترسید و به او توكل كرد و شفاعت خواست .

8 - هرگونه مراسم تشییع جنازه و سوگوارى حرام است . ارواح اموات كارى نمى توانند بكنند و در امور دنیوى و اخروى زندگان دخالتى نمى توانند داشته باشند.

تاءویل آیات حرام است ...

9- كار بردن القاب كه بر عزت و احترام دلالت دارد، در مورد افراد بشر ناصواب است زیرا احترام و تعضیم تنها شایسته خداوند است .

10 - هرگاه مسلمانى از دنیا برود، روح او در بهشت است واین جاى شادى و سرور دارد نه غم و اندوه .

گویند وهابیون قائل به جنگ با دیگر فرق و مذاهب اسلامى هستند و مدعى اند كه یا بایدبه آئین وهابیت در آینده و یا جزیه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به كفر و شرك مى كنند واموال و انفس و نوامیس د بقیه را حلال مى دانند. از دیدگاه وهابیون مرتكب كبیره كافر است و هر كس در جنگ كشته شود، به بهشت مى رود. وهابیون آیات قرآنى وارده پیرامون شرك و كفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى كنند.

گفتگوى یك عالم شیعه با محمد بن عبدالوهاب :

در برخى كتب ، سخن از مباحثه یك دانشمند شیعى به نام «شیخ جواد قمى » (؟) با محمد «محمد بن عبدالوهاب » رفته است . گرد آوردنده این مطالب را از كتاب خاطرات منسوب به فردى نام «همفر» انگلیسى (؟) نقل كرده است .

دانشمند شیعى : چرا از امام على بن ابى طالب علیه السلام پیروى نمى كنى ؟

محمد بن عبدالوهاب : از دیدگاه من على مانند عمر گفتارش حجت نیست ، تنها حجت ما كتاب خدا وسنت پیامبر است .

دانشمند شیعى : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است : « انا مدینه العلم و على بابها » در این صورت میان على و دیگران فرق هست .

محمد بن عبدالوهاب : اگر گفتار على حجت بود پس چرا رسول خدا صلى الله علیه و آله نفرمود: «كتاب الله و على بن ابى طالب ».

دانشمند شیعى : آرى ! رسول خدا صلى الله علیه و آله این را فرموده است :

« انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى »

و على رئیس عترت رسول الله صلى الله علیه و آله است .

دانشمند شیعى مدارك زیادى از منابع عامه در اثبات این گفته رسول خدا صلى الله علیه و آله ارائه كرد.

محمد بن عبدالوهاب : اگر پیامبر چنین گفته باشد، پس او چه مى شود.

دانشمند شیعى : «سنت » رسول خدا صلى الله علیه و آله شارح «كتاب الله » است و «عترت » رسول شارح «سنت » او است

وقتى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) از دنیا رفت ، مسلمانان به یك شارح نیاز داشتند كه قرآن را تفسیر و تشریع كند. این كار تنها از عترت رسول ساخته بود.

محمد بن عبدالوهاب سكوت كرد وپاسخى نداشت كه بدهد.

3 - رهبران فرقه وهابیه :

وارث مقتدر و مسلط آئین وهابیت ، اندكى پس از پیدایش آن ، خاندان آل سعود شد.

این خاندان كه از دیر باز بر جزیره العرب دست داشته ، توانست با تكیه بر این آئین و حمایت وگسترش واحیا آن تنها وارث بى چون وچراى وهابیت گردد.

1 -محمد بن سعود، نخستین فرد از خاندان سعود است كه مذهب وهابیه را قبول كرد (م 1279 ق )

2 - عبدالعزیز بن سعود. وى بر «احساء» و«قطیف » دست یافت وسواحل خلیج فارس را نیز در اختیار گرفت . در سال 1216 ق كربلا را غارت كرد. اندكى بعد مكه وطائف را زیر نفوذ گرفت وبر عمان دستیافت . در سال 1218 قمرى توسط یكى از شیعیان كشته شد.

3 - سعود بن عبدالعزیز. در دوره رهبرى وى وهابیان به بغداد وعمان مكه و مدینه و حوران یورش بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها برداشتند .نیروهاى عثمانى وهابیان بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها بر داشتند. نیروهاى عثمانى وهابیان را شكست دادند و شهرها را پس گرفتند. وى در سال 1229 قمرى درگذشت .

4 - عبدالله بن سعود. وى توسط طولون پاشا شكست خورد ودستگیر گردید. او وفرزندان او در سال 1233 قمرى در قسطنطنیه به دار آویخته شدند.

5 - مشارى بن سعود (برادر عبدالله ). اونیز توسط محمد على پاشا دستگیر گشت و در سال 1234 قمرى در راه مصر در گذشت .

6 -تركى بن عبدالله بن محمد بن سعود. وى قدرت را در ریاض بدست گرفت . اندكى بعد مصریان وى را از شهر بیرون راندند. ولى او دوباره قدرت را بدست آورد وبه ریاض بازگشت . تركى بر احسا وبحرین دست یافت ودرسال 1249 قمرى توسط مشارى بن عبدالرحمن كشته شد.

7 - مشارى بن عبدالرحمن بن مشارى بن حسن بن مشارى بن سعود 8 - خالد بن سعود (1257 - 1255 ق )

9- عبدالله بن شبیان بن ابراهیم بن شبیان (1259 - 1257)

10 - فصیل بن تركى (دوبار قدرت را بدست گرفت : بار اول 1255 قمرى ، وبار دوم 1282 - 1259 قمرى )

11 -عبدالله بن فصیل بن تركى (سه بار قدرت را بدست گرفت : 1291 - 1287 ق و 1301 - 1300 و 1304 - 1301 قمرى )

12 - سعود بن تركى .

13 - محمد بن سعود

14 - عبدالرحمنبن فصیل

15 - محمد بن فصیل

16 - عبدالعزیز بن عبدالرحمن فصیل

خاندان آل سعود

 همچنان سیادت وقدرت خود را بر سراسر جزیره العرب حفظ كرده اند و اینك بر سرزمین وحى حكومت میكنند. «ملك فهد» پادشاه عربستان سعودى وارث اجداد واسلاف خویش است كه با اقتدار كامل بر تخت سلطنت نشسته وخود را «خادم حرمین شریفین » معرفى مى كند.

4 - تهاجم وتخریب
وهابیان به انجام عقاید وشعائر خویش پرداختند وبراى محو به اصطلاح آلودگیها از ساحت اسلام به تهاجم وتخریب روى آوردند:

1 - حمله به مدینه منوره :
  وهابیان از بیابهانهاى نجد تا صحراهاى حجاز تاختند و به مدینه یورش د بردند وحرم پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را غارت كردند و مزار شریف نبوى را مورد بى احترامى قرار دادند.

2 - حمله به كربلاى معلى : 
وهابیان چند مرتبه به كربلا حمله برده اند در سال 1216 ق ، امیر سعود به اتفاق سپاه نیرومندى از مردم نجد و عشایر جمو و حجاز و تهامه و...به عراق یورش بردند. در ماه ذوالقعده همان سال به شهر كربلا رسیده آن شهر را محاصره كردند.

سپاهیان وهابى برج و باروى شهر را خراب كرده ، وارد شهر شدند و گروه بسیارى از اهالى كربلا را در كوچه وبازار و منازل كشتند واموال مردم را غارت كردند.

گنبد روى آرامگاه امام حسین بن على علیه السلام را خراب كردند و صندوق روى بارگاه را كه از زمرد و یاقوت و جواهرات تزئین شده بود، گرفتند و بردند. در حدود دو هزار نفر ازمردم كربلا كشته شدند.

برخى مورخان ایرانى تاریخ حمله به كربلا را در ذوالحجه سال 1216 ق در روز عید غدیر نوشته اند. و هابیان به حرم مطهر امام حسین بن على علیه السلام اهانت روا داشتند.

3 - حمله به نجف اشرف : 
امیر سعود از كربلا به نجف رفت (1216 ق ) و آن شهر را محاصره نمود. اهالى نجف به مقاومت پرداختند. وهابیان نتوانستند به داخل شهر راه یابند. مردم قبلا خزانه حرم امام على علیه السلام را به بغداد منتقل كرده بودند تا از غارت در امان بماند. در این حمله ناموفق پنج تن از اهالى نجف كشته شدند.

در سال 1220 یا 1221 قمرى گروهى از وهابیان به رهبرى امیر سعود به نجف یورش بردند. در این حمله نیز با مقاومت مردم روبرو شدند.

در این مقاومت مردم ، علما و طلاب شركت داشتند. نیروهاى امیر سعود پانزده هزار نفر بودند كه هر چه كوشیدند، نتوانستند به شهر راه یابند. در این درگیرى هفتصد نفر از وهابیان كشته شدند.


4 - حمله به شرق اردن :
  در سال 1343 قمرى گروهى از وهابیان به شرق اردن یورش بردند و بسیارى از مردم آن سامان را كشتند واموالشان را غارت كردند. دولت وقت اردن به كمك مردم شتافت و وهابیان عقب نشینى كرده ، شكست خوردند. در این نبرد 300 نفر از وهابیان كشته شدند و تعدادى به اسارت در آمدند.

وهابیان براى گسترش قلمرو و نفوذ خود دست به هرگونه حركاتى میزدند .این حملات و حركات با قتل و غارت همراه بود. امیر ان نیرومند حاكم بر صحراى نجد با وهابیان مخالفت مى كردند ولى نتوانستند از نفوذ و سیطره آنان جلوگیرى كنند.

اشراف مكه و حكام حجاز، وهابیان را خارج از دین معرفى میكردندو از ورود آنان به حرم جلوگیرى مى نمودند. این وضعیت در دوره رهبرى محمد بن سعود برقرار بود.

پس از وى عبدالعزیز بن سعود زمام امور در دست گرفت . او در سى سال اول امارت خود همیشه با قبائل مجاور در حال جنگ بود. در سال 1208 ناحیه احساء را فتح كرد و بر قطیف نیز دست یافت تصرف این دو ناحیه ، وهابیان را بر خلیج فارس راه داد.

وهابیان همچنان از ورود به حرم و انجام مراسم حج ممنوع بودند. سرانجام وهابیان اجازه مشروط یافتند. آنان باید جزیه میدادند تا امیر مكه به آنان راه دهد.

در سال 1212 قمرى وهابیان بر امیر مكه پیروز شدند و به قرار داد صلح راضى گردیدند.

در سال 1214 قمرى وهابیان توانستند در مراسم حج شركت كنند.

دیرى نپائید كه قرار داد صلح نقض شد واختلاف بین دو طرف آغاز گردید .جنگ خونین بین وهابیان و امیر مكه سالها به طول انجامید. در این نبرد طولانى بار دیگر وهابیان پیروز شدند و شهر طائف را به تصرف خود در آوردند گویند: وهابیان مردم طائف را قتل عام كردند، كودكان را سر بریدند، قاریان قرآن را در حال تلاوت كشتند وقرآنها و كتب حدیث را سوختند این واقعه در سال 1217 قمرى روى داد. وهابیان پس از تصرف طائف قصد داشتند بهمكه روند، اما حضور حاجیان در مراسم حج ، آنان را ترساند. پس از پایان مراسم وعزیمت حجاج به او طانشان وهابیان رهسپار مكه شدند .در مكه چهارده روز اقامت گزیدند و مردم را به توبه وا مى داشتند. وهابیان به تخریب آرامگاهها و قبور و دیگر اماكن مقدس پیرامون حرم و مكه پرداختند. كلیه ساختمانهائى را كه بلندتر از كعبه بود، ویران كردند آنان به هنگام این شرك زدائى از ساحت اسلام ! شعار مى دادند و طبل مى زدند.

این پاكسازى سه روز ادامه یافت .

وهابیان مقرر داشتند كه كعبه حق انحصارى مذهب خاصى نیست : باید كه نماز صبح را شافعیان بخوانند و نماز ظهر را مالكیان ، ونماز عصر را حنبلیان و نماز مغرب را حنفیان بخوانند و باید نماز عشا براى همه آزاد است . نماز جمعه را باید «مفتى مكه » بخواند و باید كهكتاب «كشف الشبهات » تاءلیف : مجحمد بن عبدالوهاب در «مسجد الحرام » تدریس شود و همه مردم شركت كنند.

«سعود» 24 روز دیگر در مكه ماند، آنگاه براى دستگیرى شریف غالب به طرف جده رهسپار گردید و آنجا را در محاصره انداخت و چون شهر داراى قدرت دفاعى نیرومندى بود، امیر سعود نتوانست آنجا را فتح كند، ناگزیر به نجد بازگشت و شریف غالب دوباره مكه را تصرف كرد.

همان طور كه قبلا اشاره شد، وهابیان به مدینه منوره نیز یورش بردند و بى احترامیها كردند، اشیا قیمتى را بردند ومساجد و قبور را ویران كردن ، حرم نبوى را غارت كردن وقبرستان بقیع را منهدم ساختند. قاضى و حاكم شرع مدینه را كه از طرف عثمانى منصوب بود، بیرون كردن و حاكمى به نام شیخ عبدالحفیظ از خود قرار دادند. مردم را از زیارت قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله بازداشتند و شیعیان را از زیارت قبور ائمه علیه السلام در بقیع منع كردند.

یكى از مورخان عرب درباره حوادث مدینه نوشته است كه وهابیان قبه ائمه شیعه در بقیه را ویران كردند ولى به حرم نبوى صلى الله علیه و آله كارى نداشتند. امیر سعود از مردم مدینه پرسید: با قبه هاى بقیع چه باید كرد؟ مردم از ترس گفتند:

باید خراب كرد. وهابیان با كمك مردم قبه هاى را ویران ساختند و تمام جواهرات اهدائى این مقابر را بردند.

وهابیان در سال 1222 قمرى مراسم حج را تعطیل كردند و مردم را از انجام مناسك باز داشتند.

در سال 1220 قمرى مردم عراق را از حج بازداشتند ودر سال 1222 قمرى مردم و شام را به مكه راه ندادند. این ممنوعیت براى مردم عراق چهار سال و براى مردم مصر و شام سه سال برقرار بود. اقدامات وهابیان در اماكن شیعه واكنشهائى را به دنبال داشت فردى شیعه از اهالى عماریه موصل عراق به قصد كشتن عبدالعزیز پدر امیر سعود راهى نجد شد. گویا قرار بود كه امیر سعود عامل حمله به كربلا و نجف
را بكشد، ولى چون دسترسى به او ممكن نبود، پدرش را از پاى در آورد.

این مرد شیعى در لباس دراویش ، خود را فردى عابد وزاهد و گوشه گیر نشان داد ومرید آل سعود معرفى كرد. او نتوانست با رفتار حساب شده خود، مورد توجه واحترام عبدالعزیز قرار بگیرد. سرانجام به هنگام نماز عصر، وقتى عبدالعزیز به سجده رفته بود، با دشنه شكم او را درید و كارش را ساخت . ضارب توسط عبدالله بن محمد بن سعود (برادر عبدالعزیز) از پاى در آمد. در تواریخ آمده است كه ضارب افغانى الاصل بوده است ونام وى را از ملا عثمان نوشته اند. برخى منابع بر شیعه بودن ضارب تاكید كرده اند كه از اهالى عماریه بوده است .



نوع مطلب : وهابیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ردّ افكار ابن تیمیه توسط علماى شیعه

علامه تهرانى در كتاب گرانسنگ الذریعة كتابهاى متعددى از علماى شیعه نام مى برد كه در پاسخ به كتاب «منهاج السنه» ابن تیمیه نوشته شده است، مانند:

«الإنصاف فی الانتصاف لأهل الحق من الإسراف».
تألیف یكى از علماى بزرگ قرن هشتم است كه در سال 757 هـ به پایان رسیده، كه متأسفانه نام آن ثبت نشده است

(( شیخ آغا بزرگ تهرانى مى نویسد: لم یذكر المؤلف اسمه بل ذكر فی أوله ابن تیمیه تعصب فی القول والخطاب فی نقضه لمنهاج الكرامة وقال بالهوى المحض وهو دأب المفلس العادم للحجة، الذاهب التایة عن المحجة. الذریعة: 11/122.))

 و نسخه اى از این كتاب در كتابخانه بزرگ ایران موجود است

(( كتابخانه آستان قدس رضوى در مشهد به شماره 5643، كتابخانه ملى تهران به شماره 485 ع، كتابخانه دانشكده حقوق تهران به شماره 130 ح. به نقل از مجله تراثنا، شماره 17 ص 153. )).


«إكمال المنّة فی نقض منهاج السنة» از شیخ سراج الدین حسن یمانى مشهور به فدا حسین.

كتاب «منهاج الشریعة»
از دانشمند مجاهد سید مهدى موسوى قزوینى متوفاى 1358.

كتاب «البراهین الجلیّة»
فی كفر ابن تیمیه، از دانشمند فرزانه سید حسن صدر كاظمى متوفاى 1354.

كتاب «الإمامة الكبرى والخلافة العظمى»
در 8 جلد، تألیف سید محمد حسن قزوینى متوفاى 1380.

و ایشان كتاب دیگرى نیز دارد به نام «البراهین الجلیّة فى رفع تشكیكات الوهابیّة» كه به تازگى توسط نویسنده توانمند جناب آقاى دوانى ترجمه گردیده است.

حدود 20 كتاب مستقل توسط علماى شیعه بر ردّ كتاب ابن تیمیّه تألیف گردیده است

 (( رجوع شود به «كتابشناسى توصیفى تألیفات علماى شیعه در پاسخ به شبهات و كتاب هاى اهل سنت» كه رساله كارشناسى ارشد دانش پژوه گرامى جناب آقاى  طاهر عباس از كشور پاكستان است كه اینجانب بعنوان استاد داور در این رساله بودم و بحق از بهترین رساله هایى بود كه در سالهاى اخیر، مشاهده كردم. )).



نوع مطلب : وهابیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نقش استعمار در پیدایش وهابیت

مقدمه: «اسلام» از آغاز پیدایش و ظهور، جهاد و مبارزهئ مستمر علیه قدرتهای ظلم گستر جهان را از اهداف اولیه و بنیادین خود قرار داده و رهایی انسانهای در بند جور و ستم جباران تاریخ و گسستن زنجیرهای اسارت و بردگی و استقرار صلح و آزادی را از پی آمدهای طبیعی گسترش این جهاد مقدس دانسته است.

ماهیت ظلم ستیزی و حمایتهای همه جانبه این آئین حیاتبخش از محرومان و مظلومان جهان منافع نامشروع قدرتهای استعماری را در طول تاریخ به خطر افكنده و با دمیدن روح جهاد و مبارزه در ستمدیدگان وضعیت نگاهداشته شدگان زمین، عرصه ها را یكی پس از دیگری بر پیشوایان جور تنگ كرده و حیات ننگین و پلیدشان را با خطر مواجه نموده است.

قدرتهای استكباری كه تعالیم زندگی ساز و حركت آفرین اسلام را با منافع خویش در تضاد می بینند و اتحاد روزافزون و تكوین قدرت سیاسی مسلمانان جهان را سد و مانعی بزرگ در راه تحقق سیاستهای ضد انسانی خود تلقی می كنند، با تمام توان همه راه ها و روشهای شیطانی را برای مقابله بااسلام و اتحاد و وحدت مسلمانان به كار می گیرند.

 یكی از حربه ها و روشهای مقابله با اسلام و رخنه در صفوف مسلمانان تحریف حقایق دین و واژگونه كردن اهداف و مقاصد نهایی تعالیم مقدس اسلام می باشد.

 این حربه و ترفند در قالب ساختن و پروردن فرقه های جدید برای قشرهایی از مسلمانان در مناطق و محدوده های مناسب و سپس ترویج و گسترش آن در جهان اسلام چهره می نماید! «وهابیت» یكی از این فرقه های ساختگی است كه با مهارت تمام توسط استعمار انگلیس بنیان نهاده شد.

 اهدافی كه استعمارگران انگلیسی از ساختن مسلك وهابیت دنبال می كردند عبارت بود از: بدعت گذاری در دین با تحریف حقایق و احكام اسلامی، خنثی كردن تعالیمی چون جهاد و مبارزه، بی رنگ كردن وجهه سیاسی و اجتماعی اسلام و خلاصه كردن دین و دین باوری در نماز و ذكر و عبادت، و ناموجه جلوه دادن تجمع در اماكن مقدسه و زیارتگاهها بعنوان یكی از نمودها و پایگاههای وحدت و قدرت سیاسی مسلمانان و تخریب آنها بعنوان مظاهر شرك و گمراهی! این تنها استعمار گران انگلیسی نبودند كه با ساختن مذهب وهابیت و روی كار آوردن حكومت آل سعود به مقاصد شیطانی خویش برای مقابله با اسلام و مسلمانان نائل آمدند، بلكه در مراحل بعدی وهابیان آل سعود به پابوسی آمریكائیان شتافتند و در خدمت اهداف ضد انسانی آنان در آمدند.

 آنچه حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه «اسلام آمریكایی» نامیدند و از آن به عنوان یك خطر بزرگ یاد نمودند، امروز بزرگترین جلوه آن اسلام آل سعود است.

 این اسلام نه تنها ضرر و خطری برای قدرتهای استكباری ندارد، بلكه منافع سرشاری نیز برای آنها در بردارد و آن توجیه جنایتها و حفظ قدرت و سیطرهئ آنان در منطقه است.

 به همین دلیل بودجه های كلان صرف تبلیغ و ترویج این نوع اسلام می شود، اسلامی كه ظاهری از اسلام راستین دارد، ولی محتوای آن واژگونه گشته و بدست فراموشی سپرده شده است.

 انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی كه یكی از مسئولیتهای اساسی خود را تلاش در جهت گسترش اسلام ناب محمدی (ص) می داند، با انتشار این كتاب گامی موئثر در مسیر تحقق این هدف مقدس برداشته و امیدوار است نشر این اثر در مقابله با تبلیغات باطل مسلك استعمار ساخته وهابیت سهمی داشته باشد و بر سطح بینش سیاسی جامعه اسلامی بیفزاید.

 این مجموعه در سال 66با همین عنوان در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شد و پس از درخواستهای مكرر خوانندگان به صورت كتاب در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.

 انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی  تالیف: رضا فتح آبادی ناشر: انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی تیراژ: 2200 جلد چاپ اول: 1375



نوع مطلب : وهابیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پى ریزى مبانى فكرى وهابیت

تبلیغ وهّابیّت مبتنى بر انحرافات شدید در امور اعتقادى، و اثبات شرك و كفر فرق اسلامى توسط ابن تیمیّه در سال 698 هـ ق، در منطقه شام آغاز گردید، كه با مخالفت صریح دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شیعه روبرو شد.

او در سال 728 در زندان قلعه دمشق جان سپرد، كه بامرگش افكار وى نیز به فراموشى سپرده شد.

ترویج مجدّد افكار باطل ابن تیمیّه توسّط محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمین نجد و هماهنگى با محمّد بن سعود حاكم «دِرعیّة»، در سال 1157 آغاز گردید، كه با نبردهاى خونین بر سواحل خلیج فارس و تمامى منطقه حجاز سلطه یافتند.



نوع مطلب : وهابیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی